<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:tt="http://teletype.in/" xmlns:opensearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/"><title>@iifaridii</title><author><name>@iifaridii</name></author><id>https://teletype.in/atom/iifaridii</id><link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://teletype.in/atom/iifaridii?offset=0"></link><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><link rel="next" type="application/rss+xml" href="https://teletype.in/atom/iifaridii?offset=10"></link><link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" title="Teletype" href="https://teletype.in/opensearch.xml"></link><updated>2026-10-07T12:37:20.333Z</updated><entry><id>iifaridii:Isphilosophyjustabunchofnonsense</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/Isphilosophyjustabunchofnonsense?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>آیا فلسفه فقط یک‌مشت مزخرفات است؟</title><published>2023-04-16T14:46:30.011Z</published><updated>2023-04-16T14:46:30.011Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img2.teletype.in/files/54/32/5432dd80-6235-4eeb-bcc0-f056b27cf13f.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://cdn-images-1.medium.com/max/1012/1*q3hyjswVPAPYQVSTHXGZ_Q.png&quot;&gt;👉 tєltαgrαm ‌👈</summary><content type="html">
  &lt;p id=&quot;Glax&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;strong&gt;tєltαgrαm&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; ‌👈&lt;/p&gt;
  &lt;section&gt;
    &lt;hr /&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;section&gt;
    &lt;hr /&gt;
    &lt;figure id=&quot;cT1q&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://cdn-images-1.medium.com/max/1012/1*q3hyjswVPAPYQVSTHXGZ_Q.png&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
    &lt;/figure&gt;
    &lt;p id=&quot;OrnR&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;فلسفه به‌دور از این‌که یک رشته تخصصی “بی‌فایده” باشد، به‌مردم می‌آموزد که چگونه واضح و منطقی فکر کنند — مهارتی که همیشه مورد نیاز است.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;3nh8&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;نکته مهم این است که یک فیلسوف می‌تواند ایده‌های پیچیده را به‌زبان ساده بیان کند. دانشمندان اگر فلسفی مطالعه می‌کردند، می‌توانستند ارتباطات بهتری با مردم داشته باشند. فلسفه، همراه با ریاضیات و منطق، یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های فکری بشریت است. از زمان پیدایش آن — که در غرب معمولاً به تالس میلتوسی فیلسوف یونانی پیش‌از سقراط بازمی‌گردد. در طول تاریخ فلسفه، برخی از بزرگ‌ترین شکاکان به‌فلسفه، خود فلاسفه بوده‌اند.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;pQBJ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک مثال قابل توجه از اوایل قرن بیستم از فیلسوف &amp;quot;لودویگ ویتگنشتاین&amp;quot; است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
    &lt;figure id=&quot;AI8q&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://cdn-images-1.medium.com/max/1012/1*Zr6PIIKqmV3D-Ni-b5DfTw.jpeg&quot; width=&quot;288&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین Ludwig Josef) Johann Wittgenstein)‏ (زادهٔ ۲۶ آوریل ۱۸۸۹ در وین - اتریش – درگذشتهٔ ۲۹ آوریل ۱۹۵۱ در کمبریج - انگلستان)&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
    &lt;p id=&quot;guu5&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;در هردو اثر ویتگنشتاین، “رساله منطقی-فلسفی” (به‌اختصار “تراکتاتس”) و “تحقیقات فلسفی”، او موارد متمایزی را علیه فلسفه مطرح می‌کند.&lt;/p&gt;
    &lt;figure id=&quot;D7KE&quot; class=&quot;m_custom&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://cdn-images-1.medium.com/max/1012/1*7Oyed4D1YOnOeyKraMIu4w.png&quot; width=&quot;245.81706716966525&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&amp;quot;رساله منطقی-فلسفی&amp;quot; (Tractatus Logico-Philosophicus) که به‌اختصار &amp;quot;تراکتاتس&amp;quot; خوانده می‌شود، تنها کتابی است از ویتگنشتاین در زمان حیات وی به‌چاپ رسید. او این کتاب را در دوران سربازی و اسارت در جنگ جهانی اول نوشت.&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
    &lt;p id=&quot;DzRL&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;در این کتاب نویسنده به‌طرح مسائل و بحث درباره موضوعاتی چون منطق، معناشناسی، فلسفه ریاضیات و فلسفه ذهن پرداخته. او این دیدگاه را معرفی کرد که ریشه بسیاری از مسائل فلسفی از کژتابی‌های زبانی حاصل می‌شود. در این کتاب ویتگنشتاین معنای یک واژه را معادل دانستن کاربرد آن واژه معرفی می‌کند.&lt;/p&gt;
    &lt;figure id=&quot;TGuz&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://cdn-images-1.medium.com/max/1012/1*gIlhjFM-TsESNwF22ScurA.jpeg&quot; width=&quot;254&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&amp;quot;پژوهش‌های فلسفی&amp;quot; (Philosophische Untersuchungen) به‌عنوان یکی از تاثیرگذارترین آثار فلسفی قرن بیستم، پس از &amp;quot;رساله منطقی-فلسفی&amp;quot; و در رد برخی ایده‌های آن نوشته شد، و پس‌از مرگ ویتگنشتاین به‌چاپ رسید.&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
    &lt;h4 id=&quot;fBgO&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;آیا فلسفه بی‌فایده است؟&lt;/h4&gt;
    &lt;p id=&quot;14C0&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;اگر نگوییم هدف اصلی‌ تراکتاتس، بررسی محدودیت‌های زبان بود — چه‌چیزی را می‌توان گفت و نمی‌توان گفت؟ — و هنگام توجه به‌چیزهایی که نمی‌توان گفت، ماهیت آنها چیست؟ ویتگنشتاین استدلال می‌کند که فلسفه اساساً تلاش می‌کند در مورد چیزهایی صحبت کند که صحبت کردن درباره آنها غیرممکن است، زیرا چنین چیزهایی خارج از محدوده‌ای است که زبان می‌تواند منتقل کند.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;0iDC&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به‌عنوان مثال، بحث‌های متافیزیکی پیرامون اصطلاح «هیچ» یا «عدم» را درنظر بگیرید. این چه‌کاری را انجام می‌دهد؟ هدف از این بحث‌ها چیست؟ و چه‌چیزی در این نوع پرس‌وجوها بیان می‌شود؟ پاسخ ویتگنشتاین به‌هر یک از این سؤالات — یا هر سؤالی از این قبیل که توانایی صحبت در مورد مسائل فلسفی را بررسی می‌کند — سرراست است: “هیچی”. از این‌رو، ویتگنشتاین معتقد است که گزاره‌های فلسفی مزخرف هستند و چیزی را بیان نمی‌کنند. بنابراین، براساس این دیدگاه، بعضی از گزاره‌های فلسفی بنیادی نیستند.&lt;/p&gt;
    &lt;blockquote id=&quot;pyAy&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;«مهم‌ترین پرسش‌های فلسفی، آن‌هایی هستند که پاسخ بارها و بارها بر پرسش چیره می‌شود. &amp;quot;آرامش دوستدار&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;
    &lt;p id=&quot;mCsH&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;در بسیاری از موارد، کاملاً منصفانه است که بگوییم حق با ویتگنشتاین است. حداقل، برخی از مسائلی که فلاسفه به‌آنها علاقه دارند، شبه‌مسائل هستند. اما این مطمئناً برای همه آنها صادق نیست. اخلاق حوزه‌ای است که در آن می‌توان پیشرفت کرد و این پیشرفت حاصل شد است. با این‌حال، بیایید فرض کنیم که حق با ویتگنشتاین است. آیا آن‌طور که بسیاری معتقدند فلسفه بی‌هوده است؟&lt;/p&gt;
    &lt;h4 id=&quot;pKT1&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;آیا قراراست رشته‌های فلسفه برای همیشه درجا بزنند؟&lt;/h4&gt;
    &lt;p id=&quot;CY6W&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;نه کاملا. از منظر عملی، فلسفه نیازمند تفکر منطقی و روشن است. بنابراین، فردی که دارای خوانده می‌شود، توانایی تفکر را نشان داده است - مهارتی مفید در دنیایی که اغلب به‌نظر نمی‌رسد کار زیادی با آن انجام دهد- اما از طرفی،&amp;quot;پژوهش فلسفی&amp;quot; ویتگنشتاین، موضع فلسفه علم را به‌خوبی بیان می‌کند.&lt;/p&gt;
    &lt;h4 id=&quot;1wEN&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;چگونه فلسفه به‌علم کمک می‌کند.&lt;/h4&gt;
    &lt;p id=&quot;I49C&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به‌عقیده ویتگنشتاین، فلسفه با علم یکسان نیست و حتی شبیه به‌ علم هم نیست. نقش علم کشف حقایق در مورد جهان است. به‌عبارت دیگر، چیزهایی وجود دارد که بشر هنوز درباره جهان نمی‌داند و وظیفه دانشمندان کشف آن چیزها است. با این تعریف از علم، فلاسفه قطعاً همان کارهایی را که دانشمندان انجام می‌دهند انجام نمی‌دهند. بنابراین، فلسفه چیزی به‌مجموعه دانش تجربی موجود ما نمی‌افزاید.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;YVEf&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;«فلسفه یک نظریه نیست، بلکه یک فعالیت است» (4.112‌تراکتاتس. ف.ص: ). اما چه‌نوع فعالیتی؟ از نظر ویتگنشتاین، فلسفه فعالیتی است که در خدمت شفاف‌سازی و روشن کردن ایده‌هایی است که مبهم هستند. به‌نظر می‌رسد ویتگنشتاین چنین ایده‌های مبهم را با ایده‌های علوم طبیعی مرتبط می‌کند. بنابراین، فلسفه در محدود کردن «حوزه بحث برانگیز علوم طبیعی» کاربرد دارد (4.113‌تراکتاتس. ف.ص: ). به‌این معنا که فلسفه - از طریق توانایی‌اش در توضیح پیچیدگی‌ها- می‌تواند به‌دانشمندان در مبارزه با بدبینی بی‌دلیل نسبت به‌علم کمک کند.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;ljsz&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;فایده توانایی در تبیین ایده‌های علمی‌ در عصر ما برجسته است. متأسفانه، تعداد زیادی از جمعیت ایالات متحده (و حتی جهان) نسبت به‌علم بدبین هستند. و چنین شک و‌تردیدی در واقع منعکس کننده دیدگاه ویتگنشتاین است: یعنی این تصور وجود دارد که خود ویتگنشتاین آن‌را تایید می‌کند که دانشمندان بر این باورند که خود و علم‌شان غیرقابل انتقاد هستند. نتیجه این تصور این است که دانشمندان معتقدند خود قادر به‌توضیح همه‌چیز هستند. اگرچه اکثر دانشمندان واقعاً چنین احساسی ندارند، اما تصور نادرست در بین مردم هم‌چنان ادامه دارد، و تقصیر حداقل تا حدی به‌پای خود دانشمندان است.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;YCUK&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;پیام‌های بهداشت عمومی‌ را در طول پاندمی درنظر بگیرید، که شامل الگویی از مکاشفه و دستفروشی بود. بدتر از آن، هیچ الگویی حتی در میان متخصصان پزشکی نیز منسجم نبود: متخصصان مختلف در حوزه‌های مشابه‌ به‌طور هم‌زمان در مورد پاندمی چیزهایی می‌گفتند که متناقض بود. این فقط باعث سردرگمی‌ مردم و تآگاهانهشدید بی‌زاری از علم شد.&lt;/p&gt;
    &lt;p id=&quot;baRz&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;فلسفه، به‌عنوان یک فعالیت، به‌طور بالقوه می‌تواند این اثرات زیان‌بار را کاهش دهد. زبان فلسفه مستلزم بیان کردن ایده‌های پیچیده به‌زبان ساده است. این مهارت می‌تواند و باید برای کمک به‌دانشمندان در پیگیری عمومی‌ و مردم از علم استفاده شود. چیزی که ممکن است مستلزم این باشد، این است که خود دانشمندان فلسفه یا اخلاق زیستی را مطالعه کنند. در مورد مسائل علمی‌، دانشمندان باید چنین موضوعاتی را با این فرض که باید آن‌ها را به‌عموم مردم ارائه کنند، تا حد امکان آموزش ببینند. با توجه به‌این فرض، آنها باید ارتباطات شفاف را تمرین کنند. دانشمندان همه‌چیز را مقدس نمی‌دانند، اما اگر نتوانند واضح‌تر با مردم ارتباط برقرار کنند، همیشه این تصور نادرست وجود خواهد داشت که آنها بی‌سود هستند. همان‌طور که در مورد کرونا دیدیم، این می‌تواند عواقب کشنده‌ای داشته باشد.&lt;/p&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;section&gt;
    &lt;hr /&gt;
    &lt;h4 id=&quot;SHLC&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈&lt;/h4&gt;
  &lt;/section&gt;

</content></entry><entry><id>iifaridii:Can_Science_Ever_Discoverr</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/Can_Science_Ever_Discoverr?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>آیا علم می‌تواند حقایق مطلق حهان را کشف کند؟</title><published>2023-04-15T10:34:05.407Z</published><updated>2023-04-15T10:50:38.952Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img1.teletype.in/files/4a/51/4a51e25c-cc32-4d32-90e7-5db66008d70c.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/13/1f/131fd5fb-5f37-4836-bd3f-309b1650880f.jpeg&quot;&gt;برای این‌که یک فرضیه، ایده، یا حتی یک واقعیت یا قانون به یک حقیقت علمی‌ تبدیل شود، باید استانداردهای عظیمی‌ از شواهد را پاس کند و برای رسیدن به آن یک سری آزمایش‌های موشکافانه را پشت‌سر بگذارد. اما چیزی که ما آن‌را «حقیقت علمی» می‌نامیم، با ایده محاوره‌ای ما درباره درست در مقابل نادرست یا درست در مقابل غلط بسیار متفاوت است. اگرچه علم همیشه به‌دنبال حقیقت است، اما هیچ‌یک از نتایج آن‌را نمی‌توان مطلق تلقی کرد. اما با وجود این محدودیت، علم بهترین راهنمای حقیقی است که ما داریم. از بسیاری جهات، تلاش انسان برای علم، جستجوی نهایی حقیقت است. با پرسیدن سوالاتی از جهان طبیعی و کیهان در مورد خودش، ما به‌دنبال درک این هستیم که جهان چگونه است، قوانین حاکم بر آن چیست و چگونه چیزها به‌شکل امروزی درآمدند. علم مجموعه کاملی از دانش است که ما از مشاهده،...</summary><content type="html">
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;h3 id=&quot;euDT&quot; data-align=&quot;center&quot;&gt;آیا علم مطلق است؟ حقایق و اکتشافات آن ما را به سمت ماهیت واقعیت هدایت می‌کند، اما ما باید همیشه نسبت به تجدید نظرها با چشم باز منتظر بمانیم.&lt;/h3&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;IoRg&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/13/1f/131fd5fb-5f37-4836-bd3f-309b1650880f.jpeg&quot; width=&quot;475&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;حقیقت بر روی خود کیهان نوشته شده است و از طریق فرآیند تحقیق علمی‌قابل تشخیص است. حداقل، این فرضی‌ست که ما می‌کنیم، و تاکنون بسیار مثمرثمر بوده است. اما این نیز مانند همه‌ ایده‌های علمی‌ دیگر، همیشه در معرض باطل شدن با مشاهدات و آزمایش‌های جدید است.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;1X0t&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;برای این‌که یک فرضیه، ایده، یا حتی یک واقعیت یا قانون به یک حقیقت علمی‌ تبدیل شود، باید استانداردهای عظیمی‌ از شواهد را پاس کند و برای رسیدن به آن یک سری آزمایش‌های موشکافانه را پشت‌سر بگذارد. اما چیزی که ما آن‌را «حقیقت علمی» می‌نامیم، با ایده محاوره‌ای ما درباره درست در مقابل نادرست یا درست در مقابل غلط بسیار متفاوت است. اگرچه علم همیشه به‌دنبال حقیقت است، اما هیچ‌یک از نتایج آن‌را نمی‌توان مطلق تلقی کرد. اما با وجود این محدودیت، علم بهترین راهنمای حقیقی است که ما داریم.&lt;br /&gt;از بسیاری جهات، تلاش انسان برای علم، جستجوی نهایی حقیقت است. با پرسیدن سوالاتی از جهان طبیعی و کیهان در مورد خودش، ما به‌دنبال درک این هستیم که جهان چگونه است، قوانین حاکم بر آن چیست و چگونه چیزها به‌شکل امروزی درآمدند. علم مجموعه کاملی از دانش است که ما از مشاهده، اندازه‌گیری و انجام آزمون‌هایی که کیهان را آزمایش می‌کند به‌دست می‌آوریم، اما همچنین فرآیندی است که از طریق آن این تحقیقات را انجام می‌دهیم.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;JIxS&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;شاید به‌راحتی بتوان دید که چگونه از این تلاش، دانش به‌دست می‌آوریم، اما دانشمندان چگونه به‌ایده یک حقیقت علمی‌می‌رسند؟ و وقتی به آنجا رسیدیم، این حقایق علمی‌ چقدر با تصورات ما از «حقیقت مطلق» مرتبط هستند؟ چه دلایلی وجود دارد که ما از نظر علمی‌ چیزی را درست یا نادرست تشخیص می‌دهیم؟&lt;br /&gt;وقتی به‌صورت علمی‌ صحبت می‌کنیم، مفهوم «حقیقت» بسیار متفاوت از نحوه استفاده عامیانه از آن در گفتار و تجربه روزمره است. در این‌جا نحوه درک کاربردهای علمی‌ کلمه حقیقت، از جمله‌ این‌که چه می‌کند و چه معنایی برای ما دارد، آمده است.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;9zDi&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/6f/92/6f92b861-17c2-4d3e-b3c1-66e32a568119.jpeg&quot; width=&quot;387&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;یکی از معماهای بزرگ دهه ۱۵۰۰ این بود که چگونه سیارات به‌صورت ظاهراً وارانه حرکت می‌کردند. این را می‌توان از طریق مدل زمین‌مرکزی بطلمیوس (سمت چپ)، یا از طریق مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک (راست) توضیح داد. با این‌حال، ایجاد جزئیات به‌دقت دلخواه، کاری بود که هیچ‌کدام نمی‌توانستند انجام دهند. هردو مدل قدرت پیش‌بینی کمی‌دارند. آنها نمی‌توانند ویژگی‌های مداری یک سیاره فرضی اضافی را شرح دهند&lt;/em&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;f7yH&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;بیایید جمله زیر را درنظر بگیریم: &amp;quot;زمین گرد است.&amp;quot; اگر شما یک دانشمند نیستید (و همچنین طرفدار زمین‌مسطح نیستید)، ممکن است فکر کنید که‌این جمله غیرقابل انکار است. ممکن است فکر کنید که‌ این از نظر علمی‌ درست است. در واقع، بیان این‌که زمین گرد است یک نتیجه علمی‌ معتبر و یک واقعیت علمی‌ است، حداقل اگر زمین گرد را با زمین مسطح مقایسه کنید.&lt;br /&gt;اما همیشه یک نکته ظریف و احتیاط اضافی در این روش وجود دارد. اگر بخواهید قطر زمین را در استوا اندازه‌گیری کنید، 7926 مایل (12756 کیلومتر) را به‌دست می‌آورید. اگر قطر را از قطب اندازه بگیرید، مقدار 7900 مایل (12712 کیلومتر) خواهید داشت. زمین یک کره کامل نیست، بلکه یک شکل تقریبا کروی است که در استوا برآمده است و در قطب‌ها فشرده می‌شود.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;bTiO&quot; class=&quot;m_custom&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/8a/e0/8ae0ce7f-90cb-4c54-9bb3-8c8866e89d5f.jpeg&quot; width=&quot;461.3713293740915&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;سیاره زمین، به‌طور کامل (به‌اندازه‌ای که می‌توان درآن واحد دید) از ماهواره GOES-13 مشاهده شد. دراین تصویر، این سیاره ممکن است کاملاً کروی به‌نظر برسد، اما قطر استوایی آن کمی‌ بزرگتر از قطر قطبی آن است&lt;/strong&gt;.&lt;/em&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;ITUD&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;برای یک دانشمند، این به‌خوبی اخطارهای مرتبط با اصطلاحی مانند حقیقت علمی‌ را نشان می‌دهد. مطمئناً، این درست است که زمین یک کره است تا یک دیسک یا یک دایره، اما این یک حقیقت مطلق نیست که زمین یک کره است، زیرا درست‌تر است که آن‌را یک بیضی مایل به کروی بنامیم و نامیدن آن به‌صورت بیضی نیز حقیقت مطلق نیست.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;4trK&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;ویژگی‌های سطحی روی زمین وجود دارد که انحرافات قابل توجهی را از شکل صاف مانند یک کره یا یک بیضی نشان می‌دهد. رشته کوه‌ها، رودخانه‌ها، دره‌ها، فلات‌ها، اقیانوس‌های عمیق، آتشفشان‌ها و… وجود دارد. مکان‌هایی وجود دارند که سطح زمین بیش از 29000 فوت (نزدیک به 9000 متر) بالاتر از سطح دریا قراردارد، و مکان‌هایی وجود دارند که تا زمانی که در 36000 فوت (11000 متر) زیر سطح اقیانوس قرار نگیرید، سطح زمین را لمس نخواهید کرد.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;1qlE&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img4.teletype.in/files/f0/1a/f01ab029-d763-4126-8b5b-6694ff2a5b56.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;در عمق بیش‌از 7000 متری در گودال ماریانا، وسیله نقلیه شناور «جیائولنگ» برای تصویربرداری از گیاهان و حیوانات زنده در امتداد کف اقیانوس در غرب اقیانوس آرام کار می‌کند. حلزون ماهی ماریانا عمیق‌ترین ماهی در جهان است که تا عمق 8145 متری وجود دارد. گودال ماریانا شامل عمیق‌ترین قسمت اقیانوس‌های جهان است.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;LIuq&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;این مثال چند روش مهم تفکرعلمی‌ را نشان می‌دهد که با نحوه تفکرعامیانه ما متفاوت است.&lt;br /&gt;هیچ حقیقت مطلقی در علم وجود ندارد; فقط حقایق تقریبی وجود دارد.&lt;br /&gt;این‌که یک گزاره، نظریه یا چارچوب درست است یا نه، بستگی به عوامل کمی‌ و میزان دقیق بررسی یا اندازه‌گیری نتایج دارد. هرنظریه علمی‌ دارای دامنه محدودی از اعتبار است: در داخل آن محدوده، صحت نظریه قابل تشخیص نیست، در خارج از آن محدوده، نظریه دیگر درست نیست. این نشان‌دهنده تفاوت بسیار زیادی با نحوه تفکر ما در مورد واقعیت در مقابل تخیل، حقیقت در مقابل دروغ، یا حتی درست در مقابل غلط است.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;vbQr&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/11/e9/11e98a5c-b9a8-49fb-bb7d-97ab385a4a3f.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;اولین آزمایشی که نشان داد همه اجسام بدون توجه به جرم با سرعت یکسان سقوط می‌کنند، توسط گالیله در بالای برج پیزا انجام شد. هردو جسمی‌ که در یک میدان گرانشی رها شوند، درصورت عدم وجود (یا نادیده گرفتن) مقاومت هوا، با سرعت یکسان به‌سمت زمین شتاب خواهند گرفت که بعداً به‌عنوان بخشی از تحقیقات نیوتن در مورد ماده، جایگزین مفهوم سقوط شد، که فقط برای سطح زمین اعمال می‌شود.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;Bkou&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به‌عنوان مثال، اگر توپی را روی زمین بیندازید، می‌توانید این سوال علمی‌ و کمی‌ را بپرسید که چگونه رفتار خواهد کرد. مانند هرچیزی که روی سطح زمین است، با سرعت 9.8 متر بر ثانیه (32 فوت بر ثانیه) به سمت پایین شتاب خواهد گرفت. و این یک پاسخ عالی است، زیرا تقریباً درست است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Bkou&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;با این‌حال، در علم، می‌توانید عمیق‌تر نگاه کنید و ببینید کجا این تقریب دیگر درست نیست. اگر این آزمایش را در سطح دریا، در عرض‌های جغرافیایی مختلف انجام دهید، متوجه خواهید شد که‌ این پاسخ در واقع متفاوت است: از 9.79 متر بر ثانیه در استوا تا 9.83 متر بر ثانیه در قطب. اگر به ارتفاعات بالاتر بروید، متوجه خواهید شد که شتاب به آرامی‌ شروع به کاهش می‌کند. اگر کشش گرانشی زمین را رها کنید، متوجه می‌شوید که‌ این قانون اصلاً جهانی نیست، بلکه با یک قانون کلی‌تر جایگزین می‌شود: قانون گرانش جهانی.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;LNyr&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/42/a2/42a2d4bf-049d-4300-9565-74f5b8b3c5f1.jpeg&quot; width=&quot;708&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;مسیرهای ماموریت آپولو که به‌دلیل نزدیکی ماه به ما امکان‌پذیر شد. قانون گرانش جهانی نیوتن، علیرغم این واقعیت که توسط نسبیت عام انیشتین جایگزین شده است، هنوز در بیشتر مقیاس‌های منظومه شمسی تقریباً درست است که تمام فیزیک مورد نیاز ما برای سفر از زمین به ماه و فرود بر روی آن‌را دربرمی‌گیرد. فرود و بازگشت.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;Ucgh&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;تا آن‌جا که قوانین علمی‌ پیش می‌روند، این یکی حتی به‌طور کلی درست است. قانون گرانش جهانی نیوتن می‌تواند تمام موفقیت‌های مدل‌سازی شتاب زمین را به‌عنوان یک ثابت توضیح دهد، اما می‌تواند خیلی بیشتر نیز انجام دهد. می‌تواند حرکت مداری قمرها، سیارات، سیارک‌ها و دنباله‌دارهای منظومه شمسی و همچنین وزن شما درهریک از سیارات را توصیف کند و توضیح می‌دهد که چگونه ستارگان در داخل کهکشان‌ها حرکت می‌کنند، و حتی به ما اجازه می‌دهد تا موشکی را برای فرود انسان‌ها روی ماه، با مسیرهای فوق‌العاده دقیق، مشخص کنیم.&lt;br /&gt;اما حتی قانون نیوتن هم محدودیت‌هایی دارد. وقتی به‌سرعت نور، یا به یک جرم بسیار بزرگ نزدیک می‌شوید، یا می‌خواهید بدانید در مقیاس کیهانی چه اتفاقی می‌افتد (مثلاً در مورد جهان در حال انبساط)، قوانین نیوتن به‌شما کمک نمی‌کند. برای آن، شما باید نسبیت عام اینشتین را جایگزین قوانین نیوتن کنید.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;3bz9&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/44/24/44249454-536c-4e9f-92d8-d3f35a30a439.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;تصویری از عدسی‌های گرانشی نشان می‌دهد که چگونه کهکشان‌های  پس‌زمینه – یا هرمسیر نوری – با حضور یک توده مداخله‌گر منحرف می‌شوند، اما هم‌چنین نشان می‌دهد که چگونه خود فضا با حضور ماده خم شده و منحرف می‌شود. هنگامی‌ که چندین شی پس‌زمینه با یک لنز پیش‌زمینه هم‌تراز می‌شوند، مجموعه‌های متعددی از تصاویر متعدد توسط ناظری که به‌خوبی با آنها هم‌راستا شده‌است قابل مشاهده هستند.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;FzX6&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;برای مسیر حرکت ذرات نزدیک به‌سرعت نور، یا برای به‌دست آوردن پیش‌بینی‌های بسیاردقیق برای مدار عطارد (داخلی‌ترین و سریع‌ترین سیاره منظومه خورشیدی)، یا برای توضیح خمش گرانشی نور ستاره‌ها توسط خورشید (درحین کسوف) یا با مجموعه‌ای بزرگ از ماده (مانند عدسی گرانشی)، نظریه انیشتین آن‌را درست درجایی که قوانین نیوتن ازکار می‌افتد، به‌کار می‌رود. در واقع، برای هر آزمایش رصدی یا آزمایشی که در نسبیت‌عام انجام داده‌ایم، از امواج گرانشی گرفته تا فرم کشش خود فضا.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;FzX6&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;آیا این بدان معناست که نظریه نسبیت‌عام اینشتین را می‌توان به‌عنوان یک حقیقت علمی‌ در نظر گرفت؟&lt;br /&gt;وقتی آن‌را برای این سناریوهای خاص اعمال می‌کنید، کاملاً. اما سناریوهای دیگری نیز وجود دارد که می‌توانیم آن‌را به‌کار ببریم، که همه آنها هنوز به اندازه کافی آزمایش نشده‌اند، و انتظار داریم که پیش‌بینی‌های دقیق ارائه نکنند.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;a3bK&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/ef/81/ef813851-38a9-437e-817e-60a8bb8d2253.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;حتی دو سیاه‌چاله درحال ادغام، یکی‌از قوی‌ترین منابع سیگنال گرانشی در کیهان، علامت قابل مشاهده‌ای را که بتواند گرانش کوانتومی‌ را بررسی کنیم، باقی نمی‌گذارد. برای این‌کار، باید آزمایش‌هایی ایجاد کنیم که روش میدان قوی نسبیت را بررسی کند، یعنی نزدیک به تکینگی، یا از حسگر آزمایشگاهی بسیار بسیار دقیق استفاده کنیم&lt;/strong&gt;.&lt;/em&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;TrzR&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;سؤالات زیادی درباره واقعیت وجود دارد که ما را ملزم می‌کند بفهمیم درجایی که گرانش مهم است یا جایی که انحنای فضازمان بسیار قوی است، چه اتفاقی می‌افتد: دقیقاً جایی که می‌خواهید نظریه انیشتین را فرابخواهید. اما وقتی مقیاس‌های فاصله‌، بسیار کوچک هستند، انتظار دارید که اثرات کوانتومی‌ نیز مهم باشند و نسبیت عام نمی‌تواند آن‌ها را توضیح دهد. که شامل سؤالاتی مانند این است:&lt;br /&gt;وقتی الکترون از دوشکاف عبور می‌کند، برای میدان گرانشی آن چه اتفاقی می‌افتد؟&lt;br /&gt;اگر وضعیت نهایی سیاه‌چاله تبدیل به تشعشعات حرارتی شود، چه اتفاقی برای اطلاعات ذرات تشکیل دهنده سیاه‌چاله می‌افتد؟ و رفتار یک میدان/نیروی گرانشی در یک تکینگی و اطراف آن چگونه است؟&lt;br /&gt;نظریه انیشتین پاسخ‌های معقولی برای ارائه نخواهد داشت. در این روش‌، ما می‌دانیم که به یک نظریه پیشرفته‌تر مانند یک نظریه گرانشی کوانتومی‌ معتبر نیاز داریم تا به ما بگوید در این شرایط چه اتفاقی می‌افتد.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;KxAe&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/50/e1/50e1e61b-47b7-4a2f-a36c-eed936b2c881.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;کدگذاری روی سطح سیاه‌چاله می‌تواند بیت‌های اطلاعاتی متناسب با سطح افق رویداد باشد. هنگامی که سیاه‌چاله تجزیه می شود، به حالت تابش حرارتی فرو می‌ریزد. این‌که آیا آن اطلاعات باقی می‌ماند و در تابش رمزگذاری می‌شود یا نه، و اگر چنین است، چگونه، سوالی نیست که نظریه‌های فعلی ما بتوانند پاسخی برای آن ارائه دهند.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;SAtK&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;بله، جرم های سطح زمین با سرعت 9.8 متر بر ثانیه به سمت پایین شتاب می گیرند، اما اگر سؤالات درستی بپرسیم یا مشاهدات یا آزمایش‌های درستی انجام دهیم، می‌توانیم بفهمیم که کجا و چگونه‌ توصیف واقعیت دیگر تقریب خوبی از حقیقت نیست. قوانین نیوتن می‌توانند آن پدیده و بسیاری دیگر را توضیح دهند، اما ما می‌توانیم مشاهدات و آزمایش‌هایی را ایجاد کنیم که به ما نشان می‌دهد که قوانین نیوتن نیز در کجا ناکافی است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;SAtK&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;حتی جایگزین کردن قوانین نیوتن با نسبیت عام انیشتین به‌همان داستان منجر می‌شود: نظریه انیشتین می‌تواند هرچیزی را که قوانین نیوتن می‌تواند، به‌علاوه پدیده‌های اضافی را با موفقیت توضیح دهد. برخی از این پدیده‌ها قبل‌از زمانی که‌ اینشتین در حال ساختن نظریه خود بود شناخته شده بودند. اما می‌توانیم مطمئن باشیم که حتی بزرگترین دستاورد انیشتین نیز روزی جایگزین خواهد شد. وقتی این‌کار انجام شد، ما کاملاً انتظار داریم که دقیقاً به‌همان شکل قبل اتفاق بیفتد.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;xWrf&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img4.teletype.in/files/7e/74/7e74de83-2922-4d7b-b956-ee9c290942e2.jpeg&quot; width=&quot;700&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;یکی از چالش‌های بزرگ برای فیزیک نظری محاسبه انرژی نقطه صفر (یا مقدار انرژی خلاء) است که همه ذرات حذف شده‌اند. میدان‌های کوانتومی‌ در زیربنای واقعیت وجود دارند، اما ما نمی‌دانیم چگونه‌ این مقدار را برای جهان واقعی خود محاسبه کنیم.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;ub4G&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;علم درمورد یافتن حقیقت مطلق کیهان نیست. مهم نیست که چقدر مایلیم بدانیم ماهیت بنیادی واقعیت چیست، از کوچکترین مقیاس‌های زیراتمی‌ گرفته تا بزرگترین مقیاس‌های کیهانی و فراتر از آن، این‌چیزی نیست که علم بتواند ارائه دهد. همه حقایق علمی‌ موقتی هستند، و ما باید بدانیم که آن‌ها فقط مدل یا تقریبی از واقعیت هستند.&lt;br /&gt;حتی موفق‌ترین تئوری‌های علمی‌ قابل تصور نیز به‌دلیل ماهیت خود دارای دامنه محدودی از اعتبار خواهند بود. اما ما می‌توانیم هرچیزی را که دوست داریم نظریه‌پردازی کنیم، و زمانی که یک نظریه جدید سه معیار زیر را داشته باشد:&lt;br /&gt;۱. به تمام موفقیت‌های نظریه غالب و از پیش موجود دست می‌یابد.&lt;br /&gt;۲. در جایی موفق می‌شود که نظریه فعلی شکست بخورد.&lt;br /&gt;۳. پیش‌بینی‌های جدیدی برای پدیده‌های اندازه‌گیری‌ نشده تا آن زمان، متمایز از نظریه قبلی، که با گذراندن آزمون‌های مشاهده‌ای یا تجربی و انتقادی انجام می‌شود.&lt;br /&gt;به‌عنوان بهترین تقریب ما از یک حقیقت علمی، جایگزین مورد فعلی خواهد شد.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;YgvG&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/e7/99/e799dc55-d67f-4452-942e-fa32d4ecd7b8.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;کل تاریخ کیهانی از نظر تئوری به‌خوبی درک شده است، فقط به‌این دلیل که نظریه گرانش را که زیربنای آن است، درک می‌کنیم، و به‌این دلیل که سرعت انبساط و ترکیب انرژی کنونی کیهان را می‌دانیم. علیرغم عدم قطعیت‌ها و ناشناخته‌هایی که در همان ابتدای جهان وجود دارد، می‌توانیم جدول زمانی کیهان را با دقت بسیار خوبی دنبال کنیم. از تورم کیهانی تا تسلط انرژی تاریک امروزی، مراحل گسترده کل تاریخ کیهانی ما شناخته شده است.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;p id=&quot;XPXX&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;تمام حقایق علمی‌ ما، از مدل استاندارد ذرات بنیادی گرفته تا انفجار بزرگ تا ماده تاریک و انرژی تاریک تا تورم کیهانی و فراتر از آن، فقط موقتی هستند. آنها جهان را بسیار دقیق توصیف می‌کنند و در روش‌هایی موفق می‌شوند که در آن همه چارچوب‌های قبلی شکست خورده‌اند. با این‌حال، همه آنها برای اینکه تا چه حد می‌توانیم پیامدهای آنها را پیش‌از رسیدن به‌جایی که پیش‌بینی‌های‌شان دیگر معقول نیست، یا دیگر واقعیت را توصیف نمی‌کند، پیش ببریم، محدودیت‌هایی دارند. آنها حقایق مطلق نیستند، بلکه حقایق تقریبی و موقتی هستند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;XPXX&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;هیچ آزمایشی نمی‌تواند اثبات کند که یک نظریه علمی‌ درست است. ما فقط می‌توانیم نشان دهیم که اعتبار آن به‌هر روشی که آن‌را آزمایش می‌کنیم گسترش می‌یابد یا نمی‌تواند گسترش یابد. شکست یک نظریه در واقع موفقیت نهایی علمی‌ است: فرصتی برای یافتن یک حقیقت علمی‌ بهتر برای تقریب واقعیت. هرگاه متوجه شدیم که درک فعلی ما برای توضیح همه‌چیزهایی که در بیرون وجود دارد ناکافی است، بله، اشتباه است. به بهترین شکلی که قابل تصور است اشتباه است.&lt;/p&gt;
  &lt;section style=&quot;background-color:hsl(hsl(0,   0%,  var(--autocolor-background-lightness, 95%)), 85%, 85%);&quot;&gt;
    &lt;figure id=&quot;59mN&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
      &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/43/b8/43b8e561-c863-43e5-845e-516ace415c5c.gif&quot; width=&quot;500&quot; /&gt;
      &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;در‌طیف‌ امواج الکترومغناطیسی فقط طول‌موج ۴۰۰-۷۰۰ نانومتر برای چشم انسان قابل مشاهده است. آیا کسی چشم خود را برای این نقص دور می‌اندازد ؟؟ &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/figcaption&gt;
    &lt;/figure&gt;
  &lt;/section&gt;
  &lt;h2 id=&quot;bnRW&quot; data-align=&quot;center&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈&lt;/h2&gt;

</content></entry><entry><id>iifaridii:Simulation_hypothesis</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/Simulation_hypothesis?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>شهادت می‌دهم که جهان شبیه‌سازی است و غیرآن چیزی نیست !!</title><published>2023-04-12T12:47:11.848Z</published><updated>2023-04-12T12:47:11.848Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img4.teletype.in/files/b7/5b/b75b95a0-7064-4712-a166-47ecb7047c8e.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/ef/80/ef80f6ec-fbb2-4357-b088-9c17a2dca010.jpeg&quot;&gt;زندگی‌ام پراز مشکلات عجیب‌غریب است. خب این که تقصیر من  نیست، باگ‌های سیستم است و ایمان دارم که در آپدیت بعدی حل می‌شود !!</summary><content type="html">
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;figure id=&quot;hnJs&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/ef/80/ef80f6ec-fbb2-4357-b088-9c17a2dca010.jpeg&quot; width=&quot;640&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;kmEm&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;زندگی‌ام پراز مشکلات عجیب‌غریب است. خب این که تقصیر من  نیست، باگ‌های سیستم است و ایمان دارم که در آپدیت بعدی حل می‌شود !!&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;qcNv&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;فرضیه شبیه‌سازی فرض می‌کند که هرچیزی که ما تجربه می‌کنیم توسط یک موجود هوشمند کدگذاری شده است و ما بخشی از آن کد کامپیوتری هستیم. اما نمی‌توانیم قوانین طبیعی را با شبیه‌سازی‌های کامپیوتری به‌طور دقیق بازتولید کنیم. ایمان کور است، اما علم نیاز به مدرک و منطق علمی دارد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Rl20&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;من این ایده را دوست دارم که ما در یک شبیه‌سازی کامپیوتری زندگی می‌کنیم، اما متأسفانه این ایده غیرعلمی‌است. اما چرا برخی افراد به فرضیه شبیه‌سازی اعتقاد دارند؟ و دقیقاً مشکل آن چیست؟&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;aMIY&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;این‌که ما در نوعی محاسبات زندگی می‌کنیم به‌خودی‌خود غیرعلمی‌ نیست. با توجه به آن‌چه که درحال‌حاضر می‌دانیم، قوانین طبیعت ریاضی هستند، بنابراین می‌توان گفت که جهان واقعاً این قوانین را محاسبه می‌کند. ممکن است این اصطلاح برای شما کمی‌ عجیب باشد، و من‌هم موافقم، اما بحث‌برانگیز نیست. نکته بحث‌برانگیز در مورد فرضیه شبیه‌سازی این است که فرض می‌کند سطح دیگری از واقعیت وجود دارد که در آن کسی یا چیزی آن‌چه را که ما معتقدیم قوانین طبیعت هستند، کنترل می‌کند یا حتی در آن قوانین دخالت می‌کند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;2uai&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;اعتقاد به موجودی دانای کل که می‌تواند در قوانین طبیعت دخالت کند، اما بنا به‌دلایلی از ما پنهان می‌ماند، عنصر مشترک ادیان توحیدی است. اما کسانی که به فرضیه شبیه‌سازی اعتقاد دارند، ادعا می‌کنند که با دلیل به‌باور خود رسیده‌اند. &lt;a href=&quot;https://www.nytimes.com/2023/01/17/science/cosmology-universe-programming.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;فیلسوف نیک باستروم&lt;/a&gt;، برای مثال، ادعا می‌کند که احتمالاً ما در یک شبیه‌سازی کامپیوتری بر اساس استدلالی زندگی می‌کنیم که به‌طور خلاصه، این‌گونه است. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;kuxx&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;اگر الف) تمدن‌های زیادی وجود داشته باشد، و این تمدن‌ها ب) کامپیوتر‌هایی بسازند که شبیه‌سازی‌های موجودات آگاه را اجرا کنند، ج) موجوداتی آگاهِ شبیه‌سازی شده بسیار بیشتر از موجودات واقعی هستند، بنابراین احتمالاً در یک شبیه‌سازی زندگی می‌کنید.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;FZ8D&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://www.nbcnews.com/mach/science/what-simulation-hypothesis-why-some-think-life-simulated-reality-ncna913926&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ایلان ماسک&lt;/a&gt; از جمله کسانی است که به آن اعتقاد دارد، او همچنین گفته است: &amp;quot;به احتمال زیاد ما در یک شبیه‌سازی هستیم.&amp;quot; و حتی &lt;a href=&quot;https://www.youtube.com/watch?v=pmcrG7ZZKUc&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;نیل دگراس تایسون&lt;/a&gt; فرضیه شبیه‌سازی را &amp;quot;بیش‌از۵۰درصد&amp;quot; درست می‌داند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;l2Uu&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;مطمئناً بخشی از این گفتگو فقط سرگرمی‌ فکری است. اما من فکر نمی‌کنم که رواج فرضیه شبیه‌سازی سرگرمی‌‌ای کاملاً بی‌خطری باشد. این پیوند علم با دین است، که به‌طور کلی ایده بدی است، و واقعاً، من به شما اطمینان می‌‌دهم که چیزهای مهم‌تری برای نگرانی داریم تا این‌که کسی ممکن است شبیه‌سازی ما را حذف کند!!&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;oHOo&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;اما قبل‌از این‌که توضیح دهم که چرا فرضیه شبیه‌سازی یک استدلال علمی‌ نیست، یک نظر کلی در مورد تفاوت دین و علم دارم. مثالی از ایمان در نظر بگیرید، مانند شفای عیسی از نابینایان و - روم به دیوار - براق. این یک داستان مذهبی است، اما نه به این دلیل که شفای افراد نابینا و الاغ بالدار غیرممکن است! یک روز ممکن است بتوانیم این‌کار را انجام دهیم. این یک داستان مذهبی است زیرا توضیح نمی‌دهد که چگونه ممکن است (الاغ در خلأ با سرعت مافوق نور). تمام موضوع این است که مؤمنان آن‌را بر اساس ایمان می‌پذیرند. در مقابل، علم، ما نیاز به توضیح برای چگونگی کارکرد، پیش‌بینی و تکرار در مورد هر ادعایی داریم.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;NsdE&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;سپس اجازه دهید نگاهی به استدلال باستروم بیندازیم.&lt;br /&gt;اگر تمدن‌های زیادی وجود دارند که شبیه‌سازی‌های زیادی از موجودات آگاه را اجرا می‌کنند، احتمالا شبیه‌سازی هستیم!!&lt;br /&gt;اول ازهمه، ممکن است یک یا هردو فرض اشتباه باشد. شاید تمدن دیگری وجود نداشته باشد، یا علاقه‌ای به شبیه‌سازی نداشته باشند. البته این، استدلال را اشتباه نمی‌کند. این فقط به این معنی است که نمی‌توان از گزاره‌ای با صحتِ محتمل نتیجه‌گیری قطعی کرد.&lt;br /&gt;نکته‌ای که درباره استدلال باستروم انتقاد می‌کنند این است که او فقط فرض می‌کند که می‌توان آگاهی انسان‌مانند را شبیه‌سازی کرد. با این‌که فکر نکنم این امکان‌پذیر باشد، اما این مورد، نیاز به توضیح دارد. دلیل‌ش این است که، با تمام آن‌چه درحال حاضر می‌دانیم، آگاهی صرفاً یک ویژگی سیستم‌های خاصی است که مقادیر زیادی از اطلاعات را پردازش می‌کند. واقعاً مهم نیست که این پردازش اطلاعات دقیقاً برچه مبنای فیزیکی استوار است. ممکن است نورون باشد یا ترانزیستور، یا ترانزیستوری که معتقد است نورون است! بنابراین، من فکر نمی‌کنم شبیه‌سازی آگاهی بخش مشکل‌ساز باشد. بخش مشکل‌ساز استدلال باستروم این است که او فرض می‌کند که بازتولید همه مشاهدات ما نه با استفاده از قوانین طبیعی که فیزیکدانان بادقت بسیار بالایی تأیید کرده‌اند، بلکه با استفاده از یک الگوریتم زیربنایی متفاوت که برنامه‌نویس اجرا می‌کند هم ممکن است. او به‌طور ضمنی ادعا کرد که بازتولید پایه‌های فیزیک باچیز دیگری ممکن است. اما هیچ‌کس درحال حاضر نمی‌داند که چگونه نسبیت‌عام و مدل استاندارد فیزیک ذرات را با یک الگوریتم کامپیوتری که روی نوعی ماشین اجرا می‌شود، بازتولید کند. شما می‌توانید قوانینی را که می‌دانیم با یک شبیه‌سازی کامپیوتری تقریبی کنید - ما همیشه این‌کار را انجام می‌دهیم - اما اگر طبیعت واقعاً این‌گونه عمل می‌کرد، می‌توانستیم تفاوت را ببینیم. درواقع، فیزیکدانان به‌دنبال نشانه‌هایی بوده‌اند که نشان دهد قوانین طبیعی واقعاً گام به‌گام پیش می‌روند، مانند یک کد کامپیوتر‌ی، اما جستجوی آنها دست خالی مانده است. می‌توان تفاوت را تشخیص داد زیرا تلاش برای بازتولید الگوریتمی‌ قوانین طبیعی معمولاً با تقارن‌های نظریه نسبیت خاص و عام اینشتین ناسازگار است. من برای شما یک مرجع  می‌گذارم. نتیجه نهایی این است که پیشی گرفتن از انیشتین خیلی هم آسان نیست.&lt;br /&gt;به‌هرحال، اگر فرض کنید که شبیه‌سازی روی یک کامپیوتر کوانتومی‌ اجرا می‌شود، کمکی نمی‌کند. همان‌طور که قبلا توضیح دادم کامپیوترهای کوانتومی‌ ماشین‌هایی با هدف خاص هستند. درحال حاضر هیچ‌کس نمی‌داند که چگونه نسبیت عام را روی یک کامپیوتر کوانتومی‌ قرار دهد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;9xxa&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;مسئله دوم در مورد استدلال باستروم این است که، برای این‌که یک تمدن کار کند، باید بتواند بسیاری از موجودات آگاه را شبیه‌سازی کند، و این موجودات آگاه خودشان سعی می‌کنند موجودات آگاه را شبیه‌سازی کنند و... این بدان معناست که شما باید اطلاعاتی را که ما فکر می‌کنیم کیهان حاوی آن است، فشرده کنید. بنابراین باستروم باید فرض کند که به‌نوعی ممکن است در برخی از نقاط جهان که در حال حاضر هیچ‌کس به‌دنبال آن نیست، خالی و بدون قوانین طبیعی‌ است و ما می‌توانیم قوانین طبیعی را در آن‌جا فشرده و ذخیره کنیم! باز هم، او توضیح نمی‌دهد که چگونه این ممکن است کار کند. چه نوع کد کامپیوتری واقعاً می‌تواند این‌کار را انجام دهد؟ چه الگوریتمی‌ می‌تواند زیرسیستم‌های آگاهانه و قصد آنها را شناسایی و سپس به سرعت اطلاعات مورد نیاز را بدون ایجاد ناسازگاری قابل مشاهده ذخیره کند؟ این مسئله بسیار دشوارتر از آن‌چیزی است که برای بوستروم به‌نظر می‌رسد. درواقع نمی‌توانید جایی، حتی چندده سال نوری، را از قوانین فیزیکی تهی کنید و هم‌چنان بخواهیید اطلاعات قوانین فیزیکی را در آن ذخیره کنید، بدون ایجاد ناسازگاری!!&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;LrID&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;مدل‌های آب‌وهوا یک مثال عالی هستند. ما درحال حاضر ظرفیت محاسباتی برای مسافت‌های کمتر از حدود ۱۰ کیلومتر را نداریم. اما شما نمی‌توانید تمام فیزیک‌های زیر این مقیاس را دور بریزید. این یک سیستم غیرخطی است، بنابراین اطلاعات مقیاس‌های بزرگ از مقیاس‌های کوچک به‌دست می‌آیند. اگر نمی‌توانید فیزیک مسافت کوتاه را محاسبه کنید، باید آن‌را با چیزی جایگزین کنید. حل کردن این مورد یک مشکل بزرگ است. و تنها دلیلی که دانشمندان آب‌وهوا تقریباً آن را درست می‌دانند این است که مشاهداتی دارند که می‌توانند با آن بررسی کنند که آیا تقریب‌های‌شان کار می‌کند یا خیر. فقط با شبیه‌سازی نمی‌توانید این‌کار را انجام دهید. و این مشکل من با فرضیه شبیه‌سازی است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;nc7W&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;کسانی که به آن اعتقاد دارند، شاید ناآگاهانه، فرضیات بسیار بزرگی در مورد این‌که چه قوانین طبیعی را می‌توان با شبیه‌سازی‌های کامپیوتر‌ای بازتولید کرد، می‌کنند، و توضیح نمی‌دهند که چگونه این‌ قرار است کار کند. یافتن توضیحات جایگزین که همه مشاهدات ما را با دقت بالا مطابقت دهد واقعاً دشوار است. بنابراین، فرضیه شبیه‌سازی یک استدلال علمی‌ نیست. اما به این معنی هم نیست که اشتباه است، بلکه به این معنی است که شما باید آن‌را باور کنید، زیرا ایمان دارید، نه به این دلیل که منطقی در باور شماست.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;ysU5&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h3 id=&quot;pWqw&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://backreaction.blogspot.com/2021/02/the-simulation-hypothesis-is.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;چرا فرضیه شبیه‌سازی شبه‌علم است؟&lt;br /&gt;دکتر &amp;quot;سابین هوسنفلدر&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;
  &lt;p id=&quot;x35T&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;JWgu&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;vsxU&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈&lt;/h2&gt;

</content></entry><entry><id>iifaridii:SELFLESS</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/SELFLESS?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>مسئله این است، &quot;من&quot; یا &quot;من&quot;ها ؟!</title><published>2023-04-12T04:08:05.723Z</published><updated>2023-04-12T04:08:05.723Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img1.teletype.in/files/05/2a/052a8cd6-d169-4e18-b10e-cdd70f0a3d50.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/8d/b5/8db58627-7e2e-4d2b-9577-03a763ff73ec.jpeg&quot;&gt;با این‌که ترجمه این مطلب برای من سخت، و ساده‌سازی‌ش از اون‌هم سخت‌تر بود، که خیلی هم درش موفق نبودم. اما به‌دلیل تازه‌گی موضوع، (حداقل برای من) تصمیم گرفتم این‌کار رو انجام بدم. به‌همین دلیل پیشنهاد می‌کنم این پست رو با تامل و درصورت امکان چندبار مطالعه کنید. امیدوارم براتون مفید باشه.</summary><content type="html">
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;blockquote id=&quot;caCy&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;با این‌که ترجمه این مطلب برای من سخت، و ساده‌سازی‌ش از اون‌هم سخت‌تر بود، که خیلی &lt;strong&gt;هم&lt;/strong&gt; درش موفق نبودم. اما به‌دلیل تازه‌گی موضوع، (حداقل برای من) تصمیم گرفتم این‌کار رو انجام بدم. به‌همین دلیل پیشنهاد می‌کنم این پست رو با تامل و درصورت امکان چندبار مطالعه کنید. امیدوارم براتون مفید باشه.&lt;/blockquote&gt;
  &lt;figure id=&quot;BX0a&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/8d/b5/8db58627-7e2e-4d2b-9577-03a763ff73ec.jpeg&quot; width=&quot;680&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;caCy&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;KkNJ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;h3st&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&amp;quot;من&amp;quot; یک ساختار پیچیده و پویا، تحت تأثیر تجربیات شخصی، پیشینه فرهنگی و باورها در مورد &amp;quot;من&amp;quot; و دیگران است.  تعامل ما با دیگران بر احساس ما از &amp;quot;من&amp;quot; تأثیر می‌گذارد و بین میل به انسجام و میل به آزادی در درک ما از &amp;quot;من&amp;quot; ایجاد تنش می‌کند. مفهوم &amp;quot;من&amp;quot; ثابت نیست، بلکه دائماً از طریق تعاملات اجتماعی و ساخت مداوم هویت ما درحال تکامل است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;cRTQ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;در حال حاضر، وقتی به‌دنبال کلماتی می‌گردم تا افکارم را برای شما بیان کنم، بین احساس ناامیدی و راحتی به تناوب می‌افتم. &amp;quot;من&amp;quot; مطمئن هستم که خود &amp;quot;من&amp;quot; - نه شما، نه هیچ‌کس دیگری - این تجربه را دارم. و شما با خواندن این کلمات تجربه خود را دارید. احساس می‌کنم - کاملاً کامل هستم، می‌توانم در دنیا حرکت کنم و با دیگران تعامل کنم، یا هرطور که صلاح می‌دانم. من فرض می‌کنم شما هم همین احساس را دارید: می‌دانید که &amp;quot;من&amp;quot;، خودتان هستید - مجموعه‌ای از تجربیات، خواسته‌ها و نیازها، اقدامات انجام شده و اجتناب‌شده، منسجم شده‌ - زیرا از یک منبع واحد سرچشمه می‌گیرند: خودِ &amp;quot;من&amp;quot;.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;eTYZ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;همان‌طور که روزهای‌مان را می‌گذرانیم، تقریباً هیچ‌چیز به اندازه &amp;quot;من&amp;quot; کاملاً متعلق به &amp;quot;خودم&amp;quot; نیست. شما همیشه در جایی هستید، فکر می‌کنید و احساس می‌کنید، عملی را هدایت می‌کنید، مانند یک دستگاه که کنترل‌ها را مدیریت می‌کنید. اما وقتی نگاه دقیق‌تری به ایده &amp;quot;من&amp;quot; به‌عنوان فردی در درون‌مان بیندازیم، شکاف‌هایی شروع به ظهور می‌کنند. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;p9R6&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;من در بیست و پنج سال گذشته روان‌شناسی اجتماعی را مطالعه کرده‌ام و می‌توانم به شما بگویم که تجربه احساسی ما از جهان همیشه با آن‌چه تحقیقات به ما نشان می‌دهد هم‌خوانی ندارد. تصور کنید در لاتاری برنده شدید و تمام مشکلات مالی شما از بین رفت. شما می‌توانید به‌طور ناگهانی برای هرچیزی که نیاز دارید پول پرداخت کنید و تقریباً هرچیزی را که می‌خواهید بخرید. آیا این فوق‌العاده نیست؟! تحقیقات نشان می‌دهد که احتمالاً آن‌قدر که تصور می‌کنید خوب نخواهد بود. ما در واقع در پیش‌بینی احساس خود در موقعیت‌های جدید خیلی خوب نیستیم. ما تمایل داریم که در هردو جهت حداکثر را برآورد کنیم. ما فکر می‌کنیم که چیزهای وحشتناک را بدتر از آن‌چه هستند احساس می‌کنیم و انتظار داریم که چیزهای خوب بهتر از آنها احساس کنیم. ما تئوری‌ها، ایده‌هایی در مورد خودمان در جهان داریم - برخی دقیق، برخی دیگر نادقیق. اما روش سرراستی برای صحت‌سنجی‌اش نداریم..&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;TNaQ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به این موضوع فکر کنید: وقتی با جهان درگیر می‌شویم، این‌کار را به گونه‌ای انجام می‌دهیم که برای ما منطقی باشد بدون اینکه نیازی به درک فرآیندهای فوق‌العاده پیچیده‌ای که در درون ما رخ می‌دهد یا تعاملاتی به‌همان اندازه پیچیده بین ما و دنیای بیرونی را درک کنیم. این مانند نمادهایی روی سیستم عامل یک کامپیوتر است، ما آن‌را رابط کاربری درنظر می‌گیریم. هنگامی‌که یک فایل را در &amp;quot;سطل زباله&amp;quot; قرار می‌دهید، آن فایل که واقعا به داخل سطل زباله نمی‌رود. این نماد فقط نمایشی از مجموعه بسیار پیچیده‌تری از فرآیندها است. ما تقریباً به‌همین شکل با دنیای اجتماعی درگیر هستیم. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;JIy2&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;بنابراین، وقتی فکر می‌کنم «من عاشق همسرم هستم»، این تفسیری از احساسات است - سیگنال‌های فیزیکی از فرآیندهای پیچیده بیولوژیکی - بر اساس نحوه کار روابط در فرهنگ و تاریخ شخصی &amp;quot;من&amp;quot;. شما یاد گرفته‌اید که عشق در فرهنگ خود به‌چه معناست و به‌چه شکل است. تجربیات شخصی شما، از جمله چیزهای دیگر، به شما یاد داده است که مراقب احساسات خود باشید یا نباشید، که بر تمایل شما برای برچسب زدن تجربه شخصی به‌عنوان عشق تأثیر می‌گذارد. می‌توانید برخی از این تأثیرات فرهنگی و شخصی را نام ببرید، اما برخی دیگر را نمی‌شناسید یا حتی به آن‌ها دسترسی ندارید. چه کسی باید بگوید چه تجربیات گذشته، بزرگ یا کوچک، برای &amp;quot;عشق به همسر&amp;quot; برای ما ضروری بوده است؟ چه کسی می‌داند که آیا در زمان یا مکان دیگری همان شخص را دوست می‌داشتیم؟ هیچ کدام از اینها عشقی را که در حال حاضر احساس می‌کنیم غیرواقعی یا واقعی نمی‌کند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;cbL2&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;واضح است که این تنها کسی نیست که ما دوستش داریم. برای مثال، آن‌چه را که ما درست یا نادرست می‌پنداریم، عمیقاً تحت‌تأثیر دنیای اجتماعی‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم. آیا باید به کودکان اجازه داد خارج از خانه، بدون نظارت بازی کنند؟ ازدواج در چه سنی مناسب است؟ تحت چه شرایطی. آیا در شرایط خاص کشتن انسان دیگری اشکالی ندارد؟ و… پاسخ به این سوالات در طول زمان متفاوت بوده و همچنان در فرهنگ‌ها و جوامع متفاوت است. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;WLek&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;اگر هریک از کتاب‌های بسیار محبوب خودیاری را که بخوانید، ممکن است این تصور را داشته باشید که ما نباید بخواهیم تحت‌تأثیر محیط‌های اجتماعی خود قرار بگیریم. بسیاری از این کتاب‌ها بر این تمرکز دارند که به شما کمک کنند تا بدون عذرخواهی، بدون قید و شرط، خود واقعی‌تان باشید. این کتاب همش با این هدف مخالف نیست، بلکه استدلال می‌کند که امکان‌پذیر نیست. مردم می‌خواهند و به مشارکت اجتماعی نیاز دارند، به این معنی که ما نمی‌توانیم کاملاً عاری از تأثیرات و محدودیت‌های خارجی زندگی کنیم. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;lfAj&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;بسیاری از چیزهایی که می‌خواهیم درباره خودمان فکر کنیم با واقعیت مطابقت ندارد. بسیاری از ما فکر می‌کنیم باهوش‌تر، زیباتر و جذاب‌تر از آن‌چه می‌پنداریم هستیم. وقتی کارهای خوبی انجام می‌دهیم، مانند اهدای پول به یک موسسه خیریه، فکر می‌کنیم به این دلیل است که ما آدم خوبی هستیم. وقتی کارهای بد انجام می‌دهیم، افراد نیازمند را نادیده می‌گیریم، فکر می‌کنیم به‌خاطر شرایطی است که خارج از کنترل ماست. ما هم‌چنین احساس می‌کنیم بیشتر از نیازمان در مورد روانشناسی خودمان می‌دانیم. به‌عنوان مثال، باورهای ما در مورد جهان اغلب در پاسخ به باورهای دیگران تغییر می‌کند، البته گاهی تغییر و گاهی روش تغییر را نمی‌فهمیم.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;To0h&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به‌عبارت دیگر، ما دائماً در مورد نحوه کار خود اشتباه می‌کنیم. اما این کتابی درباره روش‌هایی نیست که ما به‌هم می‌ریزیم یا تغییر می‌کنیم. بلکه می‌خواهم روی حس خودمان از آن‌چه هستیم، یعنی &amp;quot;من&amp;quot; تمرکز کنم.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;nPT1&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&amp;quot;من&amp;quot; ساختاری از روابط و تعاملات است، محدود و درعین‌حال در جستجوی احساس آزادی. این تنش، نیاز وجودی به شیوه‌ای منسجم و تمایل به انجام و بودن هر آن‌چه در هر زمان می‌خواهیم، بسیاری از معنای انسان بودن را مشخص می‌کند. تجربیات ما از &amp;quot;من&amp;quot; از کجا می‌آید، چرا به احساس آزادی نیاز داریم، چرا تنش بین &amp;quot;من&amp;quot; و آزادی وجود دارد، و اصلا چرا این‌ها اهمیت دارد؟ &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;lMGa&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;تجربه ما از &amp;quot;من&amp;quot; باید از جایی به‌دست بیاید. تفسیر ما از تصمیمات‌مان - داستانی که برای خودمان تعریف می‌کنیم - باید از جایی باشد، و ما جاهای زیادی را بررسی کرده‌ایم. در اوایل، زیگموند فروید این نظریه را مطرح کرد که &amp;quot;من&amp;quot; ارتباط تنگاتنگی با رشد جنسی دارد. در اوایل دهه 1900، چارلز کولی، جامعه‌شناس آمریکایی، اظهار داشت که &amp;quot;من&amp;quot; شخص، حداقل تا حدی، بر اساس این‌که چگونه فکر می‌کند که دیگران آن را می‌بینند، ساخته می‌شود - او اصطلاح &amp;quot;من شفاف&amp;quot; را ابداع کرد. در دهه 1930، جامعه‌شناس جورج مید ادعا کرد که &amp;quot;من&amp;quot; از طریق تعامل اجتماعی ایجاد می‌شود. اگر نمی‌توانستید خود را از چشم دیگران ببینید، مید می‌گفت شما &amp;quot;من&amp;quot; ندارید!! البته، ایده &amp;quot;من&amp;quot; فقط علمی‌ نیست (فلسفی هم هست). جنبش‌های فرهنگی ادعا کرده‌اند که &amp;quot;من&amp;quot; ذاتی است - شما به روش خاصی متولد شده‌اید و تغییر نخواهید کرد. یا اینکه &amp;quot;من&amp;quot; از بالا به شما داده شده است - خدا شما را آفریده است!! به‌عنوان مثال، برخی از کالوینیست‌ها معتقد بودند که مردم برای زندگی ابدی یا لعنت، که از پیش تعیین شده به‌دنیا می‌آیند. &lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;vFUL&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;right&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/88/64/8864c373-e643-40b2-8953-aad0e510fbee.jpeg&quot; width=&quot;663&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;GOBx&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وقتی منو میبینی چی میبینی؟ یک مرد؟ یک پسر سیاه پوست؟ یک پروفسور؟ کسی با کت‌شلوار؟ تهدید یا یک دوست جدید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;fkEQ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;حقیقت این است که اگر ما با هم ملاقات کنیم و تعامل داشته باشیم، شما فقط &amp;quot;من&amp;quot; را نمی‌بینید. می‌بینید که روابط‌‌تان در مورد افرادی مثل من به شما چه آموخته است. اگر اهل ایالات متحده هستید، ما تاریخ نژادی مشترک خود را از دریچه نگرانی‌های اجتماعی فعلی مانند جنبش &amp;quot;زندگی سیاه پوستان مهم است&amp;quot; می‌بینیم. ما جنسیت یکدیگر را از طریق تغییرات اخیر در انتظارات جنسیتی می‌بینیم - شاید حتی ضمایر خود را بیان کنیم. شما ممکن است من را به‌عنوان یک استاد ببینید و مرا در مورد دیدگاه‌های سیاسی‌تان درگیر کنید. آیا با &amp;quot;من&amp;quot; احساس راحتی می‌کنید یا نگران هستید که در مورد شما قضاوت کنم؟ آیا شما فرض می‌کنید که ما همسال هستیم یا &amp;quot;من&amp;quot; از شما بالاتر یا پایین تر هستم؟ آیا شما فرض می‌کنید که ما در مورد مسائل مهم توافق داریم؟ آیا با انتظار دوستی وارد تعامل می‌شوید؟ آن‌چه در مورد &amp;quot;من&amp;quot; باور دارید بر نحوه تعامل شما با من تأثیر می‌گذارد. باورها و اعمال شما به‌نوبه خود، بر ماهیت &amp;quot;من&amp;quot; تأثیر می‌گذارد، خواه دیدگاه شما را نسبت به‌‌خود بپذیرم یا رد کنم، مرا تغییر خواهد داد. ما &amp;quot;من&amp;quot;های چندوجهی را به تعاملات خود می‌آوریم و در این تعاملات بارها و بارها &amp;quot;من&amp;quot;‌های‌مان را به‌وجود می‌آوریم. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;AnsO&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&amp;quot;من&amp;quot;ها از نوری غیرقابل وصف در درون افراد سرچشمه نمی‌گیرند، بلکه در روابط ایجاد می‌شوند. درهر تعاملی، دیگران - شریک یا دوست شما، یک همسایه یا غریبه، یک راننده‌تاکسی یا یک افسر پلیس - دیدگاه خود را نسبت به &amp;quot;من&amp;quot;تان ارائه می‌دهند. آنها ممکن است مستقیماً نگویند &amp;quot;من تو را این‌گونه می‌بینم&amp;quot;، اما نحوه رفتارشان، صحبت کردن و حتی زبان ظریف بدن این را به‌شما نشان می‌دهند. درهر تعاملی مردم چیزی در مورد این‌که فکر می‌کنند شما چه هستید می‌گویند. آیا لبخند می‌زنند، ترسناک به‌نظر می‌رسند، بی‌ادب هستند یا محترم؟ هر تعاملی به شما فرصتی برای «دیدن» &amp;quot;من&amp;quot; می‌دهد. در واقع، تنها راه برای دیدن &amp;quot;من&amp;quot; از طریق تعاملات اجتماعی است. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;nKjD&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;آن‌چه که مردم به شما منعکس می‌کنند، نشان‌دهنده «واقعی» این است که شما چی یا چه کسی هستید، و نه این‌که آن‌ها چی یا چه هستند. این ساختاری است که از طریق &amp;quot;من&amp;quot; شخصی که با او در تعامل هستید فیلتر شده است. همان‌طور که &amp;quot;من&amp;quot; آنها، در آن لحظه، توسط شما ساخته شده است. در تالار آینه‌ها، ما &amp;quot;من&amp;quot;مان را در انبوهی از افرادی که ما را احاطه کرده‌اند، در انعکاس، یا شاید انکسار می‌بینیم. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;WyIy&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;این منجر به یک سوال مهم می‌شود: وقتی از خود می‌پرسید که آیا آن‌چه می‌گویید یا انجام می‌دهید برای &amp;quot;من&amp;quot; بهترین است، باید بپرسید: کدام &amp;quot;من&amp;quot;؟ این ممکن است شبیه چیزی مانند یک هیجان روانی به‌نظر برسد، که در آن یک نفر هم مقتول و هم قاتل است. یک بدن، اما دو (یا بیشتر) &amp;quot;من&amp;quot;های متفاوت. به‌نظر می‌رسد نسخه‌ای از این  موضوع اگرچه بسیار کم هیجان‌تر، اما برای همه ما صادق است. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;9vaM&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;همه ما چندین &amp;quot;من&amp;quot; داریم (والدین، فرزند، کارمند، ورزشکار، معشوق و غیره) و هریک از این &amp;quot;من&amp;quot;ها در شبکه‌ای از روابط، تعریف شده و دارای صفات خاصی است. چه‌چیزی تعیین می‌کند که در هر موقعیتی کدام &amp;quot;من&amp;quot; هستیم؟ بزرگترین عامل تعیین کننده این‌که شما چه کسی هستید احتمالاً این است که کجا هستید. و منظور من از &amp;quot;جایی که هستید&amp;quot; همه ویژگی‌های موقعیت شما است: موقعیت فیزیکی (رستوران نزدیک خانه)، شرکتی که در آن کارمند هستید، در جمع دوستان یا خانواده، کشوری که در آن هستید و حتی چه ساعتی در کدام روز. شما در نوشیدن با دوستان دانشگاهی نسبت به نوشیدن با خانواده بعد از شام متفاوت هستید. به آخرین باری فکر کنید که با دوستان نزدیکتان بیرون رفته‌اید. به‌نحوه صحبت کردن، تکه کلام‌هایی که استفاده می‌کردید، یا تُن صحبت کردن‌تان فکر کنید. به این فکر کنید که ممکن است غریبه‌ای که به شما نگاه می‌کند چه فکری کرده باشد. حالا به آخرین باری که در یک محیط حرفه‌ای بودید فکر کنید، شاید یک جلسه اداری، تقریباً، مطمئناً، شما متفاوت رفتار کردید یا حداقل امیدوارم که این‌کار را کرده باشید. ممکن است فکر کنید که همان &amp;quot;من&amp;quot; هستید، اما آیا این واقعاً درست است؟ آیا شما هم همین احساس را داشتید؟ احتمالا نه. هر دوی این &amp;quot;من&amp;quot; شما هستید، اما این احتمال را در نظر بگیرید که آنها با شما متفاوت هستند. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;omEU&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;احتمالاً تعجب آور نخواهد بود که بدانید محتوای هویت ما گاهی اوقات در تضاد است. در ایالات متحده، وقتی یک استاد را تصور می‌کنید با تصورات رایج در اجتماع در مورد سیاه‌پوستان مطابقت ندارد. وقتی برای اولین بار وارد کلاس می‌شوم، مردم همیشه تصور نمی‌کنند که من استاد هستم. من همچنین باید هویت خود را به‌عنوان یک مرد سیاه‌پوست با هویت خود به عنوان یک استاد تطبیق دهم، زیرا باید روابطی را که این هویت‌ها را تشکیل می‌دهند، مدیریت کنم. من کاملاً آگاه هستم که موقعیت اجتماعی من به‌عنوان استاد یک دانشگاه معتبر بالاتر از وضعیت من به‌عنوان یک مرد سیاه پوست است. آیا باید موقعیت خود را به‌عنوان یک استاد نشان دهم تا با هزینه‌های اجتماعی سیاه‌پوست بودن مقابله کنم؟ کلود استیل، روانشناس برجسته اجتماعی، داستان یک دانشجوی جوان سیاه‌پوست را روایت می‌کند. در‌حالی که شب‌ها در محله‌های سفیدپوستان راه می‌رفت، ویوالدی (موسیقی‌دان معروف جهان Antonio Lucio Vivaldi) را سوت می‌زند تا به سفیدپوستان اطمینان دهد که او چیزی نیست که آنها یک سیاه‌پوست «معمولی» می‌دانند. اما اگر من &amp;quot;ویوالدی را سوت بزنم&amp;quot;، آیا در آن لحظه سعی می‌کنم سیاه بودن را انکار کنم و با انجام این‌کار، آیا به جامعه سیاه‌پوستان خیانت می‌کنم؟ &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;ZAbb&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;مارگارت شیه، روانشناس اجتماعی، برای این‌که ببیند مردم چگونه هویت‌های متضاد را مدیریت می‌کنند، مطالعه‌ای را طراحی و رابطه زنان آسیایی-آمریکایی را با ریاضیات بررسی کرد. به‌عنوان آمریکایی‌های آسیایی، آنها در ریاضیات مهارت بیشتری دارند، اما به‌عنوان زنان در ریاضیات مهارت کمتری دارند. برای مطالعه این موضوع، شی و همکارانش از گروهی از زنان آسیایی-آمریکایی خواستند که خود را به‌گونه‌ای متفاوت معرفی کنند: گاهی به‌عنوان آسیایی آمریکایی، و گاهی اوقات به‌عنوان زن و سپس به آنها یک آزمون ریاضی دادند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;yZ9B&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;شرکت کنندگانی که قومیت خود را قبل از آزمون معرفی کردند، عمل‌کرد بهتری نسبت به افرادی داشتند که از آنها خواسته شد جنسیت خود را معرفی کنند. تنها چیزی که تغییر کرده بود جابه‌جایی آینه‌های (انعکاس &amp;quot;من&amp;quot; در اطرافیان) اطراف آنها بود، و با این‌حال، نتایج واقعی تغییر کرد. این عمل‌کرد ضعیف اغلب به‌هزینه دانستن این‌که مردم از شما انتظار عمل‌کرد ضعیف دارند نسبت داده می‌شود. اما این یک تغییر در &amp;quot;من&amp;quot; است: اضطرابی که بر عمل‌کرد تأثیر می‌گذارد با تغییر در روابطی که &amp;quot;من&amp;quot; را تعریف می‌کند گره خورده است. هنگامی‌ که مردم خود را آسیایی آمریکایی یا زن می‌دانستند، روابط آنها با دیگران و عمل‌کرد آزمایشی آنها تغییر کرد - یک نتیجه ملموس و  این یک تغییر واقعی در &amp;quot;من&amp;quot; آن‌هاست. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;G27D&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&amp;quot;من&amp;quot; چیزی است که دیگران به ما منعکس می‌کنند. به زندگیت فکرکن همان‌طور که در دنیای اجتماعی خود حرکت می‌کنید، آینه‌هایی که &amp;quot;من&amp;quot; شما را تشکیل می‌دهند چقدر جابه‌جا یا کج می‌شوند؟ یک لحظه شما یک والدین هستید، سپس یک کارمند، بعد یک دوست. هریک از این &amp;quot;من&amp;quot;ها مجموعه‌ای از انتظارات و مسئولیت‌ها را در خود دارند. شما درچه آزمون‌هایی پیروز یا شکست می‌خورید، زیرا &amp;quot;من&amp;quot; شما بدون این‌که خودتان بدانید تغییر کرده است. اما همان‌طور که ایده یک &amp;quot;من&amp;quot; تغییرناپذیر یک توهم است، آزادی بدون محدودیتی که جامعه مدرن به‌دنبال آن است نیز یک توهم است. &amp;quot;من&amp;quot; کاملاً آزاد بودن ممکن نیست زیرا بدون محدودیت‌های تحمیل شده توسط روابط شما اصلاً &amp;quot;من&amp;quot; نخواهید داشت. &amp;quot;تو نمیتونی خودت باشی&amp;quot; درک ما از رابطه بین &amp;quot;من&amp;quot; و آزادی، بیشتر زندگی و جامعه ما را سازماندهی می‌کند. تنش بین میل ما به خودمختاری و اراده آزاد، و محدودیت‌های لازم برای ایجاد یک &amp;quot;من&amp;quot; منسجم در وهله اول وجود دارد. ما گاهی اوقات در برابر محدودیت‌های تحمیل شده توسط دیگران، خواه دوستان، عاشقان یا دولت‌ها مخالفت می‌کنیم، درحالی که به‌دنبال روابطی هستیم تا زندگی را قابل زیست و منسجم کنیم. ما بدون پیوند با مردم و جوامعی که ما را تعریف می‌کنند، چه‌کسی یا چه‌خواهیم بود؟ بی &amp;quot;من&amp;quot;، شاید آزاد، اما مطمئناً از دست رفته. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;WWJ0&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;ایده تنها ماندن، رها شدن از محدودیت‌های بیرونی، مستلزم درک روشنی از تفاوت بین نیروهای درونی و بیرونی است - زمانی احساس آزادی می‌کنیم که باور کنیم افکار، احساسات و اعمال ما توسط نیروهای درونی هدایت می‌شوند. سوال این است که چه‌چیزی داخلی محسوب می‌شود. اگر کسی بخواهد کتابی را از شما به امانت بگیرد و شما آن‌را به او بدهید، آیا این عمل آزادانه بود؟ چه می‌شود اگر شخصی که درخواست کرده کتاب را قرض بگیرد، این‌کار را فقط برای این‌که شما احساس مهم بودن کنید، می‌کند؟ اگر کار کرد، اما نمی‌دانستید هدف آنها این بوده، آیا اقدام شما توسط نیروهای داخلی یا خارجی هدایت شده است؟ در مورد اول، ممکن است فکر کنید که کتاب را آزادانه امانت داده‌اید. در حالت دوم ممکن است احساس کنید که شخص شما را تحریک کرده است. درهر دو مورد، شما به اقدامات طرف مقابل پاسخ دادید. تفاوت، در شناخت شما از قصد آن‌هاست. ممکن است بگویید که اگر شخص قصد خود را نادرست معرفی کند، اطلاعات لازم برای انجام عمل آزادانه را ندارید. اما اگر فرد به‌طور کامل متوجه نشود که چه‌چیزی باعث رفتار او می‌شود چه؟ هنگامی‌ که شما به کندوکاو می‌پردازید، مرز بین نیروهای داخلی و خارجی کمتر از آن چیزی که به‌نظر می‌رسد واضح است. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;yHKl&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;بیایید این تمایز بین داخلی و خارجی را بررسی کنیم. همین الان به انگشت کوچک دست راست خود فکر کنید. کمی‌ آن را تکان دهید. &lt;br /&gt;ما فقط یک لحظه، رقص کوچکی در زمان و مکان به اشتراک گذاشتیم. من ایده عجیبی داشتم، آن‌را یادداشت کردم، و بعد شما، هرجا و هرزمان که این‌را می‌خوانید، به آن عمل می‌کنید.&lt;br /&gt;در آن رقص کوچک، لحظات جادویی تقریباً بسیار زیاد است. برای شروع، پیچیدگی باورنکردنی صنعت نشر و هزاران نفری که برای ساختن فیزیکی کامپیوتری که من این‌را روی آن می‌نویسم و ​​کتاب یا دستگاهی که درحال خواندن آن هستید، لازم است. اما در اینجا، چیزی که برای من مهم است این است که افکار من بر رفتار شما تأثیر گذاشته است. این در مورد &amp;quot;من&amp;quot;ت چه می‌گوید؟ آیا خود شما، کسی که این کتاب را می‌خواند، واقعاً از &amp;quot;من&amp;quot;ش جدا بود؟ یا با وجود &amp;quot;من&amp;quot; آزاد بودی؟ آیا من تنها بودم و ماه‌ها یا سال‌ها قبل از این‌که کلماتی را که پشت میز کارم نوشته بودم را بخوانی- درحالی که تو را تصور می‌کردم واقعاً آزاد بودم؟ یا این‌که تصورم از تو محدود شده بود. من شما را نمی‌شناسم، اما شما را به‌عنوان یک خواننده باهوش، کنجکاو، منتقد تصور می‌کنم، و این نسخه از شما - در تعامل ما درحال حاضر - چیزی از من می‌خواهد، و بنابراین در این لحظه &amp;quot;من&amp;quot; را شکل می‌دهد. ایده &amp;quot;منِ&amp;quot; شما خیلی قبل‌از این‌که آن‌را بخوانید، بر رفتار &amp;quot;من&amp;quot; و آن‌چه انتخاب کردم که در این کتاب به اشتراک بگذارم تأثیر گذاشته است. &amp;quot;من&amp;quot; با تو در ذهنم کتاب خوانده‌ام. &amp;quot;من&amp;quot; حتی این کتاب را با صدای بلند خوانده‌ام تا ببینم ممکن است چگونه آن‌را بخوانید. به‌عبارتی از &amp;quot;من&amp;quot; نویسنده ساختی! &lt;br /&gt;این بدان معناست، روشی که ما از &amp;quot;من&amp;quot;مان تعریف می‌کنیم، جدایی بین من و تو، با طرز فکر ما در مورد آزادی عجین است. من بر اعمال و افکار شما تأثیر گذاشته‌ام، و شما نیز بر من تأثیر گذاشته‌اید، اگرچه ما احتمالاً هرگز ملاقات نداشته‌ایم.&lt;br /&gt;وقتی انگشت کوچک خود را تکان دادید، یا فقط به این فکر کردید که این‌کار را انجام دهید، آیا فکر من یا شما بود که این عمل را ایجاد کرد؟ من با تو کاری کردم؟ یا عمل شما فکر من را زنده کرد؟ &lt;br /&gt;بدیهی است که هردو درست است. اگر انگشت خود را تکان دادید، این‌کار را انتخاب کردید، من که ننی‌توانستم مجبورت کنم اینکارو بکنید، درعین‌حال، اگر من آن‌را پیشنهاد نمی‌کردم، تقریباً، مطمئناً این‌کار را نمی‌کردید. و حتی اگر انگشت خود را تکان نداده‌اید، به‌آن فکر کرده‌اید. «واقعا نمی‌توانستید جمله را بخوانید و به آن توجه نکنید». این درمورد رابطه من با &amp;quot;من&amp;quot; شما چه می‌گوید؟ اگر تا حدی به‌&amp;quot;من&amp;quot;ت به‌عنوان تصمیماتی که می‌گیری فکر می‌کنی، من فقط &amp;quot;من&amp;quot;ت را شکل دادم. اگر آزادی را رهایی از نفوذ دیگران می‌دانید، من فقط مانع آزادی شما شدم. این تعامل کوچک بین ما یک عالم کوچکی از زندگی روزمره شماست. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;ORhR&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به روزی معمولی خود فکر کنید. اگر شما هم مثل من هستید، روز شما حول محور افراد دیگر می‌چرخد. اگر با افراد دیگر زندگی می‌کنید، بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب، در حال پیمایش روابط هستید: حمام مشترک. غذا خوردن با شریک زندگی، بچه‌ها یا هم اتاقی‌ها؛ پاسخ دادن به ایمیل‌ها و پیام‌های دوستان یا همکاران. شما همچنین با افرادی که هرگز ملاقات نخواهید کرد تعامل دارید: شاید درحال خواندن اخبار مربوط به افرادی در مکان‌های دوردست، اتفاقات افراد مشهور، اعلامیه‌های مقامات منتخب هستید. همه این فعل و انفعالات می‌تواند حتی قبل‌از این‌که ما خانه را برای یک روز ترک کنیم اتفاق بیفتد. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;yCMo&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;اکنون برخوردهای بی‌شماری را درنظر بگیرید، چه برنامه‌ریزی شده و چه کاملا تصادفی، که در طول روز برای شما رخ می‌دهد. همه این تعاملات چیزی از شما می‌خواهد. مهم‌تر از آن، آن‌ها شما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند. البته، اکثر افرادی که از کنار آن‌ها رد می‌شوید به سختی این‌کار را می‌کنند، اما این بدان معنا نیست که این تعاملات زودگذر هیچ نتیجه‌ای ندارد. حتی یک نفر که شما را جذاب یا نامرتب، تهدید یا دوست می‌بیند، می‌تواند هرچیزی را که فکر می‌کنید و انجام می‌دهید تغییر دهد. روزی را تصور کنید که شریک یا هم اتاقی شما دقیقاً قبل‌از خروج از خانه طرز لباس پوشیدن شما را مورد سوال قرار می‌دهد. شاید نظر آنها اعتماد شما را تضعیف کند. شما شروع به نگرانی در مورد نحوه نگاه دیگران به خود می‌کنید. در محل کار شما احساس اعتماد به نفس کمتری برای ارائه نظر در یک جلسه مهم دارید و آن‌طور که می‌توانست، خوب پیش نمی‌‌رود. بعد از کار کمی‌ کمتر از حدمعمول احساس برون‌گرایی می‌کنید، پس احتمالا با غریبه‌هایی که با آنها برخورد می‌کنید صحبت نمی‌کنید. شما به خانه می‌آیید و حال شما بد است و ممکن است با هم اتاقی یا شریک زندگی خود دعوا کنید. این می‌تواند مانند یک روز بد به‌نظر برسد، اما این اثرات بازتاب می‌یابد. شاید بعداز آن ارائه نظر ضعیف در جلسه، شغل خود را کمتر دوست داشته باشید و کمتر به هویت حرفه‌ای خود وابسته باشید. یا شاید روز بد شما با ناامنی شریک زندگی‌تان تلاقی پیدا کند و دعوای ناشی از آن برای همیشه دید و تعامل شما با یکدیگر را تغییر دهد. دلایل کوچک می‌توانند اثرات بزرگی ایجاد کنند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Iy0x&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;رفتارهای دیگران بر نحوه تعامل شما با دنیا تأثیر می‌گذارد. حتی زمانی که در حال خواندن یک کتاب «به تنهایی» بودید، ناگهان فردی که حتی نمی‌توانید آن‌را ببینید، انتخابی را به شما تحمیل کرد. چه انتخاب‌های دیگری و توسط چه کسانی  به ما تحمیل شده است؟! &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;sxi6&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;جامعه یک بازی اجتماعی پیچیده است. ما به دیگران با قوانین‌ی که می‌دانیم و نمی‌دانیم وابسته‌ایم و اغلب بدون فکر به عمل‌ها عکس‌العمل نشان می‌دهیم. حتی اگر نتوانیم قوانین را توصیف کنیم، آن‌ها رفتار ما را شکل می‌دهند. اگر سوار وسایل نقلیه عمومی‌ می‌شوید، احتمالاً می‌دانید که اگر صندلی تکی، حتی دورتر هم‌که باشد، کنار کسی نمی‌نشینید. حداقل در شهرهایی که من می‌شناسم، شما با غریبه‌ها صحبت نمی‌کنید و به‌طور کلی سعی می‌کنید به‌کار خود فکر کنید. این قوانین ناگفته کمک می‌کند تا موقعیت‌های ناراحت کننده و اختلال در رفت و آمدهای روزانه ما را به‌حداقل برساند. نظمی‌ که آن‌ها ارائه می‌دهند، تحمل سواری را کمی‌ آسان‌تر می‌کند، انرژی ما را برای روز پیش رو ذخیره می‌کند، یا به ما اجازه می‌دهد تا عصرمان را راحت سپری کنیم. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Tyd2&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;برای گذراندن روزهای‌مان، به نظم نیاز داریم. هم‌چنین باید باور داشته باشیم که کاری که انجام می‌دهیم بر جهان تأثیر می‌گذارد و نتایج رفتارهای ما حداقل در تئوری قابل پیش‌بینی است. تصور کنید درحال تلاش برای کاهش وزن هستید. شما هرکاری را که قرار است انجام دهید - کمتر غذا بخورید و بیشتر ورزش کنید - اما وزن کم نمی‌کنید. احتمالا خیلی طول نمی‌کشد تا تسلیم شوید. همین موضوع را برای هر حوزه دیگری از زندگی تصور کنید، به‌عنوان مثال، امور مالی - شما کار می‌کنید و کار می‌کنید، اما افزایش قیمت‌ها به این معنی است که نمی‌توانید هیچ پس‌اندازی داشته باشید. سخت است باور کنم کاری که انجام می‌دهم مهم باشد اما کمی‌راحت‌تر می‌توانم بپذیرم که نمی‌توانم پیش‌بینی کنم کاری که انجام می‌دهم چه تأثیری بر من یا سایر افراد خواهد گذاشت. نظمی‌ که درک می‌کنیم یا می‌سازیم برای این احساس لازم است که انتخاب‌های ما اهمیت دارند، که در واقع می‌توانیم نتایج را انتخاب کنیم.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;6OqA&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;هدف من این نیست که بحثی را در مورد توانایی شما در تصمیم‌گیری ایجاد کنم، بلکه این است که شما در مورد این احتمال فکر کنید که ممکن است مرز بین &amp;quot;من&amp;quot; شما و دیگران آن‌قدر که به‌نظر می‌رسد واضح نباشد. اگر &amp;quot;من&amp;quot; شما آن‌چیزی نیست که فکر می‌کردید، برای شما چه‌معنایی دارد؟ برای شما چه معنایی دارد که نحوه تعامل با دیگران، &amp;quot;من&amp;quot; آن‌ها را می‌سازد و بر روابط آن‌ها تأثیرمی‌گذارد؟ شاید این شیوه تعریف جوامع«مان» را تغییر دهد. آن‌ها ممکن است گسترده‌تر، متنوع‌تر، پرجنب‌وجوش‌تر شوند. شاید تعاملات‌مان را جدی‌تر بگیریم. شاید ما مسئولیت بیشتری در قبال وضعیت روابط در جوامع‌مان بپذیریم. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;JZf2&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;با درک بهتر &amp;quot;من&amp;quot; و آزادی عمل، می‌توانیم به سؤال دیگری روی آوریم. &amp;quot;من&amp;quot; چه عمل‌کردی دارد؟ چرا ما به &amp;quot;من&amp;quot; نیاز داریم؟ امروزه ما فقط وجود یک &amp;quot;من&amp;quot; فردی، مستقل و خودمختار را فرض می‌کنیم، اما چرا؟ آیا ما برای عمل‌کرد به‌عنوان یک جامعه به این ایده نیاز داریم؟ ما حداقل تا حدی به‌ &amp;quot;من&amp;quot; نیاز داریم، زیرا «واقعیت بدون تحریف» بر ما غلبه می‌کند. &amp;quot;من&amp;quot; نظمی‌ را فراهم می‌کند که به‌عمل‌کرد ما کمک می‌کند. &amp;quot;من&amp;quot; یک دیدگاه است. &amp;quot;من&amp;quot; به ما کمک می‌کند دنیایی را مدیریت کنیم که فراتر از آن‌چیزی است که می‌توانیم تصور کنیم. &amp;quot;من&amp;quot; یک ساختار اجتماعی است که به شما امکانی واقعی برای دسترسی به هرج‌ومرجی غیرقابل درک، شکوفا و مهیج را می‌دهد. یک &amp;quot;من&amp;quot; که به‌خوبی کار می‌کند، حس قابل پیش بینی، ثبات و اطمینان را ایجاد می‌کند. &lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;f5uT&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;ما بلافاصله افراد و موقعیت‌های اجتماعی را بر اساس اطلاعات فرهنگی و شخصی، اغلب غیرقابل بیان درک می‌کنیم. به‌عنوان مثال، وقتی شخصی وارد فضای شخصی شما می‌شود، احساس ناراحتی می‌کنید، اما این‌که چه‌ رفتلری محتمل است، به‌مواردی مانند رابطه شما با آن شخص و این‌که اهل کجا هستید بستگی دارد. هیچ‌کس به شما نگفته است که غریبه‌ها، دوستان یا خانواده چقدر باید به شما نزدیک شوند، اما با این‌وجود شما می‌دانید. شما احتمالاً آن‌را به‌عنوان &amp;quot;آن شخص وارد فضای خصوصی یک غریبه در نروژ شده است&amp;quot; یا اسپانیا یا هرکجا دیگر تجربه نمی‌کنید. این حسی است که کسی به‌طور نامناسب به فضای شخصی شما وارد شده است. این احساس از کجا آمده است؟ همان‌طور که مطمئن هستم می‌دانید، فضای شخصی بر اساس فرهنگ‌ها متفاوت است. وجود فضای شخصی جهانی است، اما جامعه ما نحوه تجربه این نیاز جهانی را تعیین می‌کند. این محصول قوانین ناگفته‌ای است که شما از اطرافیان خود کسب کرده‌اید. تأثیر جامعه ما عمیق است، چه بتوانیم آن‌را بیان کنیم یا نه.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Ack0&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;تحقیقات نشان می‌دهد که انسان‌ها بدون توجه به این‌که کسی اهل کجاست، رفتار عاطفی (غیرکلامی‌) را تشخیص می‌دهند. اگر اهل آلمان هستید، هنوز هم می‌دانید که ترسیدن فردی اهل اکوادور چگونه است. اما معلوم می‌شود که لهجه‌های اجتماعی در بیان عاطفی وجود دارد. در یک مطالعه هوشمندانه، محققان دانشگاه‌ هاروارد تصاویری از افراد ژاپنی یا ژاپنی-آمریکایی را به نمایش گذاشتند که حالت‌های چهره خنثی یا احساسی (ترس، انزجار، غم، تعجب) را نشان می‌دادند. نکته مهم این است که عکس‌ها برای از بین بردن تفاوت‌های فرهنگی در ظاهر طراحی شده‌اند، به‌عنوان مثال، لباس‌ها ملیت آن‌ها را افشا نمی‌کند. با این‌وجود، مردم تفاوت بین یک ژاپنی و یک ژاپنی-آمریکایی به‌طور قابل توجهی خوب تشخیص دادند. به‌عبارت دیگر، افراد می‌توانند تفاوت‌های بسیار ظریف و غیرقابل باوری را که توسط جامعه ایجاد می‌شود در نحوه ابراز احساسات افراد شناسایی کنند. ما می‌توانیم اعضای جوامع خود را بشناسیم زیرا می‌دانیم که تأثیر جامعه چگونه است. احساساتی ماننده ابراز ترس و اندوه که برای شما کاملا شخصی هستند، در واقع انعکاس ابراز احساسات جامعه در&amp;quot;من&amp;quot; شما است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;8FF1&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;همه این‌ها برای این است که بگوییم &amp;quot;من&amp;quot; شما در چرخشی از روابط همیشه تکامل، ساخته و بازسازی شده است. ایده‌هایی که در این روابط و تعاملات زندگی می‌کنند، هویت‌های اجتماعی را فراهم می‌کنند - برای مثال جنسیت، قومیت، هویت حرفه‌ای - که ما از آن‌ها برای درک خود و دیگران استفاده می‌کنیم. این &amp;quot;من&amp;quot;، شما را به جهان ارایه می‌دهد، یک چشم‌انداز، نقطه‌ی برتری را فراهم می‌کند که از آن جهان را تجربه می‌کنید. ساختن &amp;quot;من&amp;quot; ممکن است پیچیده باشد، اما تجربه بسیار ساده است. از آن‌جا که هیچ‌چیز بدردبخوری مجانی نیست، ساده‌سازی تجربیاتی که &amp;quot;من&amp;quot; ارائه می‌دهد نیز هزینه دارد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;N3WG&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;Uq4x&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://www.amazon.com/Selfless-Social-Creation-Brian-Lowery/dp/006291300X&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از کتاب بی&amp;quot;من&amp;quot; اثر برایان لوری&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;Gaqs&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;7g6O&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;ASBE&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;StTB&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈 ‌&lt;/h2&gt;

</content></entry><entry><id>iifaridii:Teltagram003</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/Teltagram003?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>تمرین استدلال قیاسی، استقرایی و ابداعی با بازی</title><published>2023-04-05T10:50:37.250Z</published><updated>2023-04-05T10:50:37.250Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img1.teletype.in/files/8b/39/8b392dcb-40ff-4fa5-87be-0e38661d8bf8.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/a3/f7/a3f7a9aa-0938-48c8-8055-93e12a84d0da.jpeg&quot;&gt;به انواع مختلف استدلالی که هر روز استفاده می کنید نگاه دقیق‌تری بیندازید. استدلال کردن - عمل فکر کردن به‌چیزی به‌روشی منطقی - یک مهارت مهم تقریباً در همه‌ی کارها است. برخی از بازی‌ها بر انواع خاصی از استدلال، از جمله استدلال قیاسی، استقرایی و ابداعی متمرکز هستند. این بازی‌ها مهارت‌های استدلال شما را به چالش می‌کشند و به شما کمک می‌کنند زمانی که از نوع خاصی از استدلال استفاده می‌کنید آگاه‌تر شوید. ما هر روز از انواع استدلال برای پیمایش در دنیای خود استفاده می‌کنیم، خواه در حال عیب‌یابی مشکل تعمیر و نگهداری خودرو یا صرفاً تلاش برای یافتن دسته کلید گم‌شده خود باشیم. اما احتمالاً به ندرت پیش می‌آید که بدانیم در هر موقعیتی دقیقا از کدام نوع استدلال استفاده می‌کنیم. راه‌هایی برای تمرین مهارت‌های استدلالی شما وجود دارد - همه آنها شامل خواندن...</summary><content type="html">
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;figure id=&quot;m4zf&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/a3/f7/a3f7a9aa-0938-48c8-8055-93e12a84d0da.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;9PUN&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;به انواع مختلف استدلالی که هر روز استفاده می کنید نگاه دقیق‌تری بیندازید.&lt;br /&gt;استدلال کردن - عمل فکر کردن به‌چیزی به‌روشی منطقی - یک مهارت مهم تقریباً در همه‌ی کارها است. برخی از بازی‌ها بر انواع خاصی از استدلال، از جمله استدلال قیاسی، استقرایی و ابداعی متمرکز هستند. این بازی‌ها مهارت‌های استدلال شما را به چالش می‌کشند و به شما کمک می‌کنند زمانی که از نوع خاصی از استدلال استفاده می‌کنید آگاه‌تر شوید.&lt;br /&gt;ما هر روز از انواع استدلال برای پیمایش در دنیای خود استفاده می‌کنیم، خواه در حال عیب‌یابی مشکل تعمیر و نگهداری خودرو یا صرفاً تلاش برای یافتن دسته کلید گم‌شده خود باشیم. اما احتمالاً به ندرت پیش می‌آید که بدانیم در هر موقعیتی دقیقا از کدام نوع استدلال استفاده می‌کنیم.&lt;br /&gt;راه‌هایی برای تمرین مهارت‌های استدلالی شما وجود دارد - همه آنها شامل خواندن یک کتاب درسی فلسفه نیستند - در اینجا، ما به برخی از بازی‌هایی که نیاز به انواع استدلال دارند نگاهی می‌اندازیم و روش‌های استدلالی آن‌ها را به شما نشان می‌دهیم&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;iRzJ&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/91/75/91758ddd-cee2-4d63-bc91-2289b0712a97.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;h2 id=&quot;S3Ze&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;استدلال قیاسی: ۲۰ سوالی&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;u4EC&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;استدلال قیاسی با گزاره‌های کلی شروع می‌شود و استنتاج‌های دقیق‌تر و منطقی‌تری را از آنها استخراج می‌کند.&lt;br /&gt;یک مثال معروف این است:&lt;br /&gt;گزاره اول: همه مردان فانی هستند.&lt;br /&gt;گزاره دوم: سقراط یک مرد است.&lt;br /&gt;استنتاج‌: سقراط فانی است.&lt;br /&gt;دو گزاره «سقراط یک انسان است» و «همه انسان‌ها فانی هستند» هردو صادق هستند و وقتی باهم ترکیب شوند منطقاً به نتیجه می‌رسند. چون گزاره‌ها هم صادق هستند و هم ساختار استدلال درستی دارد (در این مورد، یک قیاس)، می گوییم معتبر و صحیح است. بنابراین، می‌توانیم مطمئن باشیم که سقراط فانی است.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;yKEF&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img4.teletype.in/files/f7/73/f773f3f4-c45d-42b5-b56f-3a537539f44c.jpeg&quot; width=&quot;639&quot; /&gt;
    &lt;figcaption&gt;اگر A=B و B=C &lt;strong&gt;پس&lt;/strong&gt; A=C&lt;/figcaption&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;3uXt&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;گاهی اوقات اشتباهاتی رخ می‌دهد ، اما وقتی به‌درستی انجام شود، می‌توانیم از حقیقت مطمئن باشیم.&lt;br /&gt;یک بازی معروف که نیاز به استدلال قیاسی دارد ۲۰ سوالی است. برای افراد ناآشنا، بازی حداقل شامل دو بازیکن است: یک پاسخ‌دهنده و یک پرسش‌گر. پاسخ‌دهنده چیزی را انتخاب می‌کند که پرسش‌کننده باید با استفاده از ۲۰ سؤال یا کمتر بله یا خیر را استنباط کند. پاسخ‌دهنده نمی‌تواند دروغ بگوید. اگر سوال کننده بتواند تعیین کند که پاسخ‌دهنده به‌چه چیزی فکر می کند، برنده می‌شود. &lt;br /&gt;هر سوال به بازیکن پرسش‌کننده گزاره جدیدی می‌دهد که می‌داند درست است. برای برنده شدن در بازی، هم باید اطلاعات مربوطه را جمع آوری کنند و هم بتوانند آن‌ها را به درستی ترکیب کنند. اگر نتوانند این کار را انجام دهند، بازنده هستند.&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;2on4&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/a3/d0/a3d0a30d-aec8-4dc5-b983-eb8287a51cf6.jpeg&quot; width=&quot;480&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;jJ5H&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;1RgT&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;استدلال استقرایی : Eleusis&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;gM8X&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;(این بازی دارای یک بازیکن است که قاعده‌ای را در مورد نحوه قراردادن کارت‌ها روی میز ابداع می‌کند که بقیه باید با جمع‌آوری داده‌ها آن‌را یاد بگیرند. بازیکنان در نوبت خود کارت‌هایی را به میز اضافه می‌کنند. اگر این کار را در راستای قانون مخفی انجام دهند، می‌مانند. اگر نه، آنها حذف می شوند و بازیکن کارت می کشد. هدف این است که بازیکنان تمام دست خود را روی میز بگذارند و هیچ کارتی باقی نماند.&lt;br /&gt;بازیکنان در تلاش برای کشف قوانین اساسی ساخته شده توسط فروشنده، با کارت‌های واحدی بازی می‌کنند و به آن‌ها قانونی یا غیرقانونی بودن بازی گفته می‌شود. با این حال در بیشتر این بازی‌ها معمولاً از کارت مخصوص بازی (یا انواع مختلف آن) استفاده می‌شود. بدین ترتیب دسته کارت‌‎ها معمولاً اختصاصی هستند، اما ممکن است توسط بازیکنان بازی ایجاد شوند)&lt;br /&gt;استدلال استقرایی مبتنی بر مشاهدات خاص است که سپس تعمیم می یابد . تعمیم های آن تضمین نمی شود که درست باشند، اما اگر داده‌های پشت آنها به اندازه کافی گسترده باشد، می توانند فرضیه‌های عالی‌ای باشند. مجموعه داده های بزرگتر منجر به فرضیه های بهتری می‌شود.&lt;br /&gt;مثالی از استدلال استقرایی:&lt;br /&gt;داده‌ها: تمام ماشین های آتش نشانی که دیده‌ام قرمز هستند&lt;br /&gt;تعمیم: اکثر ماشین های آتش نشانی قرمز هستند.&lt;br /&gt;البته، از آنجایی که این استدلال مبتنی بر مجموعه داده‌های تعمیم‌یافته است، نمی‌تواند قطعیت‌هایی را به ما بدهد، فقط حقایقی به احتمال زیاد. علاوه‌بر این، گاهی اوقات یک نقطه داده واحد، تثبیت‌ شده‌ترین «حقیقت‌ها» را از بین می‌برد. به عنوان مثال، زمانی تصور می شد که همه قوها سفید هستند. دانشمندان اروپایی که از استرالیا دیدن کردند و قوهای سیاه را مشاهده کردند، این موضوع را به عنوان واقعیت پذیرفتند.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;26je&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;imjh&quot; class=&quot;m_original&quot; data-caption-align=&quot;center&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/a9/bd/a9bd55c7-f5bf-4b90-81a1-6e3fc7751835.jpeg&quot; width=&quot;390&quot; /&gt;
    &lt;figcaption&gt;&lt;strong&gt;بازی&lt;/strong&gt; فکرِبکر&lt;/figcaption&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;Xhg7&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;qWq6&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt; استدلال ابداعی: بازی فکرِبکر&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;EzVW&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;این استدلال به دنبال توضیحاتی از مشاهدات ناقص و برخی دانش پیشین استدلال و امکان حدس زدن بیشتری را فراهم می‌کند. برای استدلال ابداعی، اطلاعات یا مشاهداتی را تجزیه و تحلیل می‌کنید که ممکن است کامل نباشند. شما می‌توانید بر اساس اطلاعات موجود، نتایج احتمالی را حدس بزنید یا فرض کنید.&lt;br /&gt;زمانی که برای تشخیص به پزشک مراجعه می‌کنید، احتمالاً با استدلال ابداعی مواجه می‌شوید. پزشک علائم شما را در نظر می‌گیرد و سپس نتیجه می‌گیرد که محتمل‌ترین علت آنها چیست. به عنوان مثال، اگر من بعد از خوردن بستنی، با معده درد، نفخ، حالت تهوع به دکتر بروم، احتمالاً عدم تحمل لاکتوز را به عنوان علت مطرح می‌کنند. در حالی که علل دیگر هنوز وجود دارد (مثلاً ممکن است زخم داشته باشم)، استدلال ابداعی به ما می‌گوید که روی محتمل‌ترین راه حل تمرکز کنیم.&lt;br /&gt;(روش فنی‌تر برای اندیشیدن به استدلال ابداعی این است که آن را به عنوان یک مقیاس سنجش تعریف کنیم که در آن مقدمه اول شناخته شده است، اما فرض دوم و نتیجه صرفاً محتمل است)&lt;br /&gt;استدلال ابداعی نمی‌تواند به ما قطعیت بدهد. با این حال، می‌تواند توضیحاتی ارائه دهد که با شواهد پشتیبانی می شود. بنابراین، بهتر است در هنگام استفاده از آن، ساده ترین و محتمل‌ترین توضیح ممکن را رعایت کنید.&lt;br /&gt;بازی‌هایی مانند Bulls and Cows ، Mastermind یا Worldle، بر استدلال ابداعی تکیه می‌کنند. در هر بازی، بازیکن سعی می‌کند یک کد با داده‌های ناقص را بشکند. بازیکن باید نسبت به اطلاعات محدودی که با آن شروع و پس از هر حدس زدن دریافت می‌کند پیش‌روی کند تا مشخص کند چه کدی با بازی مطابقت دارد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;SIlH&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;3fLC&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;lJlQ&quot; data-align=&quot;center&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈&lt;br /&gt;&lt;/h2&gt;

</content></entry><entry><id>iifaridii:YvdNRwkRfJr</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/YvdNRwkRfJr?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>چگونه مانند یک مغزمتفکر (شرلوک هلمز) فکر کنیم؟</title><published>2023-04-03T02:01:27.382Z</published><updated>2023-04-03T02:01:27.382Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img3.teletype.in/files/25/00/2500ca69-b2f3-4978-b311-5e7e03f81ec9.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/5e/4f/5e4f6077-2991-43da-8fc0-790d5f37ef3a.jpeg&quot;&gt;مهم است که به یاد داشته باشید که شرلوک هلمز، این‌گونه به‌دنیا نیامده است. هلمز مثل من و تو به دنیا آمد، اما احتمالا با پتانسیل بیشتر برای دقت فوق‌العاده در مشاهده. اما با گذشت زمان یاد گرفت که این‌گونه (مانند شرلوک هلمز) فکر کند. در ابتدا احتمالاً بیشتر شبیه واتسون فکر می‌کرد، چون او بیشتر به‌حالت طبیعی انسان نزدیک است. او قادر است به رازهای آن‌چه می‌نگرد دست‌یابد، زیرا او به‌نوعی در مشاهده و در &quot;درک شخصیت&quot; متخصص شده است. او ده‌ها و صدها ساعت تمرین دارد، و این تمرین‌ها با آزمون‌و‌خطا آمیخته شده است. بنابراین من به شما نگاه می‌کنم و چیزی در مورد خودتان به شما می‌گویم و شما می‌گویید، &quot;نه، این در واقع اشتباه است و اصلاً به من ربطی ندارد.&quot; یا می‌گویید &quot;وای از کجا فهمیدی؟&quot; پس من یاد می‌گیرم که کدام جزئیات مهم و کدام نیست، کدام مشاهدات منطقی...</summary><content type="html">
  &lt;hr /&gt;
  &lt;hr /&gt;
  &lt;figure id=&quot;3znm&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/5e/4f/5e4f6077-2991-43da-8fc0-790d5f37ef3a.jpeg&quot; width=&quot;1280&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;kVOA&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;مهم است که به یاد داشته باشید که شرلوک هلمز، این‌گونه به‌دنیا نیامده است. هلمز مثل من و تو به دنیا آمد، اما احتمالا با پتانسیل بیشتر برای دقت فوق‌العاده در مشاهده. &lt;br /&gt;اما با گذشت زمان یاد گرفت که این‌گونه (مانند شرلوک هلمز) فکر کند. در ابتدا احتمالاً بیشتر شبیه واتسون فکر می‌کرد، چون او بیشتر به‌حالت طبیعی انسان نزدیک است. او قادر است به رازهای آن‌چه می‌نگرد دست‌یابد، زیرا او به‌نوعی در مشاهده و در &amp;quot;درک شخصیت&amp;quot; متخصص شده است. او ده‌ها و صدها ساعت تمرین دارد، و این تمرین‌ها با آزمون‌و‌خطا آمیخته شده است. بنابراین من به شما نگاه می‌کنم و چیزی در مورد خودتان به شما می‌گویم و شما می‌گویید، &amp;quot;نه، این در واقع اشتباه است و اصلاً به من ربطی ندارد.&amp;quot; یا می‌گویید &amp;quot;وای از کجا فهمیدی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;پس من یاد می‌گیرم که کدام جزئیات مهم و کدام نیست، کدام مشاهدات منطقی است، کدام نادرست است. با گذشت زمان، من این تخصص را در خود ایجاد کردم، که به من اجازه می‌دهد به تو نگاه کنم و در یک ثانیه بگویم: &amp;quot;فکر می‌کنم تو در افغانستان جنگیده‌ای&amp;quot; و تو بگویی &amp;quot;اوه!! او از کجا می‌دانست؟&amp;quot; &lt;br /&gt;اما اگر به عقب برگردید، خواهید دید که این شهود فقط به‌معنای، &amp;quot;من آن را می‌دانستم&amp;quot; نیست. این شهود به‌معنای تخصص است. به‌معنای قضاوت صحیح که طی سال‌ها و سال‌ها تمرین بهبود یافته است. برای هلمز، کل فرآیند تفکر شبیه دانشمندی است که در حال انجام یک آزمایش تحقیقاتی است. مانند کسی که از روش علمی پیروی می‌کند. &lt;br /&gt;اما متذکر می‌شم، ذهن مانند یک اتاق زیر شیروانی است، یعنی شما نمی‌توانید حجم زیادی اطلاعات در آن ذخیره کنید و فضای شما محدود است. بنابراین، آن‌چه ذخیره می‌کنید و نحوه ذخیره‌سازی آن بسیار مهم است.&lt;br /&gt;همان‌طور که سعی می‌کنید بفهمید: &amp;quot;چگونه منابع ذهنی خود را بهینه کنم؟&amp;quot; و &amp;quot;چگونه می‌توانم به چیزهایی که ذخیره کرده‌ام دسترسی داشته باشم؟ چگونه اطلاعاتی که بین آنها ارتباط وجود دارد را کشف، سازماندهی، استفاده و آنها را به‌ بخشی از یک پازل گسترده‌تر تبدیل کنیم، من می‌توانم تصویر بزرگتر را ببینم، و نه فقط این اجزای تصادفی که من در آنجا قرار داده‌ام (سوگیری).&lt;br /&gt;کاری که یک محقق انجام می‌دهد، ابتدا این است که بگویید، &amp;quot;سوال من چیست؟&amp;quot; و این دقیقاً همان‌کاری است که هلمز انجام می‌دهد. می‌گوید &amp;quot;هدف من چیست؟ من می‌خواهم به‌ چه‌چیزی برسم؟&amp;quot; &lt;br /&gt;قبل از اینکه او پرونده‌ای را باز کند، قبل از اینکه با مشتری ملاقات کند، او ابتدا می‌خواهد بداند: &amp;quot;چه چیزی می‌خواهم از این جلسه به‌دست بیاورم؟&amp;quot; سپس با ذهنیت آماده وارد جلسه می‌شود. اتاق زیر شیروانی او قبلاً آماده شده است، می‌خواهد اطلاعات خاصی را دریافت کند و به اطلاعات دیگر اجازه ورود ندهد. این مهم است، زیرا &amp;quot;توجه&amp;quot; فوق‌العاده محدود است. ما اتاق زیر شیروانی نامتناهی نداریم. ما نمی‌توانیم به همه‌چیز توجه کنیم. ما باید در انتخاب مواردی که به آن توجه می‌کنیم بسیار دقت کنیم. پس‌از تعیین اهدافش، او به مشاهده و جمع آوری داده‌ها می‌پردازد، پس از دریافت و بررسی اطلاعات، فرضیه‌ای دارد و می‌گوید: &amp;quot;خوب، چگونه به پاسخ این سوال برسم؟ چگونه می‌توانم فرضیه‌ام را آزمایش کنم؟ تا ببینم آیا فرضیه‌ام درست است یا خیر&amp;quot;&lt;br /&gt;کاری که او انجام می‌دهد، همان روشی است که هر دانشمند بزرگ انجام می‌دهد. (فکر می‌کنم دانشمندان متوسط ​​احتمالا این مسیر را طی نمی‌کنند)&lt;br /&gt;یاد بگیرید که یک قدم به عقب برگردید و داده‌ها را مجدد بررسی کنید، آن‌را دوباره ترکیب کنید، به احتمالات مختلف فکر کنید، با آن داده‌ها تخیل کنید تا ببینید: &amp;quot;آیا چیزی هست که از قبل به آن فکر نکرده باشم؟ آیا ذهن من هنوز باز است؟ آیا هنوز می‌دانم چه خبر است؟ آیا این داده‌ها به‌نوعی مرا به فکر ایده‌های جدید وادار می‌کند؟&amp;quot; به رویکردهای جدید فکر کنید، به چیزهایی فکر کنید که در گذشته به آنها دقت نکرده بودید.&lt;br /&gt;بنابراین او این فضای باورنکردنی را برای تخیل (بر اساس داده‌ها) دارد، و این یک بخش مهم از روش‌مندی علمی است.&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;7Ngk&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img4.teletype.in/files/b6/9d/b69d879f-f569-47d8-afe5-8350e8705cc3.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;HybJ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;دانشمندان از فاینمن تا انیشتین حقیقتأ به اهمیت تخیل واقف بوده‌اند و در مورد آن بسیار صحبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;دلیلی که من بر این موضوع تاکید می‌کنم این است که وقتی به روش علمی فکر می‌کنیم، تخیل را فراموش می‌کنیم.&lt;br /&gt;برای بررسی نتایج آزمایشات نظریه‌ی خود باید به داده‌ها برگردید و ببینید که با آن‌ داده‌ها چه کرده‌اید؟ بینید که براساس نتایج، چه‌چیزی منطقی و احتمالا درست است. &lt;br /&gt;&amp;quot;آیا من اصلا سوال را به‌درستی چارچوب‌بندی کرده‌ام؟&amp;quot;&lt;br /&gt;&amp;quot;آیا دچار سوگیری یا تعصب نشده‌ام؟&amp;quot; &lt;br /&gt;&amp;quot;آیا به‌هدفم رسیده‌ام یا باید از نو شروع کنم؟&amp;quot; &lt;br /&gt;این یک فرآیند تکراری است، ممکن است لازم باشد این روش را بارها و بارها و بارها و بارها طی کنید تا در نهایت به نتیجه صحیح، موجه و قابل دفاع برسید.&lt;br /&gt;و این به‌نوعی آخرین مرحله رویکرد هولمز است. او همیشه تحقیقات خود را ادامه می‌دهد. او متوجه می‌شود که همیشه باید به ابتدا برگردد و روش علمی پایانی ندارد.&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;stgC&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;برگرفته از کتاب &amp;quot;&lt;a href=&quot;https://www.amazon.de/-/en/Maria-Konnikova/dp/B08Z2NV1C7&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;مغزمتفکر&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;
  &lt;h3 id=&quot;xO6I&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://www.amazon.de/-/en/Maria-Konnikova/dp/B08Z2NV1C7&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt; &amp;quot;ماریا کونیکووا&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;
  &lt;h2 id=&quot;RhtP&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;m47l&quot;&gt;👉 &lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;tєltαgrαm&lt;/a&gt; ‌👈&lt;/p&gt;

</content></entry><entry><id>iifaridii:ykt2pqGROXf</id><link rel="alternate" type="text/html" href="https://teletype.in/@iifaridii/ykt2pqGROXf?utm_source=teletype&amp;utm_medium=feed_atom&amp;utm_campaign=iifaridii"></link><title>&quot;چک‌لیست تشخیص توطئه&quot;</title><published>2023-04-03T01:15:23.373Z</published><updated>2023-04-03T01:15:23.373Z</updated><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://img2.teletype.in/files/da/24/da24e7d4-8c01-4c7d-aaa4-b9ee181b47da.png"></media:thumbnail><summary type="html">&lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/c4/17/c4175d9a-7a48-44cd-bf0d-bcbcea279c47.jpeg&quot;&gt;تاریخ نشان داده است که توطئه‌ها گاهی اتفاق می‌افتد. اما آنها تمایل دارند رویدادهای خاص را با اهداف محدود و کاملاً تعریف شده هدف قراردهند.</summary><content type="html">
  &lt;figure id=&quot;20R4&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img1.teletype.in/files/c4/17/c4175d9a-7a48-44cd-bf0d-bcbcea279c47.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;bTyn&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;تاریخ نشان داده است که توطئه‌ها گاهی اتفاق می‌افتد. اما آنها تمایل دارند رویدادهای خاص را با اهداف محدود و کاملاً تعریف شده هدف قراردهند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;mA4U&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیا تئوری‌های توطئه باورهای عجیبی هستند و باید نسبت به آن‌ها شک داشته باشیم؟&lt;br /&gt;از آنجایی که برخی از تئوری‌های توطئه درست هستند، نمی‌توانیم همه آن‌ها را بی‌درنگ رد کنیم. پس چگونه می‌توانیم تفاوت بین یک نظریه توطئه درست و نادرست را تشخیص دهیم؟ چه معیار، الگوریتم یا قاعده‌ای را می‌توانیم برای تئوری توطئه اعمال کنیم تا مشخص کنیم که آیا احتمالاً درست است، احتمالاً نادرست است یا غیرقابل تصمیم‌گیری؟ آن‌را به‌عنوان یک مشکل تشخیص سیگنال در یک جدول در نظر بگیرید.&lt;br /&gt;هدفِ &amp;quot;چک‌لیست&amp;quot; این است که آیا داده‌ها، نشان‌دهنده یک توطئه واقعی یا خیالی است و تصمیم ما در مورد درست یا نادرست بودن سیگنال به ما امکان می‌دهد یک جدول رسم کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;7PJE&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img3.teletype.in/files/a8/df/a8dfbc55-fd2d-484e-86ff-c28e4fd2fb10.jpeg&quot; width=&quot;587&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;CgAK&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;quot;الف&amp;quot; نشان‌دهنده تئوری‌های توطئه است که درست هستند و شما به درستی آن‌ها را شناسایی می‌کنید. به آن &amp;quot;پذیرش صحیح&amp;quot; می‌گویند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;czmH&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;ب&amp;quot; تئوری‌های توطئه‌ای را نشان می‌دهد که درست هستند، اما شما به اشتباه آنها را نادرست تشخیص می‌دهید. به آن &amp;quot;خطای منفی کاذب&amp;quot; می‌گویند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;5aYb&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;ج&amp;quot; نشان‌دهنده تئوری‌های توطئه است که نادرست هستند و شما عدم صحت آنها را به‌درستی تشخیص می‌دهید و به آن &amp;quot;رد صحیح&amp;quot; می‌گویند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;jgZa&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;د&amp;quot; تئوری‌های توطئه‌ای را نشان می‌دهد که نادرست هستند، اما شما به اشتباه آنها را درست تشخیص می‌دهید. به این معنا که، شما فکر می‌کنید این تئوری نشان دهنده یک توطئه واقعی است اما این‌طور نیست. به آن &amp;quot;خطای مثبت کاذب&amp;quot; می‌گویند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;oVS9&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;به‌خاطر داشته باشید که از آنجایی که تئوری‌های توطئه بسیار متنوع هستند، هیچ مجموعه معیاری وجود ندارد که بتواند صحت هر نظریه توطئه را به‌طور دقیق ارزیابی کند. بنابراین به این جدول به‌عنوان یک مسیر اکتشافی فکر کنید - یک قاعده سرانگشتی - راهی برای رسیدن به مشکل ارزیابی حقیقت در مورد ادعایی که شاید اشتباه نیست، اما حدس ما هم بی‌دلیل نیست.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;yhM8&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;آنچه در زیر می‌آید &amp;quot;ده قانون برای تشخیص صحت یا عدم صحت تئوری توطئه&amp;quot; است. هرچه یک نظریه توطئه بیشتر ویژگی‌های زیر را نشان دهد، احتمال این‌که یک توطئه واقعی باشد کمتر می‌شود.&lt;/p&gt;
  &lt;figure id=&quot;gEZR&quot; class=&quot;m_original&quot;&gt;
    &lt;img src=&quot;https://img2.teletype.in/files/d6/b7/d6b7bade-80d5-4048-9dc5-0039b59bc9e4.jpeg&quot; width=&quot;720&quot; /&gt;
  &lt;/figure&gt;
  &lt;p id=&quot;zRSG&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۱: الگوی &amp;quot;اتصال نقاط&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اثبات این توطئه ظاهراً از الگوی &amp;quot;اتصال نقاط&amp;quot; بین رویدادهایی که نیازی به ارتباط علّی ندارند سرچشمه می‌گیرد. وقتی هیچ مدرکی به‌جز ادعای توطئه از این ارتباطات پشتیبانی نمی‌کند، یا زمانی که شواهد به همان اندازه با الگوهای دیگر - یا تصادفی مطابقت دارد - نظریه توطئه احتمالا نادرست است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;fP6E&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۲: عاملیت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عواملی که در پشت الگوی توطئه قرار دارند، برای انجام آن به نیرویی تقریباً مافوق بشری نیاز دارند. در بیشتر مواقع در بیشتر شرایط، افراد، آژانس‌ها و شرکت‌ها آن‌قدر که ما فکر می‌کنیم قدرتمند نیستند. اگر تئوری توطئه شامل عوامل فوق‌العاده قدرتمند باشد، احتمالا نادرست است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;4aOI&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۳: پیچیدگی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تئوری توطئه پیچیده است و تکمیل موفقیت‌آمیز آن مستلزم جمع شدن تعداد زیادی از عناصر در لحظه مناسب و در توالی مناسب است. هرچه عناصر بیشتر درگیر باشند و زمان سکانسی که باید در آن گردهم آیند ظریف‌تر باشد، احتمال صحت تئوری توطئه کمتر است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Yius&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۴: افراد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سه نفر می‌توانند زمانی می‌توانند رازی را حفظ کنند که دونفر از آنها مرده باشند.&lt;br /&gt;هرچه افراد بیشتری در یک توطئه دخیل باشند، احتمال موفقیت آن کمتر و احتمال صحت تئوری توطئه آن متعاقباً کمتر است. توطئه‌هایی که شامل تعداد زیادی از مردم می‌شود که همه باید در مورد اسرار خود سکوت کنند معمولاً با شکست مواجه می‌شوند. مردم ناتوان از بستن دهان و احساساتی هستند. آنها گند می‌زنند، غالب تهی می‌کنند، نظر خود را تغییر می‌دهند و اخلاقیات متفاوت دارند. تئوری‌های توطئه مردم را ربات‌هایی درنظر می‌گیرند که برنامه‌ریزی‌شده تا دستورات را اجرا کنند که البته این‌طور نیست.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;8lqZ&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۵:ابعاد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اگر تئوری توطئه دربرگیرنده برخی جاه‌طلبی‌های بزرگ برای کنترل یک ملت، اقتصاد یا نظام سیاسی، به‌ویژه اگر هدف آن تسلط بر جهان باشد، تقریباً به‌طور قطع نادرست است. هرچه توطئه بزرگ‌تر باشد، احتمال شکست آن به دلایل پیچیدگی زیاد بیشتر است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;5rgr&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۶: مصادره به‌مطلوب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;وقتی تئوری توطئه از رویدادهای کوچکی که ممکن است درست باشند به رویدادهای بسیار بزرگ‌تری که احتمال درستی آنها بسیار کمتر است تغییر می‌کند، به احتمال زیاد نادرست است. اکثر توطئه‌های واقعی شامل رویدادها و اهداف بسیار خاصی هستند، مانند تجارت داخلی در وال استریت، تعیین قیمت در یک صنعت، فرار مالیاتی یک فرد یا شرکت، کمک دولت به متحد سیاسی در یک کشور، و حتی ترور رهبر سیاسی کشوری برای گرفتن قدرت یا پایان دادن به یک استبداد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;AQhv&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۷: اهمیت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اگر تئوری توطئه معانی و تفاسیر شومی را به رویدادهای بی‌اهمیت نسبت دهد، به احتمال زیاد نادرست است. بازهم، بیشتر توطئه‌ها فقط برای کسانی که سود می‌برند یا آسیب می‌بینند، متمرکز هستند و اهمیت دارند. اکثر توطئه‌های واقعی جهان را تغییر نمی‌دهند، اگرچه استثناهایی وجود دارد، مانند توطئه‌ای که جنگ جهانی اول را آغاز کرد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;zfsw&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۸: دقت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اگر تئوری توطئه &amp;quot;حقایق&amp;quot; و &amp;quot;گمانه‌زنی‌&amp;quot;ها را بدون تمایز بین این‌دو و بدون نسبت دادن درجاتی از احتمال یا واقعیت به اجزای ادعای خود درهم آمیزد، احتمالاً نادرست است. توطئه‌گران به‌خاطر گفتن تعداد انگشت شماری از حقایق قابل تأیید در میان بی‌شماری از حدسیات و فرضیات، بدنام هستند که واقعیت را محو و شنوندگان را گیج می‌کند تا فکر کنند در این نظریه بیش‌از آن‌چه که هست وجود دارد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;AhnD&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۹: پارانویا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نظریه پردازان توطئه به‌شدت و به‌طور بی‌رویه نسبت به همه سازمان‌های دولتی یا شرکت‌های خصوصی مشکوک هستند، که نشان‌دهنده فقدان تفاوت‌های ظریف در درک چگونگی کارکرد جهان است. بله، گاهی اوقات «آنها» واقعاً قصد دارند شما را به‌فنایند، اما نه همیشه. هنگامی که عناصر فوق را در یک تئوری توطئه ترکیب می‌کنید، تقریباً همیشه آن‌چه به‌نظر یک توطئه سرسام آور است، در واقع یا تصادفی است یا توضیحی بسیار ساده‌تر دارد.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;M86H&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۱۰: ابطال‌پذیری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نظریه پردازان توطئه معمولاً از درنظر گرفتن تبیین‌های جایگزین امتناع می‌ورزند، تمام شواهد نقض نظریه را رد می‌کنند و آشکارا تنها به‌دنبال شواهد تأیید کننده برای حمایت از آن‌چه پیش‌از این به‌عنوان حقیقت تعیین شده است، هستند. به‌یاد کارل پوپر - برای خط قرمز ترسیم شده در ابطال‌پذیری یک نظریه - اگر راهی برای رد یک تئوری توطئه نباشد، احتمالاً نادرست است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;qUi9&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;به این عوامل باید یک مورد دیگر اضافه کنیم:&lt;br /&gt;مکان وقوع:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;کشور یا جامعه‌ای که ادعا می‌شود در آن توطئه رخ داده است. دموکراسی‌های لیبرال، باز، شفاف و آزاد، به‌دلیل وجود دستگاهی برای جلوگیری از شکل‌گیری گروه‌های غیرقانونی یا غیراخلاقی برای تقلب در سیستم، انجام توطئه را دشوارتر می‌کنند. به تمام کنترل‌ها و تعادل‌هایی که توسط بنیان‌گذاران ایالات متحده طراحی شده‌اند فکر کنید، درحالی که رژیم‌های دیکتاتوری و خودکامه از تئوری‌های توطئه‌آمیز استقبال می‌کنند و حتی امکان شکل‌گیری و شیوع آن‌را فراهم می‌کنند، و در برخی موارد خود دولت خطرناک‌ترین توطئه‌ای است که شهروندان با آن روبرو هستند. و محققان دریافته‌اند که تئوری‌های توطئه در این نوع جوامع بسیار بیشتر شایع است، اگرچه به دلیل ترس از سیستم، عدم صحت آنها احتمالأ -هنوز- افشا نشده است.&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;7UK0&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;mvPP&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;برگرفته و اقتباس شده از کتاب &amp;quot;توطئه: چرا منطقی‌ها غیرمنطقی را باور می‌کنند&amp;quot;&lt;br /&gt;&amp;quot;مایکل شرمر&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;https://www.amazon.com/Conspiracy-Why-Rational-Believe-Irrational/dp/1421444453&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;strong&gt;Conspiracy: Why the Rational Believe the Irrational&lt;br /&gt;Michael Shermer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;WgOU&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://www.amazon.com/Conspiracy-Why-Rational-Believe-Irrational/dp/1421444453&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;strong&gt;Michael Shermer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;GV1Q&quot; data-align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/h2&gt;
  &lt;p id=&quot;slDd&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;p id=&quot;Mkxc&quot;&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;h2 id=&quot;Lj48&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://t.me/teltagram&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;👉 tєltαgrαm ‌👈&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;

</content></entry></feed>