اتحاد شورشی: بنا شده بر پایه امید
با توجه به عنوان فرنچایز، نباید تعجب آور باشد که به تصویر کشیدن جنگ در قلب آن نهفته است. از لحظه آغاز «امیدی تازه» تا پایان حماسه در «خیزش اسکای واکر» جنگهایی که کهکشان را درگیر کرده و شکل داده است، موضوعی طولانی مدت هم برای کاوش روایی و هم برای مقایسه تاریخی بوده است. مشابه به تصویر کشیدن امپراتوری کهکشانی و نسخههای مختلف جمهوری که در بخشهای قبلی بحث شد، جنگها و درگیریهای مختلف در کهکشان خیلی، خیلی دور، تکامل یافته و سازگار شده است تا هم الهامات تاریخی خاص و هم طنین معاصری را به نمایش بگذارد. تاثیر هر دو جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام در سهگانه اورجینال جرج لوکاس از اهمیت ویژهای برای این موضوع برخوردار است و بسیاری از پایه و اساس آن را فراهم میکند. سایر آثار در فرنچایز لوکاس با گره زدن فیلمهای آغازین به درگیریهای خاص تاریخی و معاصر، یک میراث اولیه برای کاوش آینده از طریق جنگهای جاری ایجاد کردهاند.
از چارچوبی که از شرکت جناحهای متعدد جهان جنگ ستارگان، در درگیریهای متعدد ایجاد میشود؛ نبرد بین اتحاد شورشیان و امپراتوری کهکشانی، به مرکز تاثیرگذار در تقویم کهکشانی و شیوهای که جنگ به تصویر کشیده شده، تبدیل میشود. جنگ داخلی کهکشانی، زمانی که از دریچه ویتنام نگریسته شود، توجه ویژهای به نظریه جنگ عادلانه، که بین نیروهای چریکی با تکنولوژی پایین و دولتهای توتالیتر پیشرفتهتر از نظر تکنولوژیکی تعریف شده، ارائه کرده است. با این حال، مفهوم نابرابری تکنولوژیکی بین جناحهای رقیب نیز خود مورد نقد قرار گرفته است. ماهیت نامتقارن این درگیری به این معنی بود که امپراتوری توانایی و قدرت برای نابودی اتحاد شورشیان و دستیابی به تسلط کهکشانی را داشت، در حالی که خود شورشیان مجبور بودند برای مدتی تلاش کنند تا کمی بیشتر از بقای طولانی مدت بدون هدف استراتژیک گستردهتر به این امید دست یابند. اینکه اتحاد شورشیان در نهایت امپراتوری را نابود کرد، هر دو نشان دهنده ترکیبی از روایت رمانتیسم و همچنین تفسیر خود لوکاس از نتیجه نهایی جنگ ویتنام بوده که به یک روند روایی ادامهدار برای جنگ ستارگان در توانایی ایجاد انگیزه در گروههایی کوچک برای شکست دادن دشمنان به ظاهر قدرتمندتر تبدیل شده است.
همانطور که لوکاس از مقایسههای خاص استفاده کرده بود، سازندگان جدید نیز به آن ادامه دادند. سهگانههای پریکوئل و سیکوئل به روشهای متفاوتی با این ایدهها تعامل داشتند تا هم ماهیت مخرب جنگ و هم جنبههای توجیهپذیر جنگ علیه ظلم را نشان دهند. این دوگانگی بیاخلاقی و وحشت جنگ در برابر ضرورت اخلاقی مقاومت، بخش ذاتی اسطورهشناسی جنگ ستارگان و تعامل آن با جنگ است. موضوعی که با سهگانه اورجینال شروع میشود، اما تکامل یافته و خود را با تاریخ تطبیق میدهد.
جنگ برای آزادی
جرج لوکاس برای ساختن دیدگاه خود از جنگ و ماهیت کهکشان برای سهگانه اورجینال، عمدتاً از دو چیز الهام گرفته است. برای اصول اخلاقی و ضرورت درگیری از جنگ ویتنام استفاده کرد، در حالی که برای زیباییشناسی بصری خاص جنگ، جنگ جهانی دوم را ترسیم کرد. تمایل لوکاس برای ایجاد «جنگهای ویتنام در فضا» قبلاً مورد بحث قرار گرفته است، در کنار آن، جزئیات مهمی در مورد مفهوم و ایجاد اتحاد شورشیان در پیشنویسهای اولیه وجود داشت. او با قرار دادن کهکشان در لبه “فاشیسم یا انقلاب” نه تنها دنیایی را خلق کرد که داستانش در آن جریان داشت، بلکه شرایط اخلاقی مقاومت مسلحانه را نیز مطرح کرد.
او روشن کرد که نه تنها مقاومت فعال را یک ضرورت میدانست، بلکه انفعال تصمیمی بود برای ایستادن در کنار عاملان ظلم تا زمانی که آن وضعیت غیرقابل دفاع شود:
تصمیم نگرفتن خود یک تصمیم است. در همه کشورها این زمانی اتفاق میافتد که یک نیروی خاص که همه فکر میکنند اشتباه است، شروع به تسخیر میکند و کسی در مقابل آن نمیایستد، یا افرادی که در مقابل آن میایستند از حمایت کافی برخوردار نیستند. آنچه معمولاً اتفاق میافتد این است که یک اقلیت کوچک در برابر آن میایستند و دیگران، بخش عمدهای از افراد بیتفاوت هستند که کار خاصی را انجام نمیدهند و با نپذیرفتن مسئولیت، آن اقلیت در نهایت باید به شکلی دردناکتر تاوان دهند.
هدف «امیدی تازه» این بود که پیوند بین اتحاد شورشیان و نیروهای ویتنام شمالی را از نظر بصری واضح تر نشان دهد و در عین حال ضرورت درگیری آنها را نیز برجسته کند. امپراتوری کهکشانی ستاره مرگ را ساخت، سلاحی آنقدر قدرتمند که میتوانست کل یک سیاره را نابود کند و برای اهداف داستان، مشابه سلاحهای هستهای ایالات متحده آمریکا بود. در مقابل، اتحاد شورشیان یک جنبش چریکی محدود بود که خارج از معابد باستانی در یک محیط جنگلی قرار داشت که یک نشانه بصری واضح برای درگیری در ویتنام باشد. هیچ هدف گستردهتری برای اتحاد شورشیان فراتر از نابودی ستاره مرگ برای تضمین بقای مداوم آنها بیان نشده بود. لوک اسکای واکر در اوایل داستان اعلام کرده بود “او از امپراتوری متنفر است.” علیرغم اینکه ظاهراً قبل از پیوستن به اتحاد شورشیان تعامل کمی با آنها داشته اما تمایل چندانی به اقدام علیه امپراتوری در او وجود ندارد چرا که تاثیری در زندگی او وارد نکرده است. پس از آن، استورم تروپرهای امپراتوری عمو و زنعموی لوک را به قتل رساندند تا شرارت امپراتوری و درست بودن کسانی که مقابل آنها میایستند را نشان دهد. این نمونه نشان میدهد که عمده مردمی که بی تاثیر بودن حضور دیکتاتوری را دلیلی بر بیمیلی برای مقاومت میدانند در نهایت به نقطهای میرسند که ظلم وارد زندگی آنها شده و با وارد کردن ضربهای جبران ناپذیر، آنها را به گروه مخالف پیوند میدهد.
با نگاهی به نحوه ایجاد اتحاد شورشیان، لوکاس آشکارا در مورد هدف خود از پیوند دادن آنها به مبارزه ویتکُنگ علیه آمریکا و همچنین استفاده از مقایسه آمریکایی مربوط به گذشته در تاریخ صحبت کرده است:
جیمز کمرون: اگه در موردش فکر کنیم، کار خیلی جالبی با جنگ ستارگان انجام دادی. شورشیا آدم خوبا هستن. اونا از جنگ چریکی علیه یک امپراتوری بسیار سازمان یافته استفاده میکنن. من فکر میکنم ما امروز به اون افراد میگیم تروریست. ما به اونا میگیم مجاهد، بهشون میگیم القاعده …
جرج لوکاس: وقتی این کار رو انجام دادم، اونا ویتکنگ بودن.
جیمز کمرون: دقیقا! پس اون زمان بهش فکر میکردی؟
جرج لوکاس: درسته.
ساختار اتحاد شورشی چیزی بود که لوکاس به آن فکر کرد. او قبلا توضیح داده بود که «امیدی تازه» به عنوان ترکیبی از «لارنس عربستان»، فیلمهای «جیمز باند» و « ۲۰۰۱: ادیسه فضایی » است. بیگانگان قهرمان هستند و انسانها شرور. لوکاس در تلاش برای ایجاد این چشم انداز، ایده استفاده از ووکیهای بیشتری به جز چوباکا و رخ دادن بخشهایی از داستان در سیاره آنها با هدف ایجاد تشبیه بیشتر برای ویتکنگ در سر داشت. اگرچه این ایده در فیلم اول اجرا نشد و تا حدی برای نقش ایواکها در «بازگشت جدای» تغییر داده شد.
با این حال، انگیزهها و اقدامات ویتنام شمالی، که در بالا به عنوان ویتکنگ نامیده میشود، توسط لوکاس از واقعیتهای سیاسی آنها جدا شده است. این صرفاً یک گروه مسلح نبود که هدفش مقاومت در برابر استبداد باشد، بلکه هدف آن «برقراری یک نظم اجتماعی کاملاً جدید» بود و در نتیجه متفاوت از شورشهایی بود که هدف آنها سرنگونی دولت یا تغییر حکومت است. اتحاد شورشی فقط یک گروه مسلح نبود که هدفش مقاومت در برابر استبداد باشد، بلکه فراتر از آن بود. آنها قصد داشتند امپراتوری را از قدرت کنار بزنند و جمهوری را جایگزین آن کنند. این یک درگیری خالی از سیاست گستردهتر نبود. در ذهن خود لوکاس روشن بود که جنگ ویتنام یک «تعارض اخلاقی» است و باید به این صورت دیده شود اما تا حدودی انگیزه ایجاد فیلمی را داشت که صرفاً پیام ویتنام و «ما چقدر وحشتناک هستیم» را منعکس نکند، بلکه دیدی از چیزی مثبتتر را به مخاطب ارائه دهد.
تجهیزات جنگی مورد استفاده اتحاد شورشیان برای نشان دادن ضعف تکنولوژیک بین آنها و مخالفانشان طراحی و ساخته شده بود. اکس وینگ و وای وینگ که در نبرد یاوین به ستاره مرگ حمله کردند به گونهای طراحی شدهاند که شبیه جنگندههای به درد نخور باقی مانده از دوران جمهوری در مقابل جنگندههای خطرناکتر و پیشرفتهتر تای امپراتوری باشند. در «امپراتوری ضربه میزند» نبرد هاث که شامل واکرهای AT-AT بود که در زمین برفی هاث راهپیمایی میکردند، بیشتر در نظر گرفته شده بود تا انتقادی از روشهای مورد استفاده ارتش ایالات متحده در ویتنام باشد.
در حالی که از یک دید نظامی چشمگیر، واکرهای امپراتوری به گونهای طراحی شدهاند که بسیار غیرعملی هستند و می توانند با تسلیحات بسیار کمتر از نظر تکنولوژیکی نابود شوند، ایرادی که قبلاً در مورد ستاره مرگ نیز وجود داشت. یکی از واکرها با پیچاندن یک کابل بکسل به دور پاهایش که منجر به نامتعادل شدن و افتادن آن میشود، زمین میخورد. برخلاف مزایای تکنولوژیک امپراتوری، شورشیان هاث به حفر خندق به سبک جنگ جهانی اول متوسل میشوند. استفاده از سنگرها به عنوان نشانهای بصری برای شکلی از جنگ که اغلب به عنوان بیهوده یا محکوم به شکست نشان داده می شود، به برجسته کردن خطرات وجودی که شورشیان با آن روبرو هستند کمک میکند و موضوعی است که دوباره در سهگانه سیکوئل ظاهر میشود و در ادامه بیشتر مورد بحث قرار خواهد گرفت.
با وجود شکایت یکی از خلبانان شورشی مبنی بر اینکه آنها دو جنگنده علیه یک استاردسترویر را برای اسکورت سفینهها فرستادهاند، تخلیه شورشیان از هاث تا حد زیادی موفقیتآمیز بود. این پیروزی با از کار انداختن سفینههای دشمن با یک توپ یونی توسط شورشیان به دست میآید. در نتیجه برتری تکنولوژیک امپراتوری را بیاثر میکند. همین مسئله در نبرد فضایی در اندور در «بازگشت جدای» به وجود می آید که یک بار دیگر، علیرغم داشتن مزیت تکنولوژیکی آشکار نسبت به ناوگان شورشیان از طریق استفاده از ستاره مرگ و چندین استاردسترویر، امپراتوری قادر به استفاده موثر از آن فناوری نبود.
در نتیجه در مواجهه با نبوغ و فداکاری شورشیان، آنها موفق به پر کردن شکاف تا پیروزی نمیشوند. پیروزی خیر بر شر با وجود احتمالات، یک قرارداد روایی از قبل موجود است، اما در این موارد فناوری امپراتوری به عنوان جایگزینی برای تخیل و انسانیت استفاده میشود. در حالی که اتحاد شورشی، با قدرت خود، میتواند بر موانع به ظاهر غیرممکن غلبه کند. این جنبه که هدف کلی اتحاد، یعنی خلاص شدن از شر امپراتور پالپاتین و سرنگونی نظام امپراتوری، تأیید میشود. هسته اصلی تضاد نامتقارن را تشکیل میدهد.
حرکت از بقا به انقلاب کامل در داستان تکامل شورشیان یک لایه مهم به رویکرد آنها اضافه میکند. زنده ماندن از حملات امپراتوری، مانند هاث، بسیار مهم است. اما بقا به تنهایی در جنگ پیروز نخواهد شد. مان ماثما توضیح داد که چگونه “امپراتور یک خطای اساسی مرتکب شده” که به شورشیان اجازه داده هم جزئیات ستاره مرگ جدید و هم این حقیقت را که “شخصاً بر ساخت آن نظارت میکرد” بیاموزند. از بین بردن هر دو ستاره مرگ و کشتن امپراتور اهداف خیلی خوبی بود و اتحاد شورشی به دنبال دستیابی به هر دو هدف بود. اگرچه این سناریو طراحی شده بود تا اتحاد شورشیان را به نابودی بکشاند و باعث میشد در دام نقشه خود امپراتور سقوط کنند.
برای امپراتوری، استراتژی آنها تقریباً به طور کامل در محوریت مکان و تخریب پایگاه اتحاد شورشی استوار بود. نمونهای از اجرای قانون ترس از زور به جای خود زور که به «دکترین تارکین» معروف میشود. حملات متقابل اصلیترین تلاشهای نظامی و تمرکز امپراتوری در مکانیابی پایگاه شورشیان است. گرند ماف تارکین به قدری مصمم است شاهزاده لیا جزئیات پایگاه شورشی را در اختیارش بگذارد که تهدید به نابودی خانهاش میکند و متعاقباً با وجود صلح آمیز بودن ساکنان سیاره، دستور نابودی آلدران را میدهد. تمایل تارکین برای از بین بردن شورشیان و تمایل به ارتکاب جنایات جنگی آشکار در این جمله محصور میشود “شما هدف دیگری رو ترجیح میدید، یک هدف نظامی؟ پس سیستم رو نام ببرید!” تخریب آلدران که به عنوان نمونه انتخاب شد؛ صرفا چون دانتوئین خیلی دور بود، به یک شاخص روایی واضح از شر امپراتوری و همچنان به یک لحظه کلیدی در تاریخ کهکشانی تبدیل میشود. تصمیم برای انتخاب آلدران، یک هدف غیرنظامی به منظور ارسال پیام به بقیه کهکشان، منعکس کننده بحثها و معیارهای درون ایالات متحده در مورد اینکه کدام شهرهای ژاپن به عنوان هدف برای بمب اتمی مناسبتر هستند؛ میباشد. مانند الزام تارکین مبنی بر مؤثر بودن تظاهرات، قدرت تکنولوژیکی ستاره مرگ و تمایل به استفاده از آن علیه اهداف غیرنظامی راهی برای پیوند آشکار استراتژیهای غیراخلاقی زمان جنگ آمریکا به امپراتوری کهکشانی است. ساخت ستاره مرگ بزرگتر و قدرتمندتر این موضوع را در کنار هزینههای نظامی در مقیاس بزرگ که حول تسلیحات بیرویه و نابودکننده سیاره تشکیل شده بود؛ ادامه داد. این سلاحها اساساً برای مقابله با یک شورش چریکی مناسب نبودند. این هم به نقطه مرجعی برای اشتباهات استراتژیک در پس تعقیب اتحاد شورشی توسط امپراتوری تبدیل شد که باز هم منعکس کننده گامهای اشتباه آمریکا در ویتنام بود. در درجه نخست در میان اینها، این واقعیت نظامی کاملاً ثابت شده است که شما نمیتوانید شورشی را تا مرز انقراض بمباران و سرکوب کنید، بهویژه شورشی که از خط مقدم درگیری اجتناب کند. طرح امپراتوری برای از بین بردن پایگاههای شورشیان در یاوین و هاث ممکن است منجر به درگیری همراه با پیروزی شده باشد، اما همچنین نشان دادند که درک امپراتوری اساساً اشتباه بود و در واقعیت، قدرت اتحاد شورشی در مکان نیست، بلکه در اعضا و پیام است. در حالی که مکانهای کلیدی میتوانستند نابود و جنگجویان کشته یا اسیر شوند، اتحاد شورشی بهعنوان تجلی مخالفت وجود داشت و به همین راحتی نمیشد آن را ریشهکن کرد. همانطور که لیا اندکی قبل از نابودی آلدران به تارکین هشدار داد: “هر چی بیشتر چنگال خودتون رو محکم کنید… سیستمهای ستارهای بیشتری از لای انگشتاتون میلغزن.”
هم امپراتوری کهکشانی و هم خود امپراتور پالپاتین، قدرت ارتش خود را دست بالا ارزیابی میکردند. ادمیرال موتی، زمانی به دارث ویدر، ستاره مرگ را به عنوان «قدرت نهایی در جهان» قبل از پیشنهاد استفاده از آن معرفی میکند. بعدها، وقتی در مورد خطرات ناشی از نابودی همان ستاره مرگ توسط اتحاد شورشیان هشدار میدهد، تارکین به تمسخر میگوید: “تخلیه؟ در لحظه پیروزی ما! من فکر میکنم شانس اونها رو بیش از حد ارزیابی میکنید” امپراتور پالپاتین هنگام طعنهزدن به لوک اسکای واکر در دومین ستاره مرگ، به “شورش ناچیز شما” اشاره کرد و چنین ادعایی را در عین حال که در تلاش برای از بین بردن همان شورش ناچیز مجبور شده بود دو ایستگاه جنگی ویرانگر سیاره ایجاد کند و سپس کل ناوگان شورشیان را به دلیل ناتوانی در سرکوب آن به حمله وادار کنند مطرح میکرد! این برآورد بیش از حد از قدرت نیروهای امپراتوری با شکست “یک لژیون از بهترین سربازان من” در اندور توسط یک فرمانده شورشی به اوج خود میرسد.
به همین ترتیب، در طول نبرد فضایی بر فراز اندور، ناوگان امپراتوری و سوپراستاردسترویر اکسکیوتر توسط سفینههای شورشی بسیار پیشرفتهتر از نظر فناوری که انعطافپذیری استراتژی و تفکر را اجرا میکردند، نابود شدند و علیرغم کمبود فناوری، یک دشمن با تفکری منجمد و اعتمادبهنفس بیش از حد را شکست دادند.
پرنسس لیا: قلب شورشیان
اگرچه نشان داده شده است که امپراتوری کهکشانی عمدتاً توسط افسران نظامی با قدرت تفکر کمی پر شده است که تعدادی از آنها به همین دلیل توسط دارث ویدر اعدام میشوند، اتحاد شورشیان در عوض باایمان و اعتقادات پرنسس لیا تجسم یافته است. لیا مصمم هرگز در اعتقادش به آزادی سیاسی تزلزل نمیکند، اعتقادی که تلاش او برای احیای جمهوری و توانمندسازی آن در استقلال فردی را حفظ میکند. اعتقاد او به حدی قوی است که از شکنجه به دستور ویدر و همچنین شکستهای شدید شخصی و سازمانی جان سالم به در میبرد. اعتقاد لیا به هدف آزادی و احیای جمهوری، افزایش دهنده عزم است که تعیینکننده است. چنین اعتقادی شرط لازم انقلابهای موفق است، چه در جنگهای کهکشانی باشد و چه در رویدادهای واقعی انقلابی.
لوکاس میخواست دلایلی را که اکثریت مردم در مقابل فاشیسم سکوت کردهاند، کشف کند. برای نشاندادن بیشتر این موضوع، او میخواست روشن کند که چقدر مهم است که لیا در مقابل ویدر و تارکین ایستادگی کند. چیزی انسانی در او وجود داشت. این نشان داد که او میتواند هر کاری را که نیاز دارد انجام دهد و اگر میتواند آن را انجام میدهد، پس همه میتوانند آن را انجام دهند. مردم با او همذاتپنداری کردند. او مانند یک ابرقهرمان است. از این نقطه، لیا سطوح مختلف تعامل سیاسی بین سه شخصیت اصلی را تقویت میکند.
به عنوان جوان نوزده ساله، او مانند یک حاکم بسیار باهوش است. به عنوان یک سناتور و سپس یک سیاستمدار، او بر مردم حکومت میکند و مسئول است. لیا به سادگی داستان پرنسسی را که نیاز به ناجی دارد منعکس نمیکند، او از یک شورشی فراتر میرود و تبدیل به یک انقلابی میشود. او به دلیل یک آسیب شخصی یا منافع خود به اتحاد شورشی نمیپیوندد. پرنسس لیا نماینده «ذات شورشیان» است. به طوری که هرگاه ملتی توسط سیث کنترل شود یا به شکل دیگری شرور یا فاسد باشد ممکن است فکر کنند که این شورش ایده بزرگی است. لیا از ابتدا روی اتحاد سرمایهگذاری میکند و تعهد او به آن لنگری است که شخصیتهای دیگر حول آن حرکت میکنند.
جنایات جنگی، جداییها و انگیزهها
ضرورت نابودی امپراتوری با مفاهیم موقعیتهای استراتژیک کلیدی گره خورد که به آن اجازه میداد به عنوان یک تهدید عمل کند. تمایل امپراتوری برای هدف قرار دادن غیرنظامیان و بمباران مواضع آنها نشان داد که بقایای امپراتوری هنوز هم یک تهدید برای مردم عادی اگرنه برای ارتش رو به گسترش جمهوری جدید است.
«بیانیه شورش» به عنوان نقطه شروعی برای اتحاد شورشیان عمل کرد و از عباراتی مانند «ما، اعضای اتحاد شورشیان» و فهرستهای جنایاتی که امپراتور پالپاتین مرتکب شده بود، استفاده کرد.
شوالیههایی در زره درخشان، آخرین امید آزادی و صلح در کهکشان… شورشیان همه گونهها را به طور یکسان تا زمانی که مایل به ترویج آزادی و هماهنگی باشند در صفوف خود میپذیرند… وظیفه شورش است که صلح را گسترش دهد و ساکنان کهکشانی را از یوغ امپراتوری برهاند.
علیرغم داشتن تکتیراندازها و متخصصان مواد منفجره، اتحاد شورشی به ندرت مایل به مشارکت در ترورهای سیاسی یا حملات تروریستی هستند که زندگی غیرنظامیان را به خطر میاندازد. علیرغم اذعان به اینکه اتحاد شورشی قصد دارند جنگ خود را به شیوهای غیرمخرب نسبت به امپراتوری بجنگند، آنها همچنین به طور متناقضی مایلاند جنایات ارتکابی توسط شخصیتهای امپراتوری که مایل به فرار هستند را نادیده بگیرند. بخش قابل توجهی از دیدگاه جرج لوکاس در مورد جنگ ستارگان ریشه در ماهیت و ضرورت بخشش دارد، به ویژه از سوی لوک اسکای واکر نسبت به پدرش. اما این جنبه زمانی که شامل جنگ گسترده میشود، یک دیدگاه مشکلساز از جنگ را ارائه میکند که در آن هرگونه جنایاتی در صورتی که عاملان پس از آن به اندازه کافی پشیمان شوند، قابل بخشش است.
در واقع، هنگام بررسی دلایل پیوستن شخصیتهای مختلف به اتحاد شورشی، رایجترین اتفاق آسیب شخصی یا خانوادگی است که توسط امپراتوری انجام میشود و شخصیتها را به شورش سوق میدهد. شخصیتهایی که به دلیل ارادت سیاسی خالص به آرمان در شورش قرار گرفتند بسیار کمیابند. امپراتوری لزوماً چیزی نبود که آنها قبل از پیوستن به شورش دوست داشتند، بلکه آن شخصیتها جنایات امپراتوری را به طور کامل به رسمیت نمیشناختند یا حاضر بودند در حالی که به دیگران تحمیل میشود در مقابل آنها سکوت کنند. تنها زمانی که خودشان همان رفتار و آزار را تجربه کنند پرده چشمپوشی آنها در برابر ظلم برداشته میشود و افراد انگیزهای برای شورش پیدا میکنند. منحصربهفرد بودن افرادی مانند پرنسس لیا که همیشه وقف آرمان بودهاند و حتی پس از آن نیز تمایل به شورش علیه ظلم را حفظ کردهاند. به تداوم این امر کمک میکند.
برای فراریان امپراتوری سابق، این ماجراجویی نیست که آنها را به سمت رها کردن رژیمی که قبلاً وفادارانه به آن خدمت میکردند سوق میدهد. بلکه یک لحظه شفافیت است که در آن «ظرفیت کامل امپراتوری برای خیانت» را میبینند و در نهایت آن را رد میکنند. نتیجه این، تعامل با شورش و میل به سرنگونی امپراتوری یا ترک آن است که عمیقا فردی، غیرتقاطعی و به طور مشخص فاقد همدلی گستردهتر است.
جنایات و نسلکشیهای انجام شده در طول جنگ توسط امپراتوری به نمونههایی از وحشت جنگ تبدیل میشود، اما همچنین شاهدی بر این است که چرا باید با آن مبارزه کرد و تا یک نتیجه پیروزمندانه ادامه داد. نابودی آلدران به یک نمونه دائمی از تمایل امپراتوری برای نابود کردن زندگی در مقیاس بزرگ است. در برخی از نمونهها به نظر میرسد که این وحشت ناشی از رنج انسان بر رفتار امپراتوری با بیگانگان و غیرانسانها سایه افکنده است.
دیدگاه های رقابتی جنگ: جنگهای کلون
سه گانه اورجینال و جنگ داخلی کهکشانی، دیدگاهی از درگیری را ارائه کرد که از مقاومت در برابر اقدام آمریکا در ویتنام و مشروعیت درک شده نبردها علیه رایش سوم پدیدار شد. با اوجگیری جنگ، دیگر جنگی برای بقا نبود بلکه به رقابت بین ایدئولوژیهای دولتی تبدیل میشود. واقعیت این است که جنگ به هدف خود عمل کرده است. با این حال، با شروع سهگانه پریکوئل و سریال انیمیشنی «جنگهای کلون»، بررسیها و ملاحظات مختلفی در مورد جنگ ظاهر شد. جرج لوکاس از طریق تصاویر متنوع جنگهای کلون، شکل جایگزینی از جنگ داخلی را در نظر گرفت که بر اساس تمایل به جدایی به جای شورش مستقیم بود. با شروع این جنگ، بررسیها و ملاحظات مختلفی در مورد جنگ ظاهر شد. جنگهای کلون به طور کامل این مفهوم را پذیرفته است که «جنگ جهنم است» و بارها تأثیر آن بر کسانی که با نیات عالی وارد جنگ شدهاند به تصویر کشیده است. با نامهای دو طرف رقیب در جنگهای کلونها: جمهوری کهکشانی و کنفدراسیون سیستمهای جداییطلب — که معمولاً به عنوان «جداییطلبان» شناخته میشوند — پیوندی با جنگ داخلی آمریکا بین اتحادیه و کنفدراسیونها برقرار میشود. در حالی که در پایان جنگ مشخص شد که این درگیری تا چه حد یک درگیری دستکاری شده بود، این دانش در اختیار کسانی که در آن میجنگیدند نبود. در مکالمه پدمه آمیدالا و آناکین اسکای واکر، اعتبار و هزینههای آن تأیید میشود:
آناکین اسکای واکر: گاهی اوقات فکر میکنم چه اتفاقی برای محفل جدای میافته. من فکر میکنم این جنگ داره اصول جمهوری رو از بین میبره.
پدمه آمیدالا: تا حالا به این فکر کردی که ممکنه ما طرف اشتباه ایستاده باشیم؟
آناکین اسکای واکر: منظورتون چیه؟
پدمه آمیدالا: اگر دموکراسی که فکر میکردیم به اون خدمت میکنیم دیگه وجود نداشته باشه و جمهوری تبدیل به همون شیطانی بشه که ما برای نابودیش مبارزه میکردیم، چی؟
آناکین اسکای واکر: من این رو باور نمیکنم، شما مثل یک جداییطلب به به نظر میاین.
پدمه آمیدالا: چیزی که این جنگ نشون میده، ناتوانی در گوشدادنه. حالا بیشتر از هر کسی به صدراعظم نزدیکی، لطفاً ازش درخواست کن که جنگ رو متوقف کنه و اجازه بده دیپلماسی رو در پیش بگیریم.
آناکین اسکای واکر: از من نخواین این کار رو بکنم.
تیتراژ آغازین «انتقام سیث» اعلام میکند که «قهرمانانی در هر دو طرف» این درگیری وجود دارد، جزئیات مربوط به نحوه عملکرد کنفدراسیون و آرمانهایی که آنها ظاهراً در تلاش برای رهایی از جمهوری دارند مورد تمرکز قرار نمیگیرد. آنچه روشن میشود این است که تا چه حد هیچ یک از نیروهای مسلح مورد استفاده در جنگ به درگیری رضایت ندادند یا هیچ انتخاب یا محرکی برای مشارکت در آن نداشتند. جداییطلبان تقریباً به طور انحصاری از درویدهای جنگی استفاده کردند که سربازان رباتیک خودکاری بودند که برای پیروی از دستورات برنامهریزی شدهاند. به طور مشابه، ارتش بزرگ جمهوری، برای سازماندهی از سربازان کلون استفاده کرد. این سربازان برای مبارزه با استفاده از الگوی ژنتیکی یک اهداکننده پرورش مییابند و توسط کامینوییها — گونهای بیگانه از کلونسازان خبره — تولید میشوند که آنها را بهعنوان موجودات «کاملاً مطیع، که هر دستوری را بدون سؤال میپذیرند.» خلق کردهاند.
با مفهوم بردهداری، نه جنگجویان جداییطلب و نه کلونهای جمهوری بهعنوان موجودات باهوش یا انسانی تلقی نمیشوند. در بهترین حالت، آنها سربازان وظیفهای بیمیل و بدون خواسته در خدمت هدفی هستند که هرگز انتخاب نکردهاند. در بدترین حالت، آنها چیزی بیشتر از بردگانی هستند که خلق شده، پرورش یافته و برای جنگیدن در جنگهای دیگران برنامهریزی شدهاند. اکثر سربازان کلون وفاداری خود را به جمهوری از طریق خدمت در کنار “برادران” خود حفظ کردند. با وجود این، برخی نمونههایی از خیانت وجود داشت که معتقد بودند این جنگ نامشروع است و جدایها برادرانشان را به بردگی نگه میدارند.
ماهیت ظاهراً یکسان کلونها نیز تبدیل به یک روایت میشود و تفسیری در مورد تأثیر غیرانسانی جنگ است. به سربازان کلون در ابتدا به جای نام، یک کد عددی داده میشد. اما همانطور که کلونها شخصیتها و تفاوتهای خود را توسعه میدهند. تلاش میکنند چیزی شبیه به هویتها و ظواهر شخصی خلق کنند. بسیاری از آنها نمادهایی را روی صورت خود خالکوبی کرده یا لباس نبرد خود را سفارشی کرده بودند. گفته میشود که تمایل به انجام این اشکال خود تغییرسازی تمایل کلونها به هویت فردی را نشان میدهد. بهعنوان بخشی از برنامهای تحت حمایت جمهوری برای پرورش و آموزش ارتش در کامینو، به نظر میرسد آنها از هر نظر قابل تعویض و از نظر ژنتیکی یکسان هستند. اعتماد آنها به یکدیگر باید بی چون و چرا باشد، به همان راحتی که یاد بگیرند به خودشان اعتماد کنند و با این حال … واضح است که آنها به دنبال هویت خود در این دریا هستند؛ دریایی از چهرههای غیر قابل تشخیص که به آنها خیره شدهاند. با این وجود، ارتش جمهوری به سربازان این فرصت را داد تا به عنوان افرادی با شخصیتها، مدلهای مو و ویژگیهای منحصربهفرد بدرخشند و آنها را به شخصیسازی همه چیز از زره گرفته تا جنگندههایشان سوق داد.
درگیری مدام در حال تشدید بود و هر چه جنگ طولانیتر میشد، سلاحهای مورد استفاده خطرناکتر میشدند. نتیجه اولیه این بود که هم کلونها و هم فرمانده آنها، جدایها به هم نزدیکتر میشوند؛ اما همچنین به صدراعظم پالپاتین اجازه میدهد تا قدرتهای بیشتری از سنا برای به راه انداختن یک جنگ همیشه در حال گسترش جمعآوری کند. با این حال، به دلیل آسیبی که درگیری ایجاد میکند، پشتیبانی در جبهه داخلی برای آن به شدت در نوسان است. سناتور پدمه آمیدالا اشاره میکند که خانوادهها در کروسانت به طور مؤثری گرسنه میمانند و در فقر فرومیروند؛ زیرا جنگ به طور فزایندهای پرهزینه میشود.
در دورهای از جنگ، صدها معترض در خارج از معبد جدای جمع شده و خواستار پایاندادن به آن میشوند. هنگامی که در دورهای، آسوکا تانو با غیرنظامیان کروسانت ارتباط برقرار میکند؛ به او توضیح میدهند که چگونه جدایها را مقصر میدانند.
برای این درگیری. سربازان کلون به جای جدای «چهره عمومی جنگ» در جمهوری بودند. تصاویر تبلیغاتی مانند پوستر حمایت از پسران سفیدپوش، تلاشی برای «انسانی کردن کلونها» در برابر اتهامات جداییطلبان مبنی بر اینکه آنها یک «مفتوح بیولوژیکی» هستند و استفاده از درویدها رویکردی «انسانیتر» برای جنگ هستند؛ بود. با این حال، تلاش برای نشان دادن کلونها به عنوان انسان دارای میل و اراده انسانی، توسط فعالان ضدجنگ که به این واقعیت نگرانکننده که این کلونها به ندرت سیزده سال سن داشتند اشاره میکردند، تحت فشار قرار داشت.
این گفتگوهای تخیلی طنین سیاسی قابل توجهی برای مخاطبان پس از 11 سپتامبر دارد. در حالی که ساکنان کهکشان با تأثیر جنگ طولانی دست و پنجه نرم میکنند، مخاطبان پس از 11 سپتامبر با تأثیر فرهنگی جنگهای جاری در عراق، افغانستان و اقدامات گسترده ضدتروریستی در سراسر جهان دست و پنجه نرم میکردند. جنگ از طریق فقدان حمایت مردمی علیرغم بهترین تلاشهای کسانی که مجبور به مبارزه با آن هستند، مانند جنگهای کلون است که در آن با وجود تلاشهای کلونها و جدایها، پشتیبانی در جبهه داخلی از بین میرود. ارتش بزرگ جمهوری به شکلهای شدیدتر درگیری را ادامه میدهد و شکافی را بین غیرنظامیان داخلی باز میکند که خواستار نتیجهگیری هستند؛ بنابراین، این به عنوان انتقادی نه تنها از ویتنام و جنگ علیه ترور، بلکه به سیستمهای دولتی که آنها را تولید کردهاند، عمل میکند. هیچ انتقاد مستقیمی از سربازان کلونی که مجبور به جنگ شدهاند وجود ندارد، در عوض، آنها مهرههای دولتهای غیرقانونی هستند که به دنبال استفاده از درگیری برای فروپاشی دموکراسیاند.
پیوندهای نزدیک بین کلونها و جدایها وجود دارد که وقتی تراشههای بازدارنده در مغز کلونها فعال میشوند، حس خیانت را افزایش میدهند. آنها مجبور به اطاعت از دستوری که برای نابودی جدای طراحی شده بود هستند. نشانه آن جملهای است که سربازان کلون مکرراً در حالی که سعی در مقاومت در برابر آن داشتند، بیان میکردند: “سربازان خوب، از دستورات پیروی میکنند.” توانایی کلونها در پیروی کورکورانه از دستوراتی که باعث میشود به کسانی که در کنارشان خدمت کردهاند، خیانت کنند؛ این ترس را برجسته میکند که فاشیسم به توانایی نیروهای مسلح و پلیس برای پیروی از دستورات در اعمال خشونت، سرکوب و قدرت دولتی بستگی دارد.
نابودی جدای و ارتقای صدراعظم پالپاتین — مردی که دارای محبوبیت نزد مردم جمهوری است. — به امپراتور در حالی که جمهوری فروپاشیده بود، نتیجه اجتنابناپذیر یک درگیری است که با هدف تضعیف سیستمهای اجتماعی کهکشان به درازا کشیده شده بود. میل به صلح و پایان جنگی که ظاهراً هیچ استراتژی مشخصی نداشت به این معنی بود که شهروندان جمهوری، مانند سناتورهایشان، در رژیم جدید، پیش از آنکه متوجه شوند با چه معامله کرده بودند، از آن استقبال کنند.
شکست امپراتوری و فاشیسم پیشرفته با تکنولوژی
هدف شورشیان و جمهوری جدید برای مقابله یا محدود کردن توانایی امپراتوری برای تهدید جمعیت غیرنظامی کهکشان از طریق محاکمه جنایتکاران جنگی برجسته برای تأمین عدالت نبود. در عوض بر ضرورت از بین بردن زیرساختهای امپراتوری و بیرون راندن آنها از دژهای اصلی تمرکز میکرد. کمپین گرفتن و نگه داشتن کروسانت و تسخیر پایتخت امپراتوری نیز به عنوان یک هدف کلیدی گنجانده شده است. با تسخیر پایتخت رژیم فاشیستی نه تنها زیرساختهای کلیدی دولتی از دست دشمن سلب شد، بلکه یک پیروزی پرستیژ و تبلیغاتی چشمگیر به دست آمد. به این ترتیب جمهوری جدید به عنوان یک دولت مشروعیت پیدا کرد، اما همچنین تضاد بین دولتها را به جای یک شورش در نظر گرفت. هنگام سقوط کروسانت، نماد امپراتوری در حال نابودی به طرز باورنکردنی شبیه تخریب نماد نازیها در Zeppelintribüne در نزدیکی نورنبرگ است تا به این مقایسه کمک کند. امپراتوری علیرغم از دست دادن پایتخت خود و در واقع هدیه دادن آن به جمهوری جدید، قادر بود بدون اینکه به طور کامل به پیروزی برسد، به طور مستمر در نبردها شکست بخورد. امپراتوری تا حد زیادی از مناطق مرکزی کهکشان به سمت کمربند بیرونی رانده شد، جایی که میتوانستند هم نیرو جمع کنند و هم درگیر یک جنگ داخلی شوند؛ بنابراین آنها به عنوان یک تهدید بالقوه وجود داشتند که میتوانست از طریق تقاضای روایی احیا شود.
آنچه به امپراتوری اجازه داد تا بدون توجه به از دست دادن قلمرو و سنگرهای کلیدی، شکاف را با جمهوری جدید پر کند، تولید مداوم ابر سلاحهای کهکشانی بود که میتوانست کل سیاره را ویران کند. موضوعی که با دو ستاره مرگ آغاز شد، منابع سیارهها را مصرف کرد و بلافاصله آنها را به سلاحهای جنگی تبدیل کرد. طراحی و استفاده از این سلاحها به استحکام امپراتوری در دنیای پس از شوروی کمک کرد، جایی که دیگر مهم نبود قلمرو یا ارتش آنها چقدر بزرگ است، بلکه توانایی آنها و تمایل به استفاده از سلاحهای کشتارجمعی مهم بود. همین ایده که آنها ممکن است سلاحهای جدید طراحی کنند؛ اغلب برای تحریک جمهوری جدید کافی بود تا دوباره وارد خصومتهای آشکار با گروههای مقاومت امپراتوری شود. این سلاحها به ظاهر از ناکجاآباد ظاهر میشوند، یا اینکه پروژهای از امپراتوری هستند. کاری که امپراتوری انجام میداد این بود که یک ماشین جنگی فوق عظیم کشتار بسازد. آنها میتوانستند آن را نوا کلوسوس یا کهکشان ویرانگر یا سوراخ بینی پالپاتین یا چیزی به همان اندازه باشکوه نامیده باشند. آنها میلیاردها اعتبار خرج میکردند، هزاران پیمانکار و برده را به کار میگرفتند و آن را با آخرین فناوریهای مرگبار مجهز میکردند. میدانید چه اتفاقی میافتاد؟ در نهایت کار نمیکرد. آنها فراموش میکنند که یک صفحه فلزی را روی دریچه دسترسی منتهی به رآکتورهای اصلی یا اشتباه دیگری ببندند و خلبان دشمن با یک شلیک کار را تمام میکرد. این کاری است که امپراتوری انجام میداد.
با این حال، نکته گستردهتر در مورد این سلاحها این است که با ترس از جهان پس از شوروی مرتبط بود. با فروپاشی امپراتوری و ناامیدی و سستی، احتمال تکثیر این ابر سلاحها در کهکشان به یک نگرانی تبدیل شد. اگر فناوری ستاره مرگ را دارید، به ساختن آن ادامه میدهید! اگر شما یک دولت سرکوبگر مانند امپراتوری دارید، آنها نخواهند گفت: “خب، ما به اندازه کافی سلاح داریم، ما به هیچ چیز دیگری نیاز نداریم!” آنها به تولید سلاح ادامه میدهند. قدرت نظامی تنها پشتوانه یک دیکتاتور است. اما این موضوع همان چیزی است که برخی از طرفداران با انتقاد از وجود مکرر ابر سلاحها در دورههای متفاوت این موضوع را به شوخی گرفتند و حقیقت پنهان آن را متوجه نشدند!
در جنگ سرد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سلاحهای هستهای را ساختند. اتفاقی که بعد از آن افتاد این بود که آنها شروع به رهاشدن کردند و هر گانگستر/اراذل قدیمی میتوانست دست به برنامههای هستهای بزند. زمانی که اوباش روسی و تروریستهای خاورمیانه کنترل تسلیحات هستهای را به دست بیاورند چه اتفاقی میافتد؟ این موضوعی است که در سیاست واقعگرایانه بود.
در جنگ، شورشیان اغلب به شدت مغلوب میشوند و به ندرت میتوانند با استاردسترویرها رقابت کنند و در عوض باید بر انعطافپذیری، سرعت و تعداد تکیه کنند. عموماً سفینههای امپراتوری بزرگ، آهسته با سپر و بدنه ضخیمتر هستند و قدرت آتش عظیمی در جلوی سفینهها نصب شده است. ارتقای آنها حمله به دفاع را ترجیح میدهد و جنگندههای آنها ارزان، یکبار مصرف و برای نقشهای خاص تخصصی هستند. از طرف دیگر سفینههای شورشی عموماً سریع و کوچک هستند یا تسلیحات خود را روی سپرهای پهن و بهتر نصب میکنند. ارتقای آنها به نفع مانورهای دفاعی است و جنگندههای آنها عموماً بمبافکنهای چندمنظوره سنگینتری هستند. این تفاوتها به این معناست که فرماندهان امپراتوری طرفدار یک رویارویی بزرگ واحد هستند در حالی که شورشیان ترجیح میدهند درگیری و مانور انجام دهند و دشمنان خود را با چندین حمله کوچک از بین ببرند.
ماهیت شوم استاردسترویر در «دکترین تارکین» تثبیت شده بود، جایی که سلاحها میتوانستند برای «حکومت از طریق ترس از زور به جای خود زور» استفاده شوند، زیرا همانطور که تارکین به امپراتور توصیف کرد:
اعلیحضرت، مدتهاست ادعای من این است که یک شهروند معمولی نه درک اعداد دارد و نه سر محاسبه. من معتقدم که یکی از دلایل کارآمدی استاردسترویرها، اندازه آن است. وقتی شهروندان به استاردسترویر نگاه میکنند و سپس به وسیلهای که ممکن است برای حمله به آن در دسترس باشد، حتی بهترین ذهن در میان آنها مایل است تصور ایستادن مقابل آن را رد کند نه اینکه به صورت تاکتیکی به دردسر نزدیک شود.
مردم در آستانه انقلاب
یک بار دیگر در درونمایه غوطهور شوید. اتحاد شورشی، اتحادی از مردم است. مردمی که با نگرشها و دلایل مختلف به مبارزه با امپراتوری برخاستهاند و به لطف تلاش رهبران شورشی تحت عنوان یک اتحاد عمل میکنند. اتحادی که به آسانی به دست نمیآید و نیازمند زمان است. مشکلات موجود در این راه در مکالمه زیر برجسته میشود:
ساو گررا: من تنها کار میکنم.
لوثن ریل: .همینو میخوام تغییر بدم.
ساو گررا: افرادم رو به خاطر یه آدم دیگه به خطر نمیاندازم.
لوثن ریل: باید با هم متحد بشیم ساو! هر جوری که رویامون از فردای پیروزی به نظر میاد هیچ شانسی وجود نداره که یه کدوم ما بتونه تنهایی به واقعیت تبدیلـش کنه. … همه ما دست خالی میمیریم، اگر تفاوتهای مسخرهمون رو کنار نذاریم.
در این مبارزه، صبر به ابزار کلیدی جنگ چریکی شورشیان تبدیل میشود و عزم آنها برای زنده ماندن یک بار دیگر ثابت میکند زمان مانعی است که امپراتوری نمیتواند به سادگی آن را با یک ابر سلاح از بین ببرد. مدل زمان همیشه به نفع انقلاب کار میکند. هرچه جنگ طولانیتر شود، دستپاچگی و تلاش امپراتوری برای از دست ندادن قدرت به اعمال اشتباه بیشتری ختم شده و شانس موفقیت شورشیان بیشتر میشود. این امر شورشیان را به طور مداوم برای بازی با زمان هدایت میکند؛ زیرا یک قیام مردمی اجتنابناپذیر شده و امپراتوری به دلیل فقدان استراتژی منسجم و تمایل به ترجیح دادن قدرت آتش بر انعطافپذیری شکست میخورد. فریکس، سیاره صنعتی بیطرفی بود که در دوران امپراتوری تحت استعمار حکومت به منظور استخراج منابع قرار گرفت. با گذشت زمان و ساکت ماندن مردم، آنها هر بار شاهد ظلم و فشار بیشتری از سوی امپراتوری بودند تا اینکه به بهانه ایجاد امنیت در اثر یک درگیری، حکومت نظامی در فریکس حاکم شد. خفگان ناشی از این اقدامات در نهایت مردم فریکس را به نقطهای رساند که تنها یک سخنرانی از سوی ماروا اندور کافی بود تا با ایجاد جرقه، آتش آزادی خواهی را در میان مردم فریکس روشن کند:
ما خواب بودیم. ما همدیگه رو داشتیم و فریکس، کارهامون، روزهامون، ما همدیگه رو داشتیم و اونا ما رو به حال خودمون رها کردن. مسیرهای تجاری رو باز نگه داشتیم و اونا ما رو به حال خودمون رها کردن. پولشون رو میگرفتیم و بهشون اهمیت نمیدادیم. موتورهاشونو روشن نگه میداشتیم و لحظهای که پاشون رو از اینجا میذاشتن بیرون فراموشـشون میکردیم. چون همدیگه رو داشتیم. فریکس رو داشتیم. ولی خواب بودیم. من خواب بودم و روم رو از حقیقتی که نمیخواستم باهاش روبرو بشم برمیگردوندم. زخمی در مرکز کهکشان هست که درمان شدنی نیست. تاریکیای مثل زنگ آهن داره به هر چیزی که دور و برمونـه منتشر میشه. گذاشتیم رشد کنه و الان اینجاست. اینجاست و دیگه صرفا برای ملاقات نیومده. میخواد بمونه. امپراتوری آفتیـه که در تاریکی رشد میکنه. وقتی میخوابیم بیشتر از همیشه زندهست. برای مردهها راحته به شما بگن بجنگین و شاید درست باشه، شاید جنگیدن بیهوده باشه. شاید خیلی دیر شده باشه. ولی اینو بهتون میگم، اگر میتونستم دوباره انجامـش بدم سحر زود از خواب بیدار میشدم و با این کثافتها میجنگیدم. از ابتدا با امپراتوری بجنگین!
شورشیان پیروز شدند؛ زیرا منشأ آنها ملاحظات متفاوت و وفاداری به هدف را امکانپذیر میکند. با وجود این، مردمی که میتواند منشا شکلگیری این اتحاد و سقوط دیکتاتور باشد؛ در عین حال میتواند واکنشهای دیگری در مقابل فاشیسم از خود نشان دهد. این واکنش اغلب به دو شکل مخالفان و حامیان حکومت جلوه میکند که قرارگیری مردم در هر دسته میتواند ناشی از عوامل متنوعی باشد.
اوبی وان کنوبی در سفری به سیاره ماپوزو — سیاره معدنی که در اثر استخراج بیرویه امپراتوری طبیعت خود را از دست داده و توسط استورم تروپرها کنترل میشود. — با شهروندی به اسم فِرِک آشنا میشود که کارش جابجایی استورم تروپرها از معادن تا شهر است. با وجودی که فرک شاهد نابودی سیارهاش است اما به شدت از امپراتوری حمایت میکند و با جمله “قانونمند بودن خیلی هم خوبه، مگه نه؟” نشان میدهد که از حضور نیروهای امپراتوری در سیاره راضی است. چرا که او با حمل و نقل استورم تروپرها میتواند کسب درامد کند و این برای او سودمند است. عاملی که فرک را در دسته حامیان حکومت قرار میدهد. در کنار این نوع موارد، همانطور که در بخشهای قبلی بحث شده بود، افراد ستم دیده از سوی فاشیسم نیز در مواقعی ممکن است به حامی آن تبدیل شوند. برای برخی، حتی مشاهده بدترین اعمال امپراتوری نمیتواند برای برگرداندن آنها از امپراتوری کافی باشد. نش ویندرانر، یک افسر آلدرانی در ستاره مرگ، حین شلیک آن به آلدران شاهد نابودی سیاره خود بود. اگرچه در ابتدا از این تجربه وحشت زده بود، اما آسیب روانی آن باعث شد که حتی امپراتوری را بیش از پیش ستایش کند و علت آن را با گفتن “امپراتوری تنها چیزی بود که برایم باقی مانده بود. من باید از آن استفاده کنم. من میخواهم خدمت کنم.” توجیه کرد.
در سمت مخالف، مردمی هستند که آسیب و ستم تجربه شده توسط دیکتاتوری آنها را به مخالفان جدی حکومت و پیروان وفادار آرمان شورشی تبدیل میکند. سلمان پک، یک تعمیرکار در فریکس بود که تحت شکنجه و بازجویی امپراتوری جان خود را از دست میدهد. شوک ناشی از این اقدام پسرش را به مخالف جدی حکومت تبدیل کرده و او را در صف اول شورشیان قرار میدهد.
آنچه در مورد نحوه به تصویر کشیدن جنگها، بهویژه، جنگ داخلی کهکشانی قابل توجه است، این است که چقدر برای کسانی که در آن شرکت میکنند، پیچیده، آشفته و از نظر روانی آسیبزاست. در روگ وان، هم کاسین اندور و هم جین ارسو اشاره میکنند که “شورش بر پایه امید بنا شده”، که پیامی مثبت است. اما در ادامه مشخص میشود که شورش بر پایه انجام کارهای وحشتناک از طریق عمل به عنوان جاسوسان، خرابکاران و قاتلان نیز بنا شده. در حالی که شورشیان از سر فداکاری و اراده ملت برای انجام کارهای خوب جنگیدند، چشمانداز متفاوت شورش مبتنی بر تمایل آن مبارزان برای ارتکاب جنایت و در عین حال تحمل درد و رنج روند وحشیانه جنگ است.
ساو گررا به عنوان یک مرد که از نظر جسمی و روانی به دلیل تعامل خود با جنگهای متوالی آسیب دیده است، به نمونه بارز این امر تبدیل میشود. او خواهرش را در نبرد علیه جداییطلبان در طول جنگهای کلون از دست داد، اما پس از آن برای مقابله با امپراتوری تازه تأسیس در پایان جنگ، به استفاده از تاکتیکهای افراطی فشار آورد که در نهایت باعث شد او را از اتحاد شورشی بیرون کنند. او با عصبانیت به مان ماثما درباره نتیجه احتمالی جنگ در صورتی که طبق شرایط امپراتوری پیش رود و برای برجسته کردن شکست در استراتژیهای بالقوه شورشیان، هشدار میدهد:
مان ماثما: من در مورد استراتژی نظامی با مردی که ثابت کرده جنایتکاره حرفی نمیزنم.
ساو گررا: امپراتوری هر دو ما رو جنایتکار میبینه. حداقل من مثل یه واقعیش عمل میکنم.
گررا در نهایت در حادثه جدا کشته میشود، زیرا در این زمان مردی پارانوئید و آسیبدیده است و در جنگ چنان آسیب دیده که تنها با ایمپلنتهای سایبرنتیک مختلف و فناوریهای پزشکی زنده نگه داشته شده بود. آخرین سخنان او به جین ارسو این بود که “شورش رو نجات بدید. رویا رو نجات بدید.” پس از مرگش، تیم پارتیزان او تغییر نام داد و خود به عنوان «رویاپردازان» نامید. اما در حالی که دیگران در اتحاد شورشی به فعالیت خود در چارچوب قوانین شناخته شده درگیری ادامه دادند، رویاپردازان از رویکرد گررا پیروی کردند و تاکتیکهای آنها شامل استفاده از بمبگذاری انتحاری بود.
در مثالی دیگر، کاپیتان رکس که یک شخصیت کلون رهبر در جنگهای کلون بود نیز بخشی از گروه شورشیان میشود. اگرچه پیرتر و عاقلتر است، هنوز هم نشان داده میشود که از پیامدهای جنگهای کلون رنج میبرد. کینن جاروس به ازرا توضیح میدهد که “نبردها زخمهایی به جا میذارن، بعضی رو نمیتونی ببینی.” هنگام بحث با رکس که با گروهی از بتل درویدهای جداییطلب مواجه میشود، رکس وسوسه میشود که آنها را نابود کند تا کلونها را برنده جنگ کند، در حالی که دروید فرمانده نیز میخواهد همین کار را انجام دهد. آنها توسط ازرا و همراهش زب، تنها دو نفر حاضر که در جنگ شرکت نکرده بودند متوقف میشوند:
ازرا: من واقعاً هیچوقت بهش فکر نکردم، هیچوقت نپرسیدم. میدونم جدایها از بین رفتن، کلونها از رده خارج شدن و ارتش دروید به تازگی تعطیل شده. جنگهای کلون به پایان رسید، اما چرا؟ اگر هیچ کدوم از شما برنده نشد، چه کسی برنده شد؟زب: امپراتوری.
حتی کسانی که در جنگهای کلون خدمت نکردهاند با شرکت در اتحاد شورشی مورد خشونت و آسیب قرار میگیرند. کل تیم روگ وان به رهبری جین ارسو و کاسین اندور به اسکاریف میروند تا نقشههای ستاره مرگ را تصرف کنند. کاسین اندور به جین ارسو میگوید “من از شش سالگی درگیر این جنگ بودم. تو تنها کسی نیستی که همه چیز رو از دست داده. بعضی از ما فقط تصمیم گرفتیم در موردش کاری انجام بدیم.”
به درجات مختلف، همه شخصیتها به طور فزایندهای توسط جنگ آسیب میبینند و به طور همزمان توسط وحشت مبارزه با امپراتوری از نظر عاطفی بیاحساس میشوند. همچنین واضح است که این درگیری بدون فداکاری به دست نمیآید. این فقط آسیب روحی ناشی از جنگ نیست که به نمایش گذاشته میشود. رهبر اعظم اسنوک به گونهای طراحی شده بود که زخمها و آسیبهایی در صورت داشته باشد که یادآور زخمهایی است که سربازان در طول جنگ جهانی اول متحمل شدند. این استفاده از مثله کردن بدن و صورت به عنوان نمادی از شر یا وحشت به یک روند مداوم پس از جنگ جهانی اول تبدیل شد. نمادی که جنگ ستارگان به وفور از آن استفاده کرده است. سرباز سابق امپراتوری، میگز میفیلد که در عملیات سیندر شرکت کرد، از اعمال خود پشیمان است و در نهایت به افسر امپراتوری که به دستور آن در عملیات شرکت کرده بود شلیک میکند. او بعداً این قتل را با گفتن اینکه به او کمک میکند شبها بهتر بخوابد توجیه میکند، در نتیجه به آسیبهای روانی جنگ اشاره دارد. جنایات مرتکب شده توسط امپراتوری منجر به جدایی افراد رژیم و پیوستن به اتحاد شورشیان شد، اما اتحاد هنوز هم اغلب تنها زمانی اتفاق میافتد که افراد پس از قربانی شدن، وحشتهای رژیم را کاملاً آشکار درک میکنند.
تمرکز بر آسیب و هزینه ای که باید برای درگیر شدن در جنگ پرداخت شود، به سهگانه سیکوئل نیز گسترش یافته است. فین که به عنوان یک استورم تروپر محفل یکم بزرگ شده بود، پس از شوک ناشی از قتل عام در نبرد آنها را رها میکند. از طرفی رز تیکو پس از بزرگ شدن در یک پاسگاه معدنی فقیر که بعداً توسط محفل یکم اداره شد، به مقاومت پیوسته است. رز پس از نجات جان فین در نبرد، به او میگوید که آنها در جنگ خود با نجات چیزی که دوست دارند پیروز میشوند نه با مبارزه با چیزی که از آن متنفرند. همچنین قابل توجه است که تعدادی از کسانی که در مقاومت علیه محفل یکم میجنگیدند، فرزندان کسانی بودند که در جنگ داخلی کهکشانی شرکت کرده بودند. آنها تحت تاثیر جنگ قرار میگیرند و آسیبهای آن به نسل بعد منتقل میشود. بازتاب معاصری از این موضوع، جنگهای افغانستان و عراق است. احتمالاً تصادفی نیست که نبرد جاکو، که ظاهراً درگیری نهایی جنگ داخلی کهکشانی است، در بالای صحرا و در بیابانی که عراق را به یاد میآورد رخ داد و به جای اینکه یک پیروزی قطعی باشد، بذر خطر نهایی را کاشت. پرزیدنت بایدن در جولای 2021، هنگام اعلام برنامههای نهایی برای خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، سؤال فرضی زیر را مطرح کرد:
در حال حاظر ما نظامیانی داریم که والدین آنها 20 سال پیش در افغانستان جنگیده بودند. آیا فرزندان و نوه های آنها را نیز میفرستید؟ آیا پسر یا دختر خود را میفرستید؟
ماهیت «جنگهای ابدی» ایالات متحده و جنگهای کهکشان جنگ ستارگان هر دو به امور بین نسلی تبدیل شدهاند، جایی که بار نظامی عمل از والدین به فرزندان منتقل میشود.
جمهوری جدید
وجود مداوم نیروهای امپراتوری پس از نبرد اندور، که به آن «باقیمانده امپراتوری» گفته میشود، مشکل جدیدی ایجاد کرد: اتحاد شورشی یا جمهوری جدید چگونه میتواند به پیروزی در نبردها ادامه دهد؟ همانطور که اتحاد شورشیان به یک دولت رسمی به نام جمهوری جدید تبدیل شد، آنها از ریشههای خود به عنوان یک شورش دورتر شدند. با ادامه فروپاشی امپراتوری، آنها نیز بسیاری از قدرت و توان خود را از دست دادند. آنچه به عنوان مبارزات چریکی علیه یک رژیم سرکوبگر آغاز شده بود، به نبرد بین یک دولت در حال ظهور و یک دولت در حال فروپاشی تبدیل شد. این موضوع نحوه درک و ترسیم جنگ بین آنها را تغییر داد. علاوه بر این، جمهوری جدید همچنین با نژادهای مختلف بیگانه پر بود. در مقایسه با امپراتوری همگنتر، تلاش برای جنگ اساساً به شکل یک ائتلاف بود. این موقعیتی بود که امپراتوری میخواست با ایجاد شکاف بین گونههای مختلف جمهوری جدید برای ایجاد اختلال در توانایی آنها برای جنگ از آن سوء استفاده کند.
اینکه اتحاد شورشیان به جای رفتار با فراریها و بازماندگان امپراتوری به عنوان یک جنایتکار جنگی، از آنها تحت برنامهای به عنوان «برنامه عفو عمومی» استقبال میکند، نشان میدهد که پشیمانی به تنهایی برای غلبه بر بدترین جنایات کافی است. از این نتیجه حاصل میشود که عدم پشیمانی در چهرههایی مانند گلیوس رکس معیاری است که آنها را به اهدافی قابل دوام و واقعاً شرور تبدیل میکند. حتی این سناریو توسط دولت جمهوری جدید به عنوان یک موضوع مهم مطرح شده است.
با این حال، حتی تا این مرحله، جمهوری جدید به اندازه کافی در نظر نگرفته بود که چه نوع سیستم بررسی ممکن است برای تعیین واجد شرایط بودن فراریان امپراتوری برای عفو جنایاتشان کارساز باشد. همچنین نشان داده شده است که اتحاد شورشیان از کسانی استقبال میکند که توسط حکمهای امپراتوری محکوم به مرگ هستند. این امر تا حدی به دلیل ضرورت خلبانان ماهر و همچنین به این دلیل که کل سیستم قضایی امپراتوری نسبت به غیرانسانها غیرقانونی و مغرضانه تلقی میشود، قابل قبول بود. زمانی که دکتر پرشینگ، دانشمند امپراتوری مورد محاکمه قرار میگیرد، بیشتر با هدف و دلایل سیاسی انجام میشود و نه به عنوان سیگنالی برای کسانی که در خدمت به امپراتوری مرتکب جنایت شدهاند. در این مثال شرارتهای امپراتوری به صورت سیستمی و ساختاری دیده میشود. تقصیرهای فردی به سمت بالا و اشخاصی مانند پالپاتین یا تارکین سرازیر میشود. برای کسانی که پایینتر از آنها هستند، توجیه “فقط به دستورات عمل کردم” به سپری در برابر سرزنش مستقیم تبدیل میگردد، به نحوی که برای شخصیتهای نازی در نورنبرگ یا کسانی که در جای دیگر مرتکب جنایات جنگی شدهاند صادق نیست.
در پایان حماسه اسکای واکر، شاهد شکست محفل یکم و ناوگان ابدی سیث امپراتور پالپاتین نه توسط جنگجویان قدرتمند، بلکه به قول یکی از افسران محفل یکم، “فقط… مردم” هستیم. پیام نهایی این است که با وجود اینکه فاشیسم و توتالیتاریسم تنها چند قدم با موفقیت فاصله دارند، شکست آنها از طریق یکپارچگی سیاسی و وحدت مردم عادی که گام نهایی را برداشتهاند تا آزادی خود را تضمین کنند، همچنان ممکن است. از این نظر، طنین معاصری به عنوان فریاد تجمعی علیه استبداد مدرن دارد. در این موارد — طبق گفته جرج لوکاس — درک مردم عادی که انگیزه مبارزه با ظلم را داشتند پیروز شده و در نتیجه، اقدام نظامی مردم علیه فاشیسم در نهایت حتی قابل توجیه میشود.
چاک وندیگ، نویسنده سهگانه «Aftermath»، در مورد اینکه معتقد است فرنچایز جنگ ستارگان باید آینهای برای جامعه ما باشد، میگوید:
ما دیگه آینهای برای خودمون نداریم. ما دیگه اسباببازیهایی نداریم که فقط و فقط برای خودمون باشن. خیلی وقته به ما گفته شده ما خاص هستیم و حالا جنگ ستارگان اومده که بگه شاید نه فقط شما، شاید همه ما خاص باشیم، شاید ما میتونیم برای افراد زیادی اسباببازی و داستان داشته باشیم، و آیا این عالی نیست؟ برای برخی، این شگفتانگیزه. فرصتی برای باز کردن در، برای دیدن چیزی بیشتر از خودمون در آینه. بقیه این رو میشنون و فقط میخوان آینه رو بشکنن. اگر اونها نتونن همه چیز رو برای خودشون داشته باشن، پس هیچکس نمیتونه اون رو داشته باشه. این همون امپراتوریـه. این همون محفل یکمه. شاید ما در حال حاضر فقط کمی از «Aftermath» رو تجربه میکنیم. و شاید ما بیشتر از همیشه به جنگ ستارگان نیاز داشته باشیم.
▪️ امپراتوری کهکشانی: برای جامعهای امن و امان
▪️ جمهوری کهکشانی: اینگونه آزادی میمیرد
A STAR WARS CHANNEL: STAR WARS THERAPY