محفل جدای: نگهبانان صلح، نه سرباز
ماهیت و تصویر کشمکش در جهان جنگ ستارگان اغلب برای برجسته کردن مخاطرات موجود در مبارزه بین فاشیسم و دموکراسی و همچنین برای ترسیم نمونههای تاریخی مرتبط استفاده شده است. اما اخلاقیات این درگیریها و در واقع کهکشان جنگ ستارگان، به درستی و با درک دلایل خاص تعریف نشدهاند. روح اخلاقی کهکشان اغلب نه توسط سربازان معمولی، بلکه توسط کسانی که در تعامل و استفاده از نیرو هستند، تجسم یافته است. جدایها و سیثها به عنوان تصویر آینهای برای یکدیگر عمل کردهاند و هدفشان این است که کهکشان را در جهتهای مختلف به سمت نور یا تاریکی بکشانند. نبرد بین این دو گروه بر شیوههایی که دولتها و افراد کهکشانی اخلاق را درک میکنند، تأثیر گذاشته است.
در نقاط مختلف جدایها اساساً به عنوان راهبان کوچنشین و روحانی، مدافعان صلح و عدالت در جمهوری قدیم، یک منبع دولتی برای استفاده در زمان نزاع، جنگجویان و یک مسئولیت خطرناک در نظر گرفته شدهاند. در مقابل، نقش سیثها نسبتاً پایدار باقی مانده است، اما حتی تصویر آنها تحتتأثیر این است که آیا اعضایش از کسانی تشکیل شده است که از بدو تولد آموزشدیدهاند یا جدایهایی هستند که تلقین شده و به تاریکی کشیده شدهاند. ماهیت این کاربران نیرو و روشهایی که آنها شکلهای مناقشهبرانگیز و در حال تکامل اخلاقیات گستردهتر را نمایش میدهند، در طول زمان دچار نوسان شده است. ایدههای پیرامون جدای، سیث و نیرو با بحثهای گستردهتر دنیای واقعی در مورد شیوههایی که سازمانهای درون دولتی و سازمانهای بین المللی در زمانهای صلح یا جنگ عمل میکنند، مطابقت دارد. جدایها، محدودیتها و فرسایش اخلاقیات آنها به انتقال اطلاعات مهمی در مورد نحوه نگرش جرج لوکاس و دیگران به روشهایی که افراد خوب راه را برای تسلط فاشیستی آماده میکنند، کمک میکند. نقش جدای در جنگهای کلون که منجر به نابودی جمهوری و خودشان شد، یک داستان هشداردهنده در مورد ماهیت جنگهای ناعادلانه است. فرسایش آرمانهای عالی خودشان از طریق استفاده از شکنجه، جنگ و تجاوز، نشاندهنده نگرانیهای مربوط به روح ایالات متحده در طول جنگ ویتنام و جنگ علیه ترور است.
در جایی که قبلاً سخنان یودا مبنی بر "وقتی در مسیر تاریک قدم گذاشتی، برای همیشه بر سرنوشت تو مسلط خواهد شد." هشداری بود که با نمایش قدرت ارتباط داشت. با گذشت زمان، مهارتهایی که قبلاً به سمت تاریکی مرتبط بودند اگر در خدمت به یک هدف بزرگتر درک شده استفاده شوند؛ به اعمال قابل قبول تبدیل میشدند.
چیزی که بیشتر توانایی جدایها را برای انجام کارهای خوب محدود میکند، اما مانع از توانایی سیث در انجام شر نمیشود، روشهای مختلف تعامل آنها با دولت است. رابطه جدای با جمهوری به شدت مانع تمایل و آزادی آنها در مقابله با بیعدالتیهای شناخته شده خارج از قلمرو دولت شد. قوانین و استانداردهای جمهوری به سیارههای خارج از کنترل آنها و در نتیجه، حوزه اختیار جدایها تعمیم نمییابد. ضمن اذعان به شرارت نهادهایی مانند بردهداری، گفته شمی اسکای واکر (مادر آناکین و یک برده) در این باره که "جمهوری اینجا وجود نداره" باعث میشود تا برای توجیه عدم کمک جدایها به آنها کافی باشد.
هیچچیزی برای کمک به او و دیگران در وضعیت اسفناکشان وجود ندارد. محفل جدای که به دولت زنجیر شده بودند، فقط به همان اندازه اخلاقمدار بودند که طبق قانون لازم بود و در نهایت فاقد یک «نظام اخلاقی قوی» بودند. تمایل به انجام آنچه به نظر میرسید خوب است؛ خارج از چارچوبهای قانونی ایجاد شده، همچنین به میدان نبردی برای درک اقدامات نظامی آمریکا در طول جنگ علیه ترور بر خلاف سازمانهایی مانند سازمان ملل تبدیل میشود. برای درک اینکه جدای چگونه به معبر اخلاقی تبدیل شده است، ابتدا باید منشأ و الهامات آنها را درک کنیم.
نیرو، جدای و سیث
در آغاز جنگ ستارگان، نیرو (مخصوصاً سمت روشنایی آن) به طور گستردهای به عنوان یک مفهوم معنوی یا مذهبی در نظر گرفته شده بود که به جای گسترش قدرت دولتی منجر به توانمندی درونی میشد. در حالی که جرج لوکاس، جنگ ستارگان را داستانی مذهبی نمیداند، در مصاحبهای گفت که تقریباً هر دینی حاوی عناصری در داستان است که نشاندهنده مفاهیمی از انجیل، قرآن و تورات هستند. علاوه بر این، در ملاحظات خود در مورد ماهیت معنوی نیرو، خاطرنشان میکند زبانی که شخصیتهای مختلف برای توصیف نیرو استفاده میکنند، نشاندهنده تائوئیسم و همچنین «الهیات» کلی بوداست. مفهوم «جریان» هم در تائوئیسم و هم در درسهایی که به لوک اسکای واکر درباره نیرو داده شده، بسیار مهم است:
اوبی وان: یادت باشه، یک جدای میتونه نیرویی که درونش جریان داره رو حس کنه.
لوک: یعنی کارهای تو رو کنترل میکنه؟
اوبی وان: تا حدی، اما از دستوراتت هم پیروی میکنه.
یودا مکرراً به لوک میگوید: "جریان نیرو رو احساس کن." این تصور از وجود انرژی جاری که هم کنترل میکند و هم قابل کنترل است، تائویستی است، نه غربی. برای جدای، نیرو چیزی است که باید با آن ارتباط برقرار کرد و فقط برای غنیسازی معنوی و فکری یا برای دفاع از خود استفاده کرد. همانطور که یودا نیرو را وسیلهای "برای دانش و دفاع، هرگز برای حمله." توصیف میکند. تفاوت بین جنبههای روشن و تاریک نیرو، اهمیت مراقبه انعکاسی برای جدای و نیاز به تعهد به عدم خشونت را روشن میکند.
لوکاس بعدها بیان کرد که چگونه جدای را تصور میکند: "آنها مانند پلیسهایی نیستند که قاتلان را میگیرند. آنها راهبان جنگجویی هستند که صلح را در جهان بدون توسل به خشونت حفظ میکنند." لوکاس همچنین اعلام میکند که جدایها "اخلاقمدارترین افراد در کهکشان هستند" و این به دلیل روشی است که نیرو به آگاهی آنها کمک میکند.
در کنفرانسی با لارنس کسدن و ریچارد مارکواند در حین تولید «بازگشت جدای»، لوکاس توضیح داد که نیرو صرفاً توانایی مختص جدای نیست، بلکه در واقع هر کسی میتواند از آن استفاده کند:
کسدن: نیرو در دسترس هر کسی بود که بتونه از اون استفاده کنه؟
لوکاس: بله، همه میتونن این کار رو انجام بدن.
کسدن: فقط جدایها نه؟
لوکاس: این جدایها هستن که برای انجام اون وقت میذارن.
مارکواند: از اون به عنوان یک تکنیک استفاده میکنن.
لوکاس: مثل یوگا. اگر بخواید برای انجام اون وقت بذارید، میتونید اون رو انجام بدید. اما اونهایی که واقعاً می خوان این کار رو انجام بدن، کسایی هستن که به این نوع کارها علاقه دارن. درست مثل کاراته.
این دیدگاه از نیرو به عنوان قدرتی که میتواند توسط هر کسی از طریق آموزهها و تمرینهای خاص به دست آید، برای آثار آینده این فرنچایز کنار گذاشته شد. این موضوع در سهگانه پریکوئل به نفع مدلی است که بیشتر بر محور ژنتیک و خط خونی بنا شده است. در«تهدید شبح»، کوای گان جین خون آناکین اسکای واکر را برای میدیکلورین آزمایش کرد. میدیکلورینها عبارت بودند از یک شکل حیات میکروسکوپی که در درون همه سلولهای زنده قرار دارد. بدون میدیکلورینها، زندگی نمیتوانست وجود داشته باشد و ما هیچ شناختی از نیرو نخواهیم داشت. آنها مدام با ما صحبت میکنند و اراده نیرو را به ما میگویند. بدین ترتیب توانایی آناکین برای احساس و استفاده از نیرو به تعداد بالای میدیکلورین او مرتبط بود. کوای گان جین از شمی اسکای واکر در مورد هویت پدر آناکین میپرسد چرا که به دلیل سوء ظن آنها بر اساس تاثیرات ژنتیکی، پدر او میتوانست جدای یا حساس به نیرو باشد - اصطلاحی در دنیای فرنچایز برای کسانی که میتوانند به نیرو دسترسی پیدا کنند. - اما به آنها گفته میشود که پدری وجود ندارد. در فیلمهای بعدی، توانایی استفاده از نیرو از والدین به کودکان منتقل میشود. مانند نمونههای آناکین، لوک اسکای واکر، لیا اورگانا و بن سولو.
با این حال، این واقعیت که جدایها تکامل یافتند تا به گروهی تبدیل شوند که اساساً به خاطر دلایل ژنتیکی انتخاب شده و از افرادی که نمیتوانند به نیرو دسترسی داشته باشند تفکیک شدهاند، آنها را عمیقاً غیردموکراتیک میکند. توانایی استفاده از یک قدرت متافیزیکی که دیگران نمیتوانند آن را بکار گیرند به این معنی است که حتی اگر جدایها تلاش کنند در خدمت جمهوری و دموکراسی باشند، بازتابدهنده آن نیستند. علاوه بر این، جدایها مجبور شدند قبل از آموزش از هرگونه تماس با زندگی قبلی خود و هر نوع ارتباط عاطفی در آینده چشم پوشی کنند. ایجاد فاصله حتی بیشتر بین خود و غیرجدای، باعث شد شعار «جدای نه خشم، نه نفرت، نه عشق را میشناسد.» در وصف آنها به کار رود. روشهای تعامل جدایها با نیرو و نقش آنها در جمهوری نیز میتواند پیچیدهتر شود. اوبی وان کنوبی خاطرنشان کرد که "برای هزار نسل جدایها نگهبانان صلح و عدالت در جمهوری قدیم بودند" که شخصیت دفاعی آنها را بیشتر برجسته کرد. او همچنین لایت سیبر را "سلاحی زیبا برای عصری متمدنتر" نامید تا به ماهیت شریف جدای اشاره کند. با وجود این، در سالهای آخر جمهوری، نقش آنها در خدمت به دولت بود نه به نیرو یا کسانی که خارج از قلمرو جمهوری وجود داشتند.
جرج لوکاس هدف جدایها را اینگونه توصیف میکند:
فدراسیون تجار با نابو اختلاف داره، بنابراین جدایها سفیرانی هستن که با هر دو طرف صحبت میکنن و اونها رو متقاعد میکنن که اختلافات خودشون رو حل کنن و وارد جنگ نشن. اگر مجبور باشن از خشونت استفاده کنن، این کار رو خواهند کرد، اما اونها دیپلماتهایی در بالاترین سطح هستن. اونها این قدرت رو دارن که کل نیروی جمهوری رو که 100000 سیاره هست بفرستن، بنابراین اگر درست رفتار نکنید، میتونن شما رو در مجلس سنا بازخواست کنن. اونها مثل افسران سیاسی صلح هستن.
این تصویر جدای به عنوان ابزار دیگری از دولت - ابزاری که قصد دیپلماتیک بودن اما با تهدید ذاتی خشونت را دارد. - برای درک ماهیت در حال تغییر نقش آنها کلیدی میشود. در سهگانه اورجینال، جدایها توسط امپراتوری نابود شدهاند و زمانی که یودا میمیرد؛ به لوک میگوید: "وقتی من مردم، آخرین جدای خواهی بود." جدایها هیچ نقشی در جریان کهکشان یا دولت و دلیل نابودی آنها ندارند. تمام چیزی که لوک اسکای واکر داشت، خاطراتی بود که از اوبی وان کنوبی و یودا در دسترس بود. افسانههایی که لوک در مورد جدای دارد همان چیزی است که در ابتدا به او انگیزه میدهد، اما بارها ثابت شده است که این افسانه ها با کد جدای که یودا از آن حمایت میکند در تضاد هستند. هنگام سفر لوک به دگوبا برای ملاقات با استاد جدایـی که تظاهر میکرد شخص دیگری باشد، در جواب لوک که به آنجا آمده تا یک جنگجوی بزرگ را بیابد، پاسخ یودا این است که "جنگها کسی رو بزرگ نمیکنن." او بعداً توسط یودا که انگیزه لوک برای جدای شدن را به عنوان "ماجراجویی. هیجان." نقد میکند، بیشتر مورد سرزنش قرار میگیرد و در ادامه حتی او را بیپروا خطاب میکند. بیشتر تصویر و درک از جدای در این فیلمها بر اساس نیاز آنها به صلح جویانه بودن و اجتناب از درگیری است.
در «امیدی تازه» اوبی وان کنوبی به هان سولو که در شرف دستگیر شدن بودند، توصیه کرد که "شما نمیتونید برنده بشید، اما راههای دیگهای برای جنگیدن وجود داره." با این حال، ضرورت اخلاقی برای گرفتن سلاح در برابر تهدیدهای خاص در چارچوب ظاهری جدای وجود دارد. در «بازگشت جدای» هنگامی که لوک اسکای واکر به اوبی وان کنوبی میگوید که دارث ویدر را نخواهد کشت، اوبی وان با ناراحتی پاسخ میدهد: "پس امپراتور از قبل پیروز شده." در حالی که به نظر میرسد میانجیگری صلح آمیز هدف اصلی جدای است، اقدام به مبارزه در صورت نیاز نیز بخشی از جهان بینی آنها را تشکیل میدهد. با این حال، فساد این گروه به بخش مهمی از سهگانه پریکوئل تبدیلشود.
در خلال بحران نابو، کوای گان جین به ملکه آمیدالا اطلاع میدهد که حفاظت مداوم از او نهایت کاری است که میتواند در جنگ قریبالوقوع بین نابو و فدراسیون تجار انجام دهد. در حمله کلونها، استاد جدای میس ویندو تمایز واضحی بین حفظ صلح و سرباز بودن قائل است و جدای به طور قاطع اولی است. هر دوی این مثالها شواهدی را در مورد راههایی ارائه میدهند که جدایها تلاش میکنند از هر دو اعمال درگیری جزئی و شرکت در جنگ تمام عیار اجتناب کنند؛ اما به ماهیت نقش آنها نیز اشاره میکند. در داخل جمهوری در اصل و مطابق با اعتقاد اعلام شده لوکاس مبنی بر اینکه جدای به عنوان بازوی سنا عمل میکند، حوزه قضایی آن دولت میتواند وظایف گستردهتر خود را هم در قبال نیرو و هم موجودات زنده نادیده بگیرد. این موضوع خود را در نقاط مختلف نشان میدهد. هنگام مواجهه با آناکین اسکای واکر و مادرش شمی - که هر دو در بردگی به سر میبرند - کوای گون جین سعی میکند آنها را از اربابشان واتو بخرد. هیچ گزینهای وجود ندارد که او فعالانه اقدام کرده و خود را درگیر هرگونه خشونت مستقیم برای رهایی آنها کند و آزادانه اعتراف میکند که در واقع برای آزادی بردهها به اینجا نیامده. کوای گان هیچ صلاحیتی در مورد سیارهای که جزء جمهوری نیست ندارد و این اصول اخلاقی او را در برابر موقعیت حکومتیاش تنزل میدهد.
در حمله کلونها وقتی آناکین اسکای واکر به پدمه آمیدالا قول میدهد فردی را که قصد ترور او را دارد پیدا کنند، اوبی وان گفته او را اصلاح میکند: "ما فراتر از اختیاراتمون عمل نمیکنیم، پادوان جوان من." دستورات محفل جدای و جمهوری جایگزین آن چیزی است که جدایها ممکن است در بسیاری از شرایط احساس کنند کار درست است. در نتیجه، اخلاق در لبه تصویب و قانونگذاری دولتی مرزبندی میشود. آنهایی که برده هستند یا از بیعدالتی خارج از قلمرو جمهوری رنج میبرند، در صلاحیت توجه و حمایت فوری جدای نیستند. هنگام بحث با آناکین اسکای واکر که دارث ویدر شده است، در پایان انتقام سیث، اوبی وان کنوبی اعلام میکند که "وفاداری من به جمهوری، به دموکراسی است!" که مخالفت مهمی با دیدگاه ویدر و پالپاتین از فاشیسم کهکشانی دارد، اما یک سلسلهمراتب ضمنی نیز ارائه میدهد و هممعنی با دموکراسی در دیدگاه مردم معمولی یا عدالت خارج از دولت نیست. همچنین درجهای آشکار از تکبر و برتری در جدای نسبت به کسانی که خارج از چارچوب آنها هستند وجود دارد.
به دلیل نحوه تعامل آنها با جهان خارج، محفل جدای شباهتهای قابل توجهی با سازمانها و رویدادهای دنیای واقعی دارد که مهمترین آنها ارتش صلح سازمان ملل متحد (سازمان ملل) و نقشهای مشابهی است که توسط پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) انجام میشود. هنگامی که صحبت از ناتوانی در حرکت فراتر از یک صلاحیت یا دستور تحمیلی به میان میآید، بارزترین نمونه آن عدم مداخله هیئت کمکی سازمان ملل متحد برای رواندا در جریان نسلکشی رواندا در سال 1994 است. در آوریل و ژوئیه همان سال، حداقل 800000 نفر - بیشتر از قومیت توتسی - در یک نسلکشی توسط افراطگرایان هوتو کشته شدند. در سال 2014، دبیرکل سازمان ملل متحد بان کی مون در مورد شرمی که هنوز در سازمان ملل احساس میشد تأمل کرد: "اما ما میتوانستیم کارهای بیشتری انجام دهیم. ما باید کارهای بیشتری انجام میدادیم..." در رواندا، نیروها در زمانی که بیشتر از همیشه مورد نیاز بودند، خارج شدند. در ژوئیه 1995، سربرنیتسا، شهر محاصرهشده در شرق بوسنی، در بحبوحه جنگ بوسنی توسط سازمان ملل متحد به عنوان «منطقه حفاظت شده امن» اعلام شد. ارتش صرب بوسنی وارد شهر شد و قتلعام بزرگی انجام داد. سربازان هلندی در نیروی حافظ صلح سازمان ملل نتوانستند شهر را غیرنظامی کرده و با مداخله، نسلکشی را متوقف کنند. هم نسلکشی رواندا و هم کشتار سربرنیتسا هنوز در ذهنها باقیمانده بودند. در رواندا و سربرنیتسا، علیرغم نشانههای واضح جنایات جنگی و نسلکشی، دستورات محدودکننده و عدم استقلال نیروهای سازمان ملل در محل به معنای آن بود که آنها در بهترین حالت چیزی بیش از نظارهگر و در بدترین حالت همکار بودند. اینها تنها نمونه از نیروهای حافظ صلح سازمان ملل نبودند.
گسستگی بین اصول پیشبینی شده توسط مقر سازمان ملل و شیوههای موجود در این زمینه، ضرورت گستردهتر برای حفظ جان و جلوگیری از قتل را به خواستههای گستردهتر سازمان تبدیل کرد. به طور مشابه، محدودیتهایی که سنا و شورای عالی برای جدایها وضع کرده بود، چارچوب قانونی را برای جدایها فراهم کرد تا به کسانی که نیازمند کمک هستند؛ پشت کنند. به همان ترتیبی که شهرت سازمان ملل متحد و دلایل ادعای اخلاقیات پس از رواندا و سربرنیتسا آسیب دید؛ همین امر را میتوان در مورد محفل جدای گفت. رضایت به پیروی از محدودیتهای دولت، بر میل یا توانایی عمل بهگونهای که با سمت روشنایی نیرو همسو باشد، غلبه میکند. سپس ادعاهای مربوط به موقعیت عالی اخلاقی نیز از بین میرود. جدایهای سهگانه پریکوئل اصول اخلاقی خود را از دست دادهاند و در نتیجه، از ترس گسترش آن به خارج از حوزه قضایی و اختیارات خود، قادر نیستند و نمیخواهند با بیعدالتی مقابله کنند. در مقابل، محفل سیث - طرف تاریک مخالف جدای - اهمیت چندانی به محدودیتها و مرزهای ایالتی نمیدهند. از طریق امثال دارث ویدر، امپراتور پالپاتین، کنت دوکو و دارث ماول، مشخص است که سیثها از روی غرایز صرفاً خودخواهانه و میل به اعمال قدرت عمل میکنند. با این حال، اگرچه دارث ویدر و پالپاتین پیشرو هستند؛ شناسایی گستردهتر آنها و «قانون دو نفر» که تضمین میکرد تنها یک جفت از سیث لردها، یک استاد و یک شاگرد وجود داشته باشد، تصویر نسبتاً روشنی از نحوه عملکرد سیث به عنوان یک «نظام فئودالی قرونوسطایی» ارائه میدهد که در نهایت ناامیدی، میل برای قدرت، منجر به نابودی سیثها میشود. قدرت داشتن بیش از دو سیث فعال برای کل فرقه بسیار خطرناک تلقی میشد. تنها راه برای زنده ماندن، محدود کردن اعداد به یک جفت بود: یکی قدرت را در اختیار داشت و دیگری به آن میل میکرد. وقتی شاگرد به اندازه کافی قوی میشد، استاد را میکشت و سپس برای خود شاگردی میگرفت. از طریق این سیستم، سیثها میتوانستند در هزارهای مبتنی بر سلاحسازی از حرص و آز در خفا دوام بیاورند.
مسیر تاریکی، به قول یودا از طریق احساسات منفی خاصی به دست میآمد: "ترس راهی به سمت تاریکیـه. ترس منجر به خشم میشه. خشم منجر به نفرت میشه. نفرت منجر به رنج میشه." رابطه بین ترس و طمع، به گفته لوکاس، سنگ بنای نیمه تاریکی است و ارتباط تاریخی گستردهتری دارد:
نیمه تاریک بسیار حریص و صاحب اختیاره. افراد حریص همه چیز رو میخوان و وقتی همه چیز رو به دست میارن، خطرناک میشن، مدام میترسن که کسی اون رو ازشون بگیره. ترس دروازهای به سمت تاریکی هست. اگر میترسید، کارهای بدی انجام میدید و در نهایت جنگ جهانی دوم با کشته شدن 85 میلیون نفر تموم میشه. و اگر به این ترس ادامه بدید کسی باقی نمیمونه.
در حالی که جدایها قرار است مظهر حفظ صلح باشند، مقایسه سیثها با نازیها قابل پیشبینی است. فراتر از این، اهمیت احساسات ترس، خشم، نفرت و طمع عناصر تکرار شوندهای هستند که ذات سیثها را تشکیل میدهند. در طول تبلیغات برای «تهدید شبح» یک تریلر با استفاده از جملهای از دارث ماول منتشر شد: "ترس. ترس، ترسو، قوی، ضعیف، بیگناه، فاسد را جذب میکند. ترس. ترس همپیمان من است."
حرص و آز آناکین اسکای واکر برای قدرت شخصی و ترس از دست دادن پدمه این موضوع را برجسته کرده و او را پذیرای دستکاریهای پالپاتین میکند. لوکاس مجموعهای از «سطوح قدرت» را برای توضیح تواناییهای جدای ابداع کرد و آناکین جوان به «سطح 9» رسید و توسط تاریکی اغوا شد. در نتیجه، او، مانند سایر سیثها، برای به دست آوردن قدرت بیشتر وسوسه شد. در «انتقام سیث» حین توطئه برای سرنگونی امپراتور تازه اعلام شده، پالپاتین، در حالی که جدایها ظاهراً برای حفظ صلح و عدالت در جمهوری وجود دارند، محدودیتهایی که سنا برای آنها وضع میکند و آنها موافقت میکنند که از آن تبعیت کنند، جدایها را در برابر طرحهای پالپاتین و سیثها آسیبپذیر میکند. این آسیبپذیری به شکل شخصی ظاهر میشود، برای مثال، آناکین نمیتواند در برابر وعدههایی که پالپاتین به او میدهد مقاومت کند. او در انجام شرارت یا رویآوردن به سمت تاریک همانطور که یودا اعلام میکند یک شرکتکننده منفعل نبود: "یک جدای رو زمین بزنه، کسی نمیتونه. فراتر از توانایی لرد سیدیوس هست، این کار حتی. این رو انتخاب کرد، اسکای واکر." ناتوانی جدای در مواجهه با بردهداری و بیعدالتی منعکس کننده مسائل سازمانهایی مانند سازمان ملل است. وقوع جنگهای کلون منجر به تخریب بیشتر آنها و در نهایت نابودی آنها میشود. اما در حالی که جدایها به عنوان افسران صلح برای برخی از جنبههای شخصیت خود مقایسه مفیدی را ارائه میدهند، از طریق اقدامات خود در جنگهای کلون، آنها در عوض بیشتر نشان دهنده اصول اخلاقی رو به زوال ایالات متحده آمریکا در طول جنگ علیه ترور هستند.
فساد جدای
در پایان حمله کلونها، جمهوری کهکشانی در حال جنگ بود و جدایها شرکتکنندگان فعالی بودند که به عنوان ژنرال در ارتش و فرمانده سربازان در میدان نبرد خدمت میکردند. درگیری آنها با این جنگ و نزدیکی آنها به نیروهای کلون در نهایت توسط پالپاتین برای اطمینان از نابودی آنها استفاده خواهد شد. اما دلیل اصلی مشارکت فعال آنها چیزی بود که جرج لوکاس در مصاحبهای با پاول دانکن سعی در توضیح آن داشت:
لوکاس: با پیشرفت اوضاع در جنگهای کلون [جدایها] در ارتش استخدام شده و ژنرال میشن. اونها ژنرال نیستن. اونها مردم رو نمیکشن. اونها دعوا نمیکنن. اونها قراره سفیر باشن. بسیاری از جدایها هستن که فکر میکنن محفل جدای دچار خودفروشی شده و اونها هرگز نباید در ارتش باشن اما…
دانکن: خودت هم این فکر رو میکنی؟
لوکاس: سؤال سختیه. باید به اون فکر کنید. آیا اونها به اخلاق خودشون پایبند خواهند بود و همگی کشته میشن؟ که این موضوع رو بیربط میکنه، یا به نجات مردم جمهوری کمک میکنن؟ اونها نیت خوبی دارن، اما دستکاری شدن که این دلیل سقوط اونها بوده.
لوکاس از گفتن اینکه جدایها "کاری را انجام میدهند که واقعاً قرار نبود انجام دهند" فراتر رفت. آنها با این جنگ فاسد شده و مجبور میشوند به جای صلحطلبان، ژنرال شوند. شکست جدای - به قول لوکاس – دوراهی پایبندی به اخلاقیات یا نجات جمهوری همزمان با ناکامی آنها در تشخیص تلهای است که پالپاتین برای آنها گذاشته است، جنگهای کلون به عنوان تخلیه روحیه جمهوری و اخلاقیات جدای عمل کرد. در اثر جنگ، انجام کاری که برای پیروزی در جنگ ضروری بود مهمتر از انجام کار درست شد. در نتیجه جدایها بسیاری از ایدهآلهای خود را با فرو رفتن بیشتر در درگیری کنار گذاشتند. از آنجایی که جنگهای کلون به استعارهای از نقش جنگ ویتنام و جنگ علیه ترور در بیثبات کردن دموکراسی آمریکایی تبدیل شد، جدای به نمایندگی از اخلاق فرساینده ملت نیز عمل کرد.
با توجه به ترسیم شوالیههای جدای به عنوان معنویتگرایان و مدافعان منافع عمومی، نگاه به شکنجه غیرعادی به نظر میرسد. برای آناکین اسکای واکر و آرک شخصیتی که منجر به تبدیل شدن او به دارث ویدر میشود، اعمال شکنجه نگاهی پیشگویانه به تمایل خطرناک و جدی جدایها در قدم گذاشتن به سمت تاریکی دارد. استفاده از شکنجه توسط آناکین جای تعجب ندارد زیرا او از نیرو برای خفه کردن دیگران استفاده میکند، با این حال، همانطور که در جنگهای کلون به نظر میرسد، جدایهای دیگر حاضر به استفاده از شکنجههای روانی هستند تا به اهداف خود برسند. این موضوع در جریان دستگیری شکارچی مزدور معروف، کد بین، بیشتر قابل توجه است. آناکین اسکای واکر، میس ویندو و اوبی وان کنوبی توسط ترفندی به عنوان «مایند تریک» سعی در بیرون کشیدن اطلاعات از ذهن بین دارند. در واقعیت، این بسیار بیشتر شبیه شکنجه است تا بازجویی:
آناکین: ما باید از نیرو استفاده کنیم تا اون رو وادار کنیم حرف بزنه.
اوبی وان: من فکر نمیکنم بین انقدر ضعیف باشه.
آسوکا: شاید اگه با هم روی ذهنش تمرکز کنیم.
اوبی وان: استفاده از نیرو برای وادار کردن ذهن قوی به همکاری، خطرناکه.
ویندو: این خطر وجود داره که تو این فرایند عقلش رو از دست بده.
آناکین: خب، آیا ما انتخاب دیگهای داریم؟
بر اساس این تصمیم، سه جدای به بین فشار ذهنی وارد میکنند. آنها تا جایی ادامه میدهند که بین ناله میکند و در نهایت روی میز میافتد. تهدید آناکین با پیشنهاد انجام دوباره این کار منجر به شکست روحیه بین و موافقت برای پاسخ به سؤالات آنها میشود. شباهت در این مثال با واتربوردینگ در دنیای واقعی تصادفی نیست. این عمل، در کنار سایر «تکنیکهای بازجویی پیشرفته» برای استفاده توسط دولت ایالات متحده با تلاش کنگره برای غیرقانونی کردن آن در سال 2008 همراه بود که توسط رئیس جمهور جرج دبلیو بوش وتو شد. توجیهات استفاده از این تکنیکها نشان دهنده نیاز به استفاده از آنها به عنوان یک "اقدام پیشگیرانه" در برابر تداوم شرارتهای بزرگتر است. تفاوت آمریکا و جدای از افراد شروری که از شکنجه استفاده میکردند این بود که آنها از چنین چیزهایی لذت نمیبردند، در حالی که برای شرورها لذت بخش است. با این حال، آناکین اسکای واکر وقتی تبدیل به دارث ویدر میشود، به وضوح از شکنجه و خفه کردن دشمنانش لذت میبرد.
این تصور که اساساً زمانهای دشوار به عنوان توجیهی برای شکنجه نیاز به اقدامات دشوار دارد، به سایر اعمالی که توسط شخصیتهای خاص به طور مشکوکی اخلاقی تلقی میشوند، گسترش یافته است. وقتی از اوبی وان کنوبی خواسته شد تا از صدراعظم پالپاتین جاسوسی کند، آناکین اسکای واکر این اقدام را "خیانت" دانست، اما پاسخ ساده کنوبی این است: "ما تو جنگ هستیم، آناکین." گویی که این به تنهایی ضرورت چنین اقدامی را توضیح میدهد. این همچنین بیانگر لفاظی پیرامون جنگ علیه ترور است. اقدامات نظامی در عراق در آن منازعات، پیروزی در جنگ و جلوگیری از هر نوع حمله تلافیجویانه علیه آمریکا به عنوان مهمترین و فوریترین هدف تلقی میشد و هر اقدامی که این هدف را پیش میبرد قابل قبول بود.
استیصال مداوم جنگهای کلون روحیه جمهوری و جبهه داخلی را از بین برد. جدایها همراه با تهدید متصور شده جداییطلبان، به طور فزایندهای مایل شدند که اخلاقیات خود را در حمایت از اقدامات نظامی قربانی کنند. با گذشت زمان، این امر منجر به شکستگیهای خاص در محفل جدای شد، زمانی که اعضای فردی به نقاطی از ناامیدی از جنگ و شورای جدای رسیدند. خود یودا نسبت به نتیجه جنگ ابراز نگرانی کرد: " کسی هرگز برنده این جنگ حساب میشه؟ مطمئن نیستم من. با جنگیدن در میدانها، خون و خونریزی، ما باختیم." این تصور که جدایها با درگیری روح خود را ازدستدادهاند به نقدی خاص تبدیل میشود. میس ویندو اشاره میکند که "توانایی ما برای استفاده از نیرو کاهش یافته." حتی قبل از شروع جنگهای کلون. هنگام بحث در مورد هشدار دادن به سنا در مورد این موضوع، مشاوره یودا این بود که رازداری را حفظ کنید زیرا "فقط یک لرد سیث از ضعف ما آگاه است. اگر به سنا اطلاع داده شود، دشمنان ما را چندین برابر خواهد کرد."
تلاش جدای برای محافظت از خود، مانعی بر سر راه تواناییهایشان است. وقتی متوجه شدند که کنت دوکو مسئول ایجاد سربازان کلون بود که اکنون توسط جمهوری استفاده میشود، جدای یک بار دیگر برای جلوگیری از ناپدیدشدن «اعتماد عمومی به جدای و جمهوری در طی جنگ» به سمت رازداری حرکت میکند.
جدایها به طور مداوم توسط پالپاتین دستکاری میشدند، اما ثابت شد که به طور مستمر در آن دستکاریها شرکت میکردند. انفعال در برابر بیعدالتی و دسیسه و روی آوردن به خشونت برای پیشبرد تلاشهای جنگی، کانون اخلاقی آنها را فرومیریزد. در پایان یودا متوجه میشود در حالی که سیثها در طول قرنها تکامل یافته و تغییر کردهاند تا قوی شوند، جدایها راکد ماندهاند. رهبری خود او یک جنبه کلیدی در این امر بود:
یودا بالاخره حقیقت را میبیند. این حقیقت که او، سمبل روشنایی، استاد اعظم محفل جدای، خشنترین، سرسختترین، ویرانکنندهترین دشمنی که تاریکی تا به حال شناخته بود را میبیند… اما او هرگز شانس پیروزی نداشت. او قبل از شروع باخته بود. او قبل از متولد شدنش باخته بود. سیث تغییر کرده بود. سیثها رشد کرده بودند، تطبیقیافته بودند، هزار سال مطالعه فشرده را روی همه جنبههای نه تنها نیرو بلکه خود افسانه جدای کرده بودند تا دقیقاً برای این روز آماده شوند. سیثها خودشان را بازسازی کرده بودند و تازه شده بودند. در حالی که جدای - جدای همان مسیر هزاره را برای جنگیدن مجدد به آخرین نسل خود آموزش داده بود. سیث جدید را نمیتوان با لایت سیبر نابود کرد. آنها با هیچ توانایی از نیرو نمیتوانستند مغلوب شوند. هر چه نور جدای روشنتر باشد، سایه آنها تیرهتر است.
شکست جدایها همچنین به استعارهای گستردهتر برای ایالات متحده و رویکردهای آنها به عنوان «شیطان» در جهان پس از شوروی تبدیل شده است، زیرا این باور وجود دارد که بمباران، شکنجه و اشغال نظامی میتواند دشمنان جدید آنها را شکست دهد. این همراه با کوتهبینی نسبت به درک این موضوع بود که تشدید شکنجه و سایر تکنیکها بیشتر روح ملت را از بین میبرد تا هدف دشمن. لوک اسکای واکر «دورویی» و «غرور» فرقه جدای را محکوم کرد که "در اوج قدرت خود ... به دارث سیدیوس اجازه دادند تا قیام کرده و امپراتوری را ایجاد کند و آنها را نابود سازد. این یک استاد جدای بود که مسئولیت آموزش و خلق دارث ویدر را بر عهده داشت." به همان ترتیبی که جدای به پالپاتین اجازه داد تا قدرت خود را تضمین کند و دارث ویدر را ایجاد کرد، اقدامات نظامی آمریکا در طول جنگ علیه ترور وضعیت را در افغانستان تشدید کرد. در عراق و کشورهای اطراف شرایطی را ایجاد کرد که منجر شد جدای به عنوان استعاره و مفهومی برای اخلاقیات گستردهتر، به کار رود. سقوط آنها یک داستان هشداردهنده است.
نقش جدای در رابطه با دولت بارها مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. دو جناح رقیب در شورای عالی جدای وجود داشت. کسانی که معتقدند نباید آنها را فقط به قلمرو کهکشانی محدود کرد. آنها اتحاد و مسئولیتی در قبال امور گستردهتری دارند و نباید در سیاست گرفتار شوند. دیگران معتقد بودند که چون دولت بودجه جدای را تأمین میکند، باید مأموریت خود را بر عهده دولت بگذارند. شباهت با سازمانهایی مانند سازمان ملل دوباره در اینجا مطرح میشود. آیا سازمان ملل باید بتواند در مسائلی فراتر از اختیارات دقیق خود مداخله کند یا اینکه بودجه آن و هدایت ارائه شده توسط شورای امنیت باید بر توانایی عمل مستقل آن غلبه کند؟
ایدهآلیسم فرضی جدای اغلب قابلانتقاد بوده است. جدایها بهجای ارائه چشمانداز روشنی از امید و صلح، اغلب - مانند جمهوری - همیشه در آستانه سقوط یا شکست توسط مهاجمان قدرتمند از بیرون یا فساد و تاریکی از درون بودهاند، بسیاری از این کارکردهای روایی قابل تشخیص و انعطافپذیری سیثها برای ادامه ظهور و ایجاد دردسر در مقیاس کهکشانی به این معنی بود که هوشیاری ابدی جدایها بهای قدرتهای آنها بود. اما بارها نشان داده شده است که نقصهایی در محفل جدای وجود دارد. وفاداری آن به دولتهای خاص و ناتوانی آن در تشخیص عینی کار درست در یک بحران، پیوسته مشکلساز است. دشواری جدای در عمل کردن به روشی که کهکشان به آنها نیاز داشت و این تصور که آنها اصلاً باید عمل کنند یا نه، به محوریت داستان تبدیل شد.
آینده نیرو
سهگانه سیکوئل جدای را در موقعیتی آشنا قرار میدهد که اساساً باری دیگر نابود شده است. تلاشهای لوک اسکای واکر برای بازسازی محفل جدای از بین رفته بود. بن سولو، برادرزادهاش، به سمت تاریکی سقوط کرده و تبدیل به کایلو رن شده است. بسیاری از دیگر شاگردان او توسط بن کشته شدهاند و او اکنون تحت تعلیم استاد جدیدش، رهبر اعظم اسنوک، به محفل یکم پیوسته است. در پاسخ به این شکست، لوک اسکای واکر وارد یک تبعید خودخواسته میشود تا اطمینان حاصل کند که محفل جدای با مرگ او برای همیشه میمیرد. بحث بین لوک اسکای واکر و ری در مورد پاسخ مناسب به شکستهای مکرر جدای، از اهمیت ویژهای برای این موضوع و اختلاف بین آن دو در مورد مسئولیت اخلاقی لوک برخوردار است. لوک استدلال میکند که برای جلوگیری از آسیب بیشتر به کهکشان، محفل جدای باید پایان یابد. ری استدلال میکند که او باید به مقاومت بازگردد تا علیه محفل یکم بجنگد تا برخی از آسیبهای ایجاد شده را اصلاح کنند و نشان دهند که جدای هنوز میتواند یک نماد باشد. دیدگاههای رقابتی که در این مبادلات به نمایش گذاشته میشوند، گسست مهمی از دیدگاههایی است که در بالا بحث شد. گناه لوک او را به انزوا کشانده است بهگونهای که در ظاهر شبیه به گناه اوبی وان کنوبی در تاتوئین و یودا در دگوبا است. هم اوبی وان و هم یودا تبعید میشوند اما برای هدفی بزرگتر؛ کنوبی برای مراقبت از لوک در دوران کودکیاش و یودا برای زنده ماندن از پاکسازیهای امپراتوری و آموزش فرزندان اسکای واکر در زمان مناسب. هدف بزرگتر لوک این است که از انتقال دانش جدای به نسل آینده و قرار گرفتن آنها در معرض فساد تاریکی جلوگیری کند. هر سه این موارد درجاتی از اشراف را پشت سر خود دارند، اما هدف لوک اساساً پیشگیرانه است. انزوای او از مسئولیتهای گستردهتر جدای به انجام نیکی و در صورت لزوم، مقابله با عواقب اشتباهاتش، او را با اقدامات کنوبی و یودا در تضاد قرار میدهد. در ادامه یودا توضیح میدهد که اشتباه لوک واقعا در کجاست:
لوک اسکای واکر: من ضعیف بودم. نادون بودم.
یودا: تو بن سولو رو از دست دادی. نباید ری رو هم از دست بدی.
لوک اسکای واکر: من نمیتونم چیزی باشم که اون میخواد.
یودا: به حرف من توجه نکردی، نه؟ هر چی رو که یادگرفتی بهش یاد بده. قدرت. مهارت. اما ضعف، حماقت، و شکست هم. بله، بیشتر از همه شکست. بزرگترین استاد شکسته. لوک، ما چیزی هستیم که اونها ازش پیشی میگیرن. این بار واقعی رو دوش همه استادانه.
خطای واقعی لوک، از نظر یودا، ناتوانی در کنار آمدن با شکست خود و انتقال درسهای آن تجربه ابتدا به بن سولو و سپس بالقوه دوباره به ری است. مسئولیت او به عنوان جدای و استاد از او میخواهد که اطمینان حاصل کند تا ری مانند بن در تاریکی سقوط نمیکند. فراتر از این، جایگاه لوک درس دیگری در مورد چگونگی مقابله با شکست دموکراسی و نهادهای آن در برخورد با ظهور توتالیتاریسم و انواع فاشیسم که توسط سیثها، امپراتوریها و محفل یکم تجسم یافته است؛ ارائه میدهد. انگیزه اولیه لوک این است که خود را از معادله حذف کند تا مبادا شرایط را بدتر کند. در پایان، او با منحرف کردن کایلو رن، به مقاومت اجازه میدهد تا از محفل یکم فرار کنند. اقدامات او تجسم ادعای رز تیکو میشود که میگوید پیروزی را میتوان «نه با مبارزه با چیزی که از آن نفرت داریم، بلکه با حفاظت از چیزی که دوست داریم» به دست آورد. او در تبعید اندکی پس از آن میمیرد و جان خود را فدای هدفی والاتر کرده است. اوبی وان کنوبی نیز همین کار را انجام داده بود. او همچنین گفته یودا را در استفاده از نیرو برای «دانش و دفاع، هرگز برای حمله» برآورده میکند، زیرا نقشه او هرگز برای درگیری واقعی با کایلو رن در نبرد نبوده است. به تصویر کشیدن لوک اسکای واکر و شخصیتپردازی او در تبعید، بحثهایی را در بین طرفداران فرنچایز برانگیخت. این تفاوت اینگونه توصیف میشود: «لوک اسکای واکر خوشبین از سهگانه اصلی رفته است و به جای او مردی پشیمان، پیر و منزوی قرار گرفته.» او اکنون کسی بود که با یادآوری تفکر خود در تصمیم برای قتل بن سولو در خواب، با شرمندگی و پیامدهایش رها شد. زیرا این داستانی بود که بیش از همیشه نگران تاریخ بود و کل رویکردش به این موضوع، آن را به طور قابل توجهی با بقیه حماسه متفاوت کرد.
لوک اسکای واکر، با مطالعه تاریخ جدای - و در واقع، اقدامات جدای در طول وقایع جمهوری - آن را به عنوان یک افسانه بیفایده تلقی میکند که فریب دهنده و کورکورانه است و در بخش دیگر، کایلو رن از ری میخواهد که «بگذارد تا گذشته بمیرد. اگر مجبور باشد باید آن را بکشد» تا از چرخههای خشونت و محدودیتهای قبلی رها شود. این نمونهها، بهعنوان استعارهای از چارچوب داستانی مجموعه جنگ ستارگان و نوستالژی سهگانه اصلی که هم سهگانه پریکوئل و هم «نیرو برمیخیزد» را تحتتأثیر قرار داده بود، کار میکند. همچنین به عنوان رویکردی برای استفاده و درک گستردهتر از تاریخ در جهان فراتر از جنگ ستارگان عمل میکند. گذشته میتواند باری فشرده و خفقان بر حال و آینده باشد. چرخههای خشونت در اثر اشتباهات تاریخ تکرار میشوند.
جرج لوکاس، همانطور که قبلاً اشاره شد، طرفدار قوی این ایده است که تاریخ همچنان به تکرار خود ادامه میدهد. از جنگ جهانی دوم گرفته تا نبرد ویتنام و جنگ علیه ترور، فاشیسم در دهههای 1930، 1960 و 1970 و به نظر جرج لوکاس، در اوایل دهه 2000 ظهور کرد. دیکتاتورها پیدرپی در حال ظهور و تکرار جنایتهای یک امپراتوری کهکشانی هستند و هر بار نیاز به تلاشهای بیشتری برای شکست آن و حفظ دموکراسی وجود دارد. شکستهای مکرر جدای باعث میشود که لوک اسکای واکر باور کند که نمیتواند راهحلی برای این مشکل باشد. او با تلخی از ری میپرسد که آیا او انتظار دارد تا «با یک شمشیر لیزری بیرون برود و با تمام محفل یکم بجنگد؟»، و این دقیقاً همان کاری است که او در پایان انجام میدهد. راهحل پیروزی مجدد در مقابل وحشتهای گذشته همانطور که ری اشاره میکند این است که کسانی مانند لوک اسکای واکر واقعاً نقش مورد نیاز جدای را ایفا کنند - بین بیگناه و شر بایستند و در صورت لزوم خودشان را قربانی کنند. تا افسانهای باشند که مقاومتها برای بقا و پیروزی به آن نیاز دارند. چرا که «کهکشان ممکن است واقعا به یک افسانه نیاز داشته باشد» و سپس میراث آن افسانه به نسل بعد منتقل میشود.
وقتی صحبت از جدای و نیرو به میان میآید، بین آثار مختلف بر سر اهمیت گذشته یک فرد، مسائل رقابتی وجود دارد. جدایهای سهگانه پریکوئل اجازه نداشتند روابط شخصی یا صمیمی با دیگران برقرار کنند. ازدواج آناکین اسکای واکر با پدمه آمیدالا باید مخفیانه انجام میشد تا مبادا به قول اوبی وان کنوبی از محفل جدای اخراج شود. در نتیجه، لوک اسکای واکر و لیا اورگانا فرزندانی بودند که هرگز نباید متولد میشدند. با این حال، آنها به ایجاد یک سلسله جدای کمک کردند که بر خلاف مقررات قدیمی جدای، در آن قدرت به طور ژنتیکی از والدین به فرزندانشان منتقل شد. بن سولو، نوه آناکین اسکای واکر بود اما به دارث ویدر به عنوان جد واقعی خود نگاه میکند و از کلاه ذوب شده ویدر برای راهنمایی در مورد بهترین روش برای تمام کردن کاری که او شروع کرده بود استفاده میکند. وزن قدرت و پتانسیل موروثی در خانواده اسکای واکر قابل لمس است.
از طرف مقابل، شخصیت ری، در ابتدا، جدا از حماسه پیرامون خانواده اسکای واکر بود. او «هیچکس» بود، در سیاره جاکو توسط والدینی رها شده بود که زباله گردان کثیفی بودند و او را به خاطر نوشیدنی و پول فروختند و در نتیجه او در این داستان جایی نداشت. نیرو قرار بود حافظ تعداد معدودی برگزیده باشد که از طریق ژنتیک اهمیت داشتند و با وجود این پیشینه نامطلوب، ری میتوانست به جایگاه بسیار مهمی برسد. درست مانند پسر برده جوانی که از نیرو برای کشیدن جاروی خود در «آخرین جدای» استفاده کرد. در نتیجه خود نیرو و نقش جدای میتواند با این پیام دوباره دموکراتیک باشد؛ در عین حال که توانایی احساس و استفاده از نیرو میتواند اختصاصی باقی بماند.
انتخاب تصادفی کاربران نیرو نهتنها برای فرزندان کاربران بزرگ سابق، بلکه برای پستترین یتیمان و بردگان نیز مفید بود. همه کسانی که از آن استفاده میکنند میتوانند برابر باشند. عناصر این پیام متعاقباً با مکاشفهای که نشان میدهد ری در واقع از نوادگان پالپاتین است و نه صرفاً یک هیچکس، تضعیف میشود. با این حال، پیام آن به طور کامل از بین نرفته است. در عوض، پیام جدیدی ظاهر میشود: هر کسی میتواند کار خوبی انجام دهد و تفاوتی ایجاد کند. «خیزش اسکای واکر» تعامل متفاوتی با تاریخ ارائه میدهد، جایی که گناهان پدران یا پدربزرگها لازم نیست سرنوشت کسانی باشد که بعد از آنها میآیند. فرزندان کسانی که شرارت کردهاند و وارثان دنیایی که به خلق آن کمک کردهاند، هنوز میتوانند کار درست را انجام دهند و از آن عقب نشینی کنند. ری توانست آیندهای را که پالپاتین از مرگ برگشته به او پیشنهاد کرده بود، رد کند. به همین ترتیب، بن سولو میتواند اجازه دهد تا کایلو رن بمیرد و تلاش کند تا برخی از آسیبهای وارد شده را اصلاح کند. با فاشیسم محفل یکم، مانند فاشیسم امپراتوری، میتوان مبارزه کرد. جدای میتواند با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و رد عقاید شر از پیش مقدر شده، نمونه اخلاقی انجام این کار را نشان دهد. ری میتواند «همه جدای» باشد در مواجهه با پالپاتینی که «همه سیث» است.
این ممکن است به میراث دائمی جدای تبدیل شود. به نظر میرسد - تا حدی – در برنامههای تلویزیونی مانند «مندلورین» و «ربلز»، معنویت جدای باقی میماند. گروگو - که طرفداران آن را در زبان عامیانه با نام «بیبی یودا» میشناسند - هم قدرت و هم روحیه این را دارد که از نیرو برای دفاع از کسانی که دوستشان دارد استفاده کند. با این حال، همانطور که لوک اسکای واکر در پایان فصل دوم اعلام کرد؛ "استعداد بدون آموزش چیزی نیست" و بالقوه خطرناک است. در سریال «ربلز»، کینن جاروس به پادوان خود، ازرا بریجر میگوید: "چه بجنگیم یا نه، مهم اینه که چطور مبارزه کنیم." هر دو کینن جاروس و ازرا بریجر در نهایت خود را قربانی کردند تا دوستان خود را نجات دهند.
درسهایی وجود دارد که جنگ ستارگان سعی دارد از طریق شکستها و محدودیتهای جدای به مخاطبان خود منتقل کند. انجام کار درست دشوار است و میتواند مستلزم فداکاری باشد، اما جدایهای گذشته شکست خوردند؛ زیرا راههای اشتباهی را برای مبارزه انتخاب کردند. گاهی اوقات این مانند مورد جنگهای کلون با انتخاب جنگ بود. نزدیکی به جمهوری، عاملیت و توانایی جدای برای تکامل و انطباق با طبیعت در حال تغییر شر را از جدای گرفت. یودا به سیثها همانطور که بودهاند به جای آنچه که شده بودند، نگاه کرد. لوک اسکای واکر از شکست خود پشیمان شد بدون اینکه متوجه شود که این شکست دانش و بینش مهمی را برای او فراهم میکند که میتواند به دیگران منتقل شود. اینکه ری پس از خیزش اسکای واکر چه نوع محفل جدایـی ایجاد خواهد کرد، درست مانند شکلی از دولت که قرار است از پیروزی مقاومت حاصل شود، مشخص نیست. خود سازمان تقریباً از زمان پیدایش خود دارای نقصهای آشکار و ذاتی بوده است. اما فرصت هماهنگی برای شکلی از اصول اخلاقی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی و تعهد به عدالت در زمان حال - و درک بیعدالتی در گذشته - الگویی مفید هم برای جدایها در جهان جنگ ستارگان و هم ملتهای واقعی جهان فراهم میکند.
سیاست در کهکشان
یکی از دلایلی که مردم تا این حد با جنگ ستارگان ارتباط میگیرن اینه که روانشناسی اون بسیار قدیمیـه. چه شوالیههای زرهپوش باشه، چه جنگجویان یونانی یا هفت تیرکشهای غربی، شما همیشه داستان یکسانی رو تعریف میکنید که در اون مسائل کیهانی و معنوی بزرگتر رو با مسائل روز ترکیب میکنید و نشون میدید که چه کسی هستید و چه محدودیتهایی دارید. من تعجب میکنم که مردم دیگه این داستانها رو تعریف نمیکنن. مردم دلیل داستان گفتن رو فراموش کردن. به نظر میرسه که اونها بدون هیچ نکتهای داستانشون رو تعریف میکنن.
واضح است که حداقل در جنگ ستارگان، داستانهای زیادی وجود داشته که همه آنها با یک نقطه زیربنایی روایت میشوند. اما، به طور گستردهتر، تأکید لوکاس بر اهمیت ریشهیابی روایت در شکلی از پیام زیربنایی - چه در جنگ ستارگان باشد یا در جای دیگر - را نیز برجسته میکند. لوکاس به وضوح بر این باور است که موفقیت جنگ ستارگان هم بر اساس وجود استعارههای روایی و هم بر اساس توانایی استفاده از آنها برای بیان داستانی معاصر است.
خود این واقعیت که جنگ ستارگان هنوز یک پدیده در حال تولید و رشد است، استدلال اصلی این مطلب را منعکس میکند: اینکه جنگ ستارگان به طور مداوم از دنیای خود ما استفاده میکند و در نتیجه، همیشه برای مخاطب مرتبط و تازه است. خطوط بین گذشته تاریخی، مانند جنگ جهانی دوم یا مفاهیم جمهوری روم و رویدادهای همزمان مانند جنگ ویتنام، جنگ علیه ترور و ریاستجمهوری دونالد ترامپ به طور فزایندهای در بنیان داستانسرایی جنگ ستارگان پیچیده شده است. از دهه 1990، این فرنچایز توانسته مطالب گذشته را با رویدادهای معاصر ترکیب کند تا اطمینان حاصل شود که اکشن در کهکشان جنگ ستارگان همیشه جاری و جدید خواهد بود. حتی پس از اینکه دیزنی کنترل فرنچایز را به دست گرفت، این امر تا حدی خود را تداوم بخشیده است. علاوه بر این، سازندگان آثار جدید جنگ ستارگان نیز ارزش آن را تشخیص میدهند.
تفسیر کهکشان و جهان خارج از آن به همان اندازه که برخی در دیزنی - و در میان طرفداران - ممکن است بخواهند این ادعا را داشته باشند که جنگ ستارگان فقط یک فرنچایز سرگرمی است و هیچچیز آشکارا سیاسی وجود ندارد؛ مطمئناً در دوران جرج لوکاس درست نبوده و اکنون نیز صادق نیست. درک درستی از ماهیت خلقت لوکاس وجود ندارد. حتی اگر خالقان پشت فرنچایز جنگ ستارگان، قصد داشته باشند تصاویر غیرسیاسی از جنگ خلق کنند، ممکن نیست و آشکار است که اینطور نمیخواهند. همانطور که این مطلب نشان میدهد، کارگردانان، نویسندگان و بازیگران دنیای جنگ ستارگان از ماهیت تاریخی و سیاسی محتوایی که تولید میکنند کاملاً آگاه بوده و همیشه هستند. برای بسیاری، این راهی برای درک و شکل دادن به کهکشان جنگ ستارگان بوده و در عین حال پیامها و درسهای ارزشمندی را به طرفداران منتقل میکند.
در نتیجه، نمیتوان به این فکر کرد که جنگ ستارگان به تغییر وقایع و موقعیتهای دنیای واقعی و تاریخ معاصر برای خط داستانی آینده خود ادامه ندهد، زیرا این امر اجتنابناپذیر است. در عوض، مثمر ثمر است که در نظر داشته باشیم چنین الهاماتی میتواند فرنچایز را به چه جهتی برسانند. جنگ ستارگان همیشه در تواناییاش برای بسیار قابل پیشبینی بودن و در عین حال به طور شگفتآوری در ایجاد نوآوری برای جهتهایی که میتواند پیشرود، منحصر به فرد بوده است.
همه دورههای زمانی دارای موضوعات و پیامهای کلیدی هستند: فروپاشی دموکراتیک، ظهور و سقوط امپراتوریهای فاشیستی، ظهور و محاکمههای جدای و پیامدهای جنگهای ویرانگر. به وضوح پتانسیل روایی زیادی در درون آنها وجود دارد. در نتیجه، فرصت استفاده بیشتر از رویدادها و الهامات دنیای واقعی نیز وجود دارد. فروپاشی (خیلی اخیر) دولت در افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، عنصر جدیدی را به جنگ علیه ترور اضافه کرده است که قبلاً منبع الهام برای جنگ ستارگان بوده؛ بنابراین دیدن نشانههای قابل توجه سقوط کابل در کهکشان در سالهای آینده جای تعجب ندارد. به همین ترتیب، جنبش برای برابری بیشتر، جنبشهای ضد نژادپرستی «زندگی سیاهپوستان مهم است» و جنبش اخیر «زن، زندگی، آزادی» نیز میتواند بیشتر مورد بررسی قرار گیرد. این میتواند طنین واضحی را در کهکشانی بیابد که درجات مختلفی از تعصبات ساختاری و نهادی را در سازمانهای خاصی مانند امپراتوری کهکشانی و محفل یکم در خود جای داده است.
چیزی که تردید کمی در مورد آن وجود دارد این است که هم گذشتههای دور و هم جهان معاصر، به ایجاد زمینه برای تصمیمگیریها و فعالیتهای کسانی که در "کهکشان خیلی، خیلی دور" زندگی میکنند، ادامه خواهند داد. طبیعت علم داستاننویسی همیشه همین بوده است. اما ماهیت پایدار جنگ ستارگان و توانایی آن در نوسازی مداوم خود، شکلی از اینرسی تاریخی و فرهنگی به آن بخشید. جنگ ستارگان در عین حال که به طور مداوم به خود ارجاع میدهد؛ به دنیای واقعی نیز اشاره میکند. این حقیقت اساسی به این معنی است که جنگ ستارگان را باید به عنوان یک کل پیچیده؛ اما درهمتنیده در نظر گرفت که فراتر از فیلمها و به تعداد بیشماری از متنها، بازیها، تولیدات و مصنوعات دیگر گسترش مییابد. وقتی به هر عنوانی از این فرنچایز نگاه کنیم، مشخص میشود که جنگ ستارگان تا چه اندازه درباره ماست. این فرنچایز یک غول فرهنگی است که نه تولید محتوا و نه مصرف آن از تاریخ، سیاست و رویدادهای دنیای واقعی کاهش نمییابد و تمام نخواهد شد. همیشه جنگ ستارگان بیشتری در راه است و در نسخههای بعدی، ارجاعات بیشتری به آلمان نازی، جنگ علیه ترور، ترامپ، تهاجم روسیه به اوکراین و رویدادهایی که هنوز رخ ندادهاند، وجود خواهد داشت. وقتی جنگ ستارگان صحبت میکند، به نقاط مرجع و زبانهایی صحبت میکند که ما میتوانیم آنها را بفهمیم، زیرا آنها از درک مشترک ما از تاریخ و زندگی روزمره میآیند. زمانی که در آینده صحبت کند نیز چنین خواهد شد. داستانی که میگوید ممکن است از گذشته گرفته شده باشد، اما هرگز واقعاً مربوط به مدتها پیش یا جایی خیلی، خیلی دور نیست. این داستانی است که از آشفتگی وضعیت موجود، از روشن کردن اشتباهات گذشته و از نیاز به شناسایی و رد شکستهای تاریخ به هر قیمتی قدرت میگیرد.
بگذارید گذشته به سراغ ما بیاید و ما دوباره آن را میکشیم!
▪️ اتحاد شورشی: بنا شده بر پایه امید
▪️ امپراتوری کهکشانی: برای جامعهای امن و امان
▪️ جمهوری کهکشانی: اینگونه آزادی میمیرد
A STAR WARS CHANNEL: STAR WARS THERAPY